Telegram RegisterThe public register of Telegram
Telegram profile photo for داستان‌های ممنوعه (رمان‌های جبهه مقاومت)

Channel

داستان‌های ممنوعه (رمان‌های جبهه مقاومت)

@dastanhaye_mamnooe

On this record: Topic · Growth · Engagement · Posts · Cite this entry

453subscribers

-7 since we began measuring on 6 August 2026

Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.

Register entry

Telegram ID-1001185837975
TypeChannel
Username@dastanhaye_mamnooe
CreatedBetween 1 March 2018 and 15 April 2020 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated.
First recorded6 August 2026
Last confirmed live7 October 2026
Measurements held7
Confirmed unchanged1 time, most recently 7 October 2026
On Telegramt.me/dastanhaye_mamnooe

Topic

Literature — a classification, not a measurement. An on-box language model (Qwen3.6-35B-A3B-FP8, prompt version 1) read this channel’s own recent posts on 21 September 2026 and assigned it the closest of 31 fixed categories, at 100% confidence. This is a model’s judgement about what the channel is likely to be about, not a fact this register measured the way a subscriber count or a view count is measured — it can be revised on a later pass, and it carries no weight anywhere else on this page. How this classification works, and why it has no browse page of its own yet.

Growth

4534614576 August 2026 — 460 subscribers7 August 2026 — 460 subscribers15 August 2026 — 461 subscribers29 August 2026 — 460 subscribers6 September 2026 — 457 subscribers14 September 2026 — 455 subscribers7 October 2026 — 453 subscribers6 August 20267 October 2026
7 measurements spanning 62 days, net -7. Dots are measurements; the straight line between them is drawn to join them, not to claim we know the path taken in between — snapshots are recorded only when a count changes, so gaps mean “no change observed”, never “interpolated”. The vertical axis spans 452–462 and does not start at zero.
Measurement log — every subscribers count we have recorded
Measured (UTC)SubscribersChange
7 Oct 2026, 10:55453-2
14 Sept 2026, 03:21455-2
6 Sept 2026, 03:15457-3
29 Aug 2026, 15:56460-1
15 Aug 2026, 18:58461+1
7 Aug 2026, 12:01460no change
6 Aug 2026, 21:17460first reading

Engagement

20 posts held, back to 15 April 2020 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.

Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 19 April 2020. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.

Recent posts

19 Apr 2020, 16:35 UTC≈43,200 viewsread 6 August 2026

✍️ رمان #سپر_سرخ #قسمت_دوازدهم 💠 نورالهدی در همین فرصت برایم شامی تدارک دیده بود، اما من یک قطره آب از گلوی خشکم پایین نمی‌رفت و دلم پیش او مانده بود که معصومانه پرسیدم :«به نظرت اون کی بود؟» لقمه‌ای که برایم پیچیده بود به سمتم گرفت و با اطمینان پاسخ داد :«اگه نشونه‌هاشو به ابوزینب بگی حتماً میشناسه!» 💠 لقمه را از دستش گرفتم و نمی‌دانستم همسرش از کجا باید آن مرد را بشناسد که با صدای نازکش سینه سپر کرد :«ابوزینب ا…

19 Apr 2020, 16:35 UTC≈28,300 viewsread 6 August 2026

✍️ رمان #سپر_سرخ #قسمت_یازدهم 💠 دستش را پیش آورد و تمام تلاشش را می‌کرد بدون هیچ برخوردی بین دستان‌مان، زنجیر را به آرامی از مچم باز کند و همزمان زمزمه کرد :«ببخشید اونطوری می‌کشیدم‌تون، فرصت زیادی نداشتیم و باید زودتر از منطقه می‌رفتیم. هر لحظه ممکن بود تو کمین‌شون بیفتیم!» بی‌آنکه دستانم را لمس کند، حرارت سرانگشتش را حس می‌کردم و #نجابت از لحن و نگاهش می‌چکید. 💠 آخرین دور زنجیر را هم گشود و تازه هر دو دیدیم از …

