Telegram RegisterThe public register of Telegram
Telegram profile photo for بیــو_عـاشـــــقانہ‌‌♥️

Channel

بیــو_عـاشـــــقانہ‌‌♥️

@bioo_asheghane

On this record: Topic · Growth · Engagement · Posts · Cite this entry

92subscribers

-5 since we began measuring on 6 August 2026

Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.

Register entry

Telegram ID-1001175492633
TypeChannel
Username@bioo_asheghane
CreatedBetween 1 March 2018 and 31 July 2021 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated.
First recorded9 August 2026
Last confirmed live7 October 2026
Measurements held6
Confirmed unchanged1 time, most recently 7 October 2026
On Telegramt.me/bioo_asheghane

Topic

Literature — a classification, not a measurement. An on-box language model (Qwen3.6-35B-A3B-FP8, prompt version 1) read this channel’s own recent posts on 27 September 2026 and assigned it the closest of 31 fixed categories, at 46% confidence. This is a model’s judgement about what the channel is likely to be about, not a fact this register measured the way a subscriber count or a view count is measured — it can be revised on a later pass, and it carries no weight anywhere else on this page. How this classification works, and why it has no browse page of its own yet.

Growth

929794.56 August 2026 — 97 subscribers9 August 2026 — 97 subscribers22 August 2026 — 95 subscribers15 September 2026 — 94 subscribers27 September 2026 — 93 subscribers7 October 2026 — 92 subscribers6 August 20267 October 2026
6 measurements spanning 62 days, net -5. Dots are measurements; the straight line between them is drawn to join them, not to claim we know the path taken in between — snapshots are recorded only when a count changes, so gaps mean “no change observed”, never “interpolated”. The vertical axis spans 91–98 and does not start at zero.
Measurement log — every subscribers count we have recorded
Measured (UTC)SubscribersChange
7 Oct 2026, 14:3892-1
27 Sept 2026, 20:0093-1
15 Sept 2026, 06:2194-1
22 Aug 2026, 19:4695-2
9 Aug 2026, 12:0097no change
6 Aug 2026, 23:0697first reading

Engagement

20 posts held, back to 27 March 2022 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.

Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 19 April 2022. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.

Recent posts

19 Apr 2022, 20:37 UTC≈3,830 viewsread 9 August 2026

با اینکه صبح حموم رفته بودم اما واسه اینکه جلوچشمش نباشم و راحت بتونم به بدبختی هام فکر کنم تصمیم گرفتم برم حموم و دوش بگیرم! چندساعت زیر دوش موندم وحسابی فکر کردم.. آب اونقدر داغ بود که کل حموم رو بخار دربرگرفته بودو نفسم داشت بند میومد.. پوست بدنم درد گرفته بود اما دلم نمیخواست ازجام تکون بخورم! توی همین فکرها و حال هوا بودم که صدای بهار و همزمان تقه های پیاپی به در حموم خورد.. _گلاویژ؟؟ حالت خوبه؟ داری چیکار می…

19 Apr 2022, 20:37 UTC≈3,310 viewsread 9 August 2026

نمیدونم چرا باحرف بهار هم معذب شدم هم استرس گرفتم.. انگار میترسیدم کسی اشک هامو ببینه! هول کرده درحالی که نگاهمو ازش میدزدیدم گفتم؛ _من؟ اومم.. من.. نه بخدا.. من گریه نکردم.. باتاسف سری واسم تکون داد و از روی سینک استکانی برداشت.. باحرص ونفرت اشک هایی که نفهمیدم از کدوم قبرستونی پیداشون شد رو پاک کردم وبه خودم توپیدم: لعنت بهت گلاویژ.. لعنت به خودت و گریه هات و حضور نحست توی این خونه! دیدم داره واسه خودش چایی میری…

19 Apr 2022, 20:37 UTC≈3,010 viewsread 9 August 2026

واسه اینکه باهام آشتی کنه و دلش رو به دست بیارم واسش غذای مورد علاقه اش رو درست کرده بودم.. اما اونقدر سکوتش سنگین بود که نمیدونستم چطوری به صرف شام دعوتش کنم.. دلم میخواست بایه بهونه ای سر حرف رو باهاش باز کنم اما انگار گندکاری های من اونقدر زیاد بوده که کاسه ی صبوری خواهرم سر ریز شده و سلول به سلول تنش باهام قهر بود.. از توی آشپزخونه یواشکی نگاهش کردم.. توی پزیرایی نشسته بود و مشغول کار کردن با لبتابش بود.. همون…

