31 Jul 2026, 04:58 UTC26 views4 reactionsread 9 August 2026 کی جنگ زمینی میشود که مصیب آجیل بخورد.؟
اسراییل که شب حمله کرد و صبح معلوم شد که خیلی از فرماندهان رده بالای لشکری کشور کشته شدهاند فرخلقا شوکه شده بود.
اولین بار بود که غافلگیر شده بود مردش مصیب پیر را بیدار کرد و فرستادش با سبد چرخدار که «چه نشستهای مرد برو آذوقه بگیر که قحطی و جنگ شروع شد.»
توی بالکن سیبزمینی پیاز روی گونی تلنبار کرد.یک اتاق بچهها که رفته بودند خانه شوهر کرد انباری و سیلوی غذا.
کنسرو به ت…
❤4
Signed #اسحق _دریوش
31 Jul 2026, 04:58 UTC22 views1 reactionsread 9 August 2026 از سری داستانهای (آلبرت و ملیسا)
این داستان:«فلرتیشیا وارد میشود.»
مادرم چند کیلو سبزی خریده بود،خواهرم را هم به اجبار گذاشته بود پای بساط پاک کردن سبزی.بتول دوسال از من کوچکتر و کلاس دوم دبستان بود.
من تو حیاط توپ را از زیر درخت لیمو تو بغل گرفته بودم که بروم توکوچه بازی کنم که جیغ خواهرم به هوا رفت.
لای سبزیها حلزون کوچک خوش خط و خالی پیدا کرده و حالا گذاشته بود کف دستش و میخندید.
مادرم جاروی دم دستش را …
❤1
Signed #اسحق _دریوش
31 Jul 2026, 04:57 UTC19 viewsread 9 August 2026 یک سفر،یک زخم
ماشین که آمد پشیمان شدم خواستم انصراف از سفر دهم ولی دیرم شده بود.
روی دستش به ژاپنی جملهای تتو کرده بود کنارش صلیب شکسته نازی و بالاتر روی بازویش هم الهه عشق یونان نقش بسته بود.
شیشه سمت من شکسته و انگاری نقش یک تار عنکبوت که به سختی جلویم را میدیدم.
جلوی پایمقفل فرمان ، جعبه ابزار و در جواب درخواست روشن نمودن کولر گفت که خراب است و اگر پولی دستش برسد اولویت با شیشه جلو است که یکماهه به این وضع ا…
Signed #اسحق _دریوش
31 Jul 2026, 04:57 UTC21 viewsread 9 August 2026 یاد آر...
دستهای چروکیدهاش که فشردم از روی مبل بلند شد و خود را معرفی کرد.کنارش نشستم و آرام دست گذاشتم روی پایش.زن که آمد دوباره بلند شدم دست به سینه خم شدم و سلام کردم.
اینبار دست نهادم روی شانه مرد و حالش را پرسیدم که در جواب گفت:«از لیست شماره قطعات را برمیداشتم و میفرستادم»
زن گیره زیر روسریاش جابجا کرد و دو انگشت کنار شقیقه گذاشت و بالا برد و ادامه داد که سال هزار و سیصد وپنجاه زمان تاجگذاری برای هشت …
Signed #اسحق _دریوش
31 Jul 2026, 04:57 UTC11 viewsread 9 August 2026 بلوط البرز
خاطرتان هست آن روزها از هر طرف میآمدید من را میدیدید.از اتوبان سمت بلوار شورا از روی آخرین پل منتهی به زیرگذر که میگذشتید سمت راست به صد حیرت سر میچرخاندید من برایتان دلبری میکردم.
از آنطرف از غرب به شرق، بلوار مطهری تا آخر چهلوپنج متری کاج میخواستید دور بزنید باز من در نینی چشمان شماها بودم.
از بالا ،از چپ و راست از هر سمت خدا که میآمدید من باز به صد عشوه و ناز دستهای سیمانیام را از هم باز …
Signed #اسحق _دریوش
31 Jul 2026, 04:57 UTC11 viewsread 9 August 2026 ژتون و فیش
(سفرنامه زنجان)
اولین بار تو بازار بندرعباس ژتون را دیدم فالوده و بستنی که میخواستم بخورم پول دادم و بعد سکهای پلاستیکی بزرگی دستم داد که هر کدام رنگی داشت مثلا بستنی زرد رنگ ،فالوده قرمز رنگ و قسعلیهذا.
حالا بعد پنجاه سال به این فکر افتادم چرا در بعضی شهرها مثل این دو شهری که اخیرا رفتم یعنی ملایر و زنجان این رفتار را غالب ندیدم نه اینکه نبود،غالب نبود.
