8 Jul 2025, 13:59 UTC307 views2 reactionsread 10 August 2026 شعری از شاعر گرانقدر، مهرناز رسولی؛
------------
"آینه"
.
به تصویرم در آینه مشکوکم
به لبخندم در آینه مشکوکم
دروغ نشانم میداد
در من
صدای پژواک زنی خسته؛
از لابهلای موج موهایم
خمیازه میکشید!
در من
پشتِ درِ خاطراتم؛
زمان مچاله میشد در هیچ
و از تپش میاُفتاد
در من هر روز زنی
از باغ خاطرات کسی که نبود
اُرکیده میچید!
#مهرناز_رسولی
@delbaraan65
❤2
8 Jul 2025, 13:58 UTC199 views2 reactionsread 10 August 2026 داستانک " جمفود "
....
عطر سبزی بلند شدهبود
با ضربآهنگ تختهوساتور
تختختختخ
تختختخ
خروس حنایی حیاط هم بادی در غبغب انداخت و عربده کشید.
عطر سبزی خردشده دیوانهام کرد
_مامان، این سبزی برای چیه؟
_کوکو سبزی. بربری تازه هم که گرفتم.
_پس امشب کوکو سبزی داریم. بهبه!
چند دقیقه بعد؛ صدای آیفون....
چشمهایم را گشودم
شبکه جمفود مرا در خوابی شیرین فرو بردهبود. زنی مادرانه در حال آشپزی بود.
دور و برم را نگاه کردم،
ماد…
❤2
8 Jul 2025, 13:56 UTC195 views2 reactionsread 10 August 2026 دو داستانک از دفتر بیدادها:
۱.
پس از مرگ آقای بدراقی، روستا را بویی خوش فرا گرفت. بیشتر، جوانان خندیدند و برخی نزدیکان بهشدت گریستند و برخی که خردهحسابی با او داشتند به گونهای دگر نگریستند. چوپانهایی که آنسوتر از قبرستان بودند، منشا آنرا از قبرستان گفتند و این شائبه که بیشتر از سوی جوانانی مطرح شدهبود؛ رد شد. نسیم نمیتوانسته عطر گلهایی را بیاورد که هرگز نبوده و سابقه هم نداشتهاست. آقای بدراقی از کودکی مبت…
❤2
8 Jul 2025, 13:55 UTC181 views2 reactionsread 10 August 2026 Video
صدام کن، به طرز عجیبی صدات
حواسم رو سمت خودش میبره
بیا با چشات کار دستم بده
که حال من از حال تو بدتره
ازم آرزوت و نگیری که من
شبام و به یادت سحر میکنم
تو این روزا نیستی کنارم ولی
با یه خاطره از تو سر میکنم
من و از چی داری میترسونی
من خودم شروع فصلی سردم
حتی چشمات و ببندی رو من
باز به آغوش تو برمیگردم
تو این روزا هر کی میبینه منو
میفهمه که دلداده و عاشقم
دلیلی ندارم واسه خواستنت
من اینجوری توو عشق بیمنطقم
…
❤2
8 Jul 2025, 13:52 UTC159 views1 reactionsread 10 August 2026 Video
شبیه لحظهی آخر، به من نگاه نکن!
کجا من از تو گذشتم؟ نه! اشتباه نکن!
نمانده گرچه غروری؛ تو بیش از این دیگر
شکوهِ کوهِ خودت را، بدل به کاه نکن!
خرابیِ چمدان را به فالِ نیک بگیر
رسیده سوزِ زمستان، هوای راه نکن!
به غیرِ «آه» ندارم سلاحِ سرد، مرا
میان حادثهها، لنگِ تکیهگاه نکن!
نگو امید به دیدارِ دیگری داری!
نمیروی که بیایی، مرا سیاه نکن!
به جز «شکست»، که چیزی در انتظارِ تو نیست
بمان و بیشتر از این، به «در» نگا…
❤1
8 Jul 2025, 13:47 UTC155 views1 reactionsread 10 August 2026 Video
دست به جیب میشوم
و صوت قطار
از ذهنم ریلها را
میگذراند
شیشه تلویزیون برفک
میزند
و من در دوقطبی خودم
میلرزم!