19 Apr 2020, 16:35 UTC≈16,600 viewsread 6 August 2026

✍️ رمان #سپر_سرخ #قسمت_دهم 💠 از بهت آنچه می‌شنیدم فقط خیره نگاهش می‌کردم، دیگر خبری از خشم صدا و چشمانش نبود، هنوز خاکی که به صورتش پاشیده بودم، روی پلک و گونه‌هایش مانده و انگار دیگر آن مأمور تفتیش #داعش نبود که با لحنی ملایم صحبت می‌کرد :«من برا شناسایی اومده بودم، پشت همون خاکریز. موقع غروب حرکت اون ماشین به نظرم مشکوک اومد، ترسیدم #انتحاری باشه که داره میاد سمت #بغداد. با دوربین که نگاه کردم یه زن تو ماشین بیشت…

19 Apr 2020, 16:35 UTC≈11,100 viewsread 6 August 2026

✍️ رمان #سپر_سرخ #قسمت_نهم 💠 مقابل پوتینش روی زمین افتاده بودم و هر دو دستم به هم بسته بود که با همه انگشتانم به خاک زمین چنگ می‌زدم و با هر نفس التماسش می‌کردم :«اگه #خدا و پیغمبر رو قبول داری، بذار من برم! مامان بابام منتظرن! تو رو خدا بذار برم!» لحظاتی خیره نگاهم کرد، طوری که خیال کردم باران #اشکم در دل سنگش نفوذ کرده و به گمانم دیگر جز زیبایی‌ام چیزی نمی‌دید که مقابلم خم شد. 💠 نگاهش مثل #آتش شده و دیگر نه به …

18 Apr 2020, 16:39 UTC≈8,570 viewsread 6 August 2026

✍️ رمان #سپر_سرخ #قسمت_هشتم 💠 می‌دانستم به دل این حیوانات وحشی ذره‌ای رحم نمانده و چاره‌ای برایم نمانده بود که تیغ گریه گلویم را برید و به نفس‌نفس افتادم :«شما رو به #خدا قسم میدم بذارید برگردم #فلوجه!» اما همین چشمان بسته و صورت شکسته‌ام، دل افسر تفتیش را هم برده بود که از لحنش نجاست چکید :«من حاضرم این دختر رو ازت بخرم!» 💠 و او به هیچ قیمتی دست از این غنیمت نمی‌کشید که پیشنهاد هم‌پیاله‌اش را به ریشخند گرفت :«اگ…

18 Apr 2020, 16:39 UTC≈6,770 viewsread 6 August 2026

✍️ رمان #سپر_سرخ #قسمت_هفتم 💠 خودروی وانت باری مقابل در بیمارستان پارک بود و به نظرم اراّبه مرگم همان بود که مرا تا پای ماشین مثل #اسیری کشید و به جای والی #فلوجه خواب دیگری برایم دیده بود که همانجا روبنده را از صورتم کَند، چند لحظه یک دلِ سیر بی‌پروا نگاهم کرد و دلش به حال اینهمه اشکم نمی‌سوخت که چشمانم را با کرباس سیاهی بست و داخل ماشین پرتم کرد. پشت سیاهی پارچه‌ای که چشمانم را کور کرده بود، از ترس در حال جان دا…

18 Apr 2020, 16:39 UTC≈5,940 viewsread 6 August 2026

✍️ رمان #سپر_سرخ #قسمت_ششم 💠 مجازات توهین به مقدسات، شلیک گلوله به سر بود، حتی ظن جاسوسی برای دولت به قیمت بریدن سر یا بستن مواد منفجره به گردن تمام می‌شد و مکافات بعضی گناهان پرتاب از ارتفاع بود که تنها در یک نوبت پنج جوان را از ساختمانی بلند به کف خیابان اصلی #فلوجه پرت کردند. دیگر همه فهمیده بودند خنجر داعشی‌ها حنجره #شیعه و #سنی را با هم می‌بُرد و مردم باید از شهر فرار می‌کردند که تازه مصیبت شروع شد. 💠 حلقه م…