موشکافانه که نگاه کردم نقش جمعیت و کثرت مشتری …
Signed #اسحق _دریوش
31 Jul 2026, 04:57 UTC9 viewsread 9 August 2026 نقدی بر« رفتار غالب »
جامعهشناس نیستم و اندک اطلاعاتی که دارم از خوانش ، شنیدن است و حضور مستمر در جلسات کتابخوانی.
«رفتار غالب» یا همان حضور گلهای یا با جسارت بیشتر کنش رمهای چیزی که این سالها کم ندیدهام نه اینکه خودم نداشتم قطعا که بوده.
این چند واژه اگر جایی دیگر نباشد خودم برای این جستار ساختهام نمونه بگویم که موضوع جا بیافتد.
نمونه بارز آن حضور در فضای مجازی همه یک شکل و تا حدودی تحت تأثیر ترند روز عمل …
Signed #اسحق _دریوش
31 Jul 2026, 04:56 UTC8 viewsread 9 August 2026 احمد ماها که میسازیم هیچ وقت به حساب نیامدهایم ولی از رو نرفتهایم مگر وقتی با بچههای جهاد جانپناه و پلهای متحرک یک شبه میساختم کسی از ما نامی برد ولی کسی که آرپیجی به دوش میکشید قهرمان مردم بود همیشه همین بوده و هست.
کی از دستیار ایرانی سازنده پل ورسک یاد میکند.؟چهکسی نام طراح میدان آزادی یادش هست.؟ مردم فقط آنهایی که دست به شمشیر و اسلحه بردند در خاطرشان مانده.
احمد قبول کن که مدال هیچ فتحی به گردن ما …
Signed #اسحق _دریوش
31 Jul 2026, 04:56 UTC9 viewsread 9 August 2026 اسحق دریوش: اسحق دریوش: برادر جان
تنها که راه میافتم سمت بهشت سکینه،شیشه را بالا میکشم و صدای موزیک را حداکثر میکنم.
آن آهنگ کذایی با شروع دراماتیکش،طنین ابتدایی و نعره ساکسیفون بعدش ،همانی که بعد چهل و اندی سال و صدها بار گوش دادن باز مو بر تنم سیخ و بغض گلویم را میگیرد. احمد میدانی کدام را میگویم.؟
همان که هر وقت توی منطقه دلگیر و دلتنگ تو میشدم از پشت بیسیم برایت با بغض دکلمه میکردم ، تو که باید یادت…
Signed #اسحق _دریوش
31 Jul 2026, 04:56 UTC9 viewsread 9 August 2026 فتحالله کارگر کارگاه از همین محله حصار زیر پل بود حقوقشان عقب افتاده بود حتی علیالحسابی نبود که زندگیشان از
اسحق دریوش: تب و تا نیوفتد ولی سرکار میآمدند.احمد میدانی چرا؟
اسحق دریوش: روزی برگشت به من مدیر پروژه گفت:«مهندس بچهام تو مدرسه با افتخار گفته که بابام و دوستاش دارند این پل را میسازند پول هم نباشه ما تا روز افتتاح پای کاریم.
وقتی پل را زدند با داد و بیداد وادارشان کردم که بروند به خانهشان سر بزنند بر س…
Signed #اسحق _دریوش
31 Jul 2026, 04:56 UTC8 viewsread 9 August 2026 جنگ هفتاد و دو ملت
(۱)
پیرزن سر از سجده بلند کرد.تسبیح کنار مهر را برداشت و زیر لب خواند:«خدواندا دو شهید تقدیم دین تو کردم ،تو حاکم بر جهانی شر قوم یهود و خناسان عرب از سر این کشور اسلامی بردار و نابودشان بگردان.»
آمین کم صدایی گفت ، دست به چشمان خیس خود کشید و برگشت به دیوار کنار چشم دوخت.
دو جوان با لباس نظامی کنار پرتابگر موشک از توی قاب با روبان مشکی به پیرزن لبخند میزدند.
(۲)
پیرزن عرب سلام نماز را گفت و دس…
Signed #اسحق _دریوش
31 Jul 2026, 04:56 UTC9 viewsread 9 August 2026 چاقوی زنجانی
بهار و یزدان آخرین سفرهایی که ایران بودند رفته بودند زنجان خریده بودند و سهیلا ذوق میکرد هر وقت دست به چاقو میشد.
روز عید قربان گوشتها را تکه کرده و بستهبندی کرده بود که ببرد همانجاهایی که من این سالها هرگز نفهمیدم کجاست و پیگیرش هم نبودم.
از خواب ظهر که بلند شدم که بزنم بیرون رفتم سروقت یخچال.
آب خوردم و دستم رفت سمت فریزر.
این بستنی خامهای سنتی با آن رنگ زرد زیبایش با تکههای خامه رویش تا کی باید…
Signed #اسحق _دریوش
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @darkkoub. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.