#قاسم_بغلانی
@delbaraan65
❤1
8 Jul 2025, 13:45 UTC153 views1 reactionsread 10 August 2026 Video
همیشه قسمت دلگیرِ روزگار شدیم
شبیه پنجره وقتی به شب دچار شدیم
به جرمِ آینهبودن میان اینهمه سنگ
عجیب نیست که همواره سنگسار شدیم
برای پونه و آویشن آمدیم به دشت
چقدر هرزهعلف دیده، زهرِمار شدیم!
به رودبودنمان تا همیشه بالیدیم
در این کویر اگرچه شبی مهار شدیم
در این زمانه که هر شاخهای تبر شده است
من و تو از تن بیدیم که دوتار شدیم
نمانده فرصت سبزی برای دانه، رفیق!
عجیب نیست که شرمندهی بهار شدیم
#منوچهر_ابراهی…
❤1
8 Jul 2025, 13:40 UTC151 viewsread 10 August 2026 شعری از شاعر گرانقدر، کورش همهخانی؛
------------------
اگر نامهام به تو
نم پس نمیدهد
دل تنگ مباش!
آتش حمل میکند.
اینجا
حال ِ همه
سخت،
سنگین،
ساده و سبک گرفتهاند
کلاغها
اسامی
از روی الفبا
خبر... زیاد
کوتاه! مردن
مثل سرگذشت دود
در تن درخت
که هربار
ریشهاش
با انگشت شاعر
سبز میشود
#کوروش_همه_خانی
@delbaraan65
8 Jul 2025, 13:39 UTC148 views1 reactionsread 10 August 2026 شعری از شاعر گرانقدر، سودابه برمکی؛
-------------------
من که شیرین و تلخ رفتارم
پارابیماری دوکسیکال دارم
آرزویم «تو»یی و نفیم «تو»
از «شما» دست برنمیدارم
این چه دلطالع اسفباریست؟
قفل ماسیده کنج فنجانم
سخت میخواهمت
نمیمانی
دوستم داری و گریزانم
خواستم بپرم از این کابوس
باختم عاشقانه در بغلت
این زن مانده در اتلها را
ذوب کن کودکانه در مثلت
قصه را از نو بازسازی کن
شاکیام من
تو بازسازی کن
گرم کن پشت کوه یخ را …
❤1
8 Jul 2025, 13:38 UTC149 views2 reactionsread 10 August 2026 غزلی از شاعر گرانقدر، مهدی خدابخش؛
-------------------
گریزانم من از این نالهها از این غزلخوانی
ازین لاطاعلاتم... این خزعبلهای طولانی
کسی جز من نمیداند چه میبافم... چه میگویم
ببین سرگیجههایم را در این اشعارِ هذیانی!...
به رویت شعر میپاشم که بیدارت کنم از شب
گدایی میکنم خورشیدِ چشمت را به آسانی
من از چَشمانِ مظلومت کمی هم گول خواهم خورد!
دو پیک از غم... نه! کامل پُر کن از غمهای لیوانی
تعارف را نکُن با م…
❤2
8 Jul 2025, 13:37 UTC282 views2 reactionsread 10 August 2026 برشی از داستان "وسواس"
_____
پدرم وسواس داشت، البته نه از آن وسواسهایی که همۀ ما میدانیم. وسواس پدر ما یکجور وسواس منحصربهفرد بود. وسواس او نه آنقدر حاد بود که او را پیش روانشناس ببریم نه آنقدر خفیف بود که از آزارش در امان باشیم. جالب آن بود که فقط ما اهالی خانه را اذیت میکرد، از خانه بیرون میزد و در محله با مردم خوشوبش میکرد؛ دوستانش را میدید و هیچکس نمیفهمید که او وسواس دارد. حتی مهمانهایی که به خان…
❤2
8 Jul 2025, 13:34 UTC148 views1 reactionsread 10 August 2026 Video
در عشق من به تو
همین کافی است
که در میان لحظههای هزارپاره
تنها با زمستانها قهوه نوشیدهام
رخت شادمانیام را
بر درخت دی آویختهام
و هنگامی که
کولیان افسونگر یاد
از درههای فراموشی میگریزند
طالع ناگزیر تو را میخواهم
تا بر تن دوردستترین ستارهی خوشحال
سنجاق کنم
#فرشته_کابلی ( درنا )
@delbaraan65
❤1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @delbaraan65. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.