18 Apr 2020, 16:39 UTC≈5,700 viewsread 6 August 2026

✍️ رمان #سپر_سرخ #قسمت_پنجم 💠 قد بلند و قامت ظریفش تمام قاب نگاهم را پر کرد و به‌نظرم همه راه را دویده بود که نفس‌نفس می‌زد :«مادرش میگه همین آب معدنی‌هایی که #سپاه اورده رو بهش می‌داده!» و نمی‌خواست مستقیم نگاهم کند که چشمش به کودک ماند و با همان لحن لطیفش پرسید :«عفونت کرده؟» نمی‌خواستم #اشک‌هایم را ببیند که دستپاچه به صورتم دست می‌کشیدم و همین دست‌های لرزان بیشتر دلم را رسوا می‌کرد. 💠 در این لباس حتی از آن شب …

17 Apr 2020, 18:03 UTCviews —

داستان‌های ممنوعه (رمان‌های جبهه مقاومت) pinned «🌹 جهت عزیزانی که تازه به جمع ما پیوستند، نمایه کانال #داستان‌های_ممنوعه تقدیم می‌شود 📒 داستان کوتاه شبی در سوریه 📙 داستان نامزد شهادت 📕 رمان تنها میان داعش 📗 رمان دمشق شهر عشق 📘 رمان سپر سرخ 📚 نسخه پی دی اف نامزد شهادت 📚 نسخه پی دی اف تنها میان داعش…»

17 Apr 2020, 16:35 UTC≈5,780 viewsread 6 August 2026

✍️ رمان #سپر_سرخ #قسمت_چهارم 💠 پس از #نماز صبح دوباره در چادر درمانی مستقر شدیم و دست خودم نبود که با معاینه هر بیمار #ایرانی، کاسه دلم از غم ترک می‌خورد و تلاش می‌کردم با خوش‌زبانی و مهربانی، لکه گناه نکرده را از دامنم بشویم مبادا گمان کنند به نیت شومی به #ایران آمده‌ایم. هر چه آفتاب بلندتر می‌شد، هوای زیر چادر بیشتر می‌گرفت و باز کارمان راحت‌تر از مردانی بود که به #جنگ هجوم آب رفته و با کیسه‌های شن و گِل و لودر …

17 Apr 2020, 16:35 UTC≈5,030 viewsread 6 August 2026

✍️ رمان #سپر_سرخ #قسمت_سوم 💠 من و نورالهدی متعجب مانده بودیم و ابوزینب لحظاتی پیش از موکب برگشته و از ماجرا مطلع بود که صورت سبزه و مهربانش از خنده پُر شد و رو به ما خبر داد :«این خانم خبرنگار شبکه #العالمه. می‌خواست با #حاج_قاسم مصاحبه کنه، حاجی قبول نکرد! به جاش انگشترش رو داد به خادم موکب که بده به این خانم و از دلش دربیاره. حالا اینم انگشتر رو پس داده و میگه انگشتر نمی‌خوام، من به شبکه العالم قول مصاحبه با #سرد…

17 Apr 2020, 16:35 UTC≈5,130 viewsread 6 August 2026

✍️ رمان #سپر_سرخ #قسمت_دوم 💠 ذهنم هنوز درگیر نگاهش بود و برای فهم هر کلمه به زحمت افتاده بودم تا بلاخره حرف آخر را زد :«گروه‌های امدادی #حشد_الشعبی هم دارن باهاشون میرن. منم با ابوزینب میرم برا کارای درمانی، تو نمیای؟» ماشین‌ها به سرعت از کنارم رد می‌شدند و انگار هیچ‌کدام سراغ مسافر نبودند که خسته بهانه آوردم :«آخه شیفت دارم!» و او با حاضر جوابی پاپیچم شد :«چند روز بیشتر نمیشه! شیفتاتو عوض کن، همین امروز بیا #بغدا…

Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @dastanhaye_mamnooe. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.

Cite this entry

A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 7 October 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.

“داستان‌های ممنوعه (رمان‌های جبهه مقاومت)” (@dastanhaye_mamnooe), 453 subscribers as measured 7 October 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/dastanhaye_mamnooe.

Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.