19 Apr 2022, 20:36 UTC≈2,860 viewsread 9 August 2026

بازهم باهمون بیصدایی به اتاقم برگشتم و بالشم رو برداشتم و روی زمین انداختم.. دلم نمیخواست روی تختی که بهار دلش نخواسته بود بخوابه، بخوابم... پتورو روی خودم کشیدم و توخودم جمع شدم.. ساعت شش صبح بود.. اونقدر خسته بودم و پلک هام سنگین و خسته بود که سرم به بالش نرسیده خوابم برد.. وقتی بیدار شدم ساعت ده صبح شده بود و بهارهم خونه نبود.. تموم شب مادرم توی خوابم بود.. انگار روحش ازاینکه چقدر بهش نیاز دارم آگاه بود و تموم …

19 Apr 2022, 20:36 UTC≈2,730 viewsread 9 August 2026

حق با اون بود.. باگریه های مسخره ام فقط بقیه رو اذیت میکردم و فضای خونه ی بهار بیچارهم سنگین و غمزده میکردم.. خودمو جمع کردم و لباس هامو عوض کردم.. بیصدا وپاورچین بدون اینکه چراغی رو روشن کنم به طرف سرویس بهداشتی رفتم و دست وصورتم رو شستم.. میدونستم بهار به رختخواب حساسه و خیلی دلم میخواست دوش بگیرم اما نمیخواستم سروصدا ایجاد کنم و همین یکی دوساعت باقی مونده از خوابش روهم به هم بزنم! باحوصله صورتم و خشک کردم و توی…

19 Apr 2022, 20:36 UTC≈2,660 viewsread 9 August 2026

_باشو برو لباس هاتو عوض کن بگیر بخواب منم کپه ی مرگم رو بذارم.. به لطف تو سرم داره از درد منفجر میشه و خبرمرگم صبح زود آفتاب نزده هم باید برم سرکار! _معذرت میخوام.. نمیخواستم اینطوری بشه! _خیلی خب حالا نمیخواد هی معذرت خواهی کنی اتفاقیه که افتاده و گذشت رفت پی کارش.. امیدوارم دیگه تکرار نشه! بدون حرف درحالی که آرزو داشتم همون لحظه قلبم از حرکت وایسته از جام بلند شدم و باسرافکندی به طرف اتاقم رفتم.. ازخودم بدم میومد…

7 Apr 2022, 09:47 UTC≈2,830 viewsread 9 August 2026

پوووف کلافه ای کشید و با ناراحتی گفت‌: _تقصیرمن شد.. نباید بهش زنگ میزدم.. اگه جنابعالی مخفی کاری نمیکردی و ازهمون اول همه چی رو به من میگفتی من هم هرگز بهش زنگ نمیزدم! سرم رو پایین انداختم و شرمزده گفتم: _فقط نمیخواستم ناراحتت کنم.. _بسه گلاویژ با این حرفات بیشتر عصبیم میکنی! هردفعه هر غلطی دلت میخواد میکنی و دست آخر با گفتن این چرت وپرت ها روی کارهات سرپوش میذاری وانتظار داری چیزی هم بهت نگم وناراحت نشم! _هرچی ب…

7 Apr 2022, 09:47 UTC≈2,620 viewsread 9 August 2026

باگریه ادامه دادم: _اما ای کاش هیچوقت پیدام نمیکرد.. ای کاش منه احمق رو نمیدید بهار.. من باعث شد دعوا کنه و کتکش بزنن.. من خاک برسر باعث شدم کتک بخوره و بیهوشش کنن.. خدامنو مرگ بده که چیزی جز دردسر و عذاب واسه هیچکدومتون ندارم! _یعنی چی؟ چی میگی تو؟ چرا دعواش شد؟ واسه چی بیهوش شد؟ _من.. باعث.. شدم.. عماد.. بااونا.. اونا.. دعواش.. بشه! اونقدر گریه کرده بودم که به سکسکه افتاده بودم و بهار متوجه حال بدم شد.. دستمو گ…

7 Apr 2022, 09:46 UTC≈2,460 viewsread 9 August 2026

ازم فاصله گرفت وعصبی وباراخم های توی هم توی صورتم نگاه کرد و گفت: _کجا بودی؟ تا این وقت شب بیرون چه غلطی میکردی؟ هان؟ بی خبر کدوم قبرستونی رفته بودی؟ واسه چی گوشیت رو خاموش کرده بودی؟ اون کی بود باهاش برگشتی؟ _من.. بخدا من... _توچی؟ هان‌؟؟ چییی‌؟؟ کدوم گوری بودی حرف بزن! _خواهش میکنم آروم باش.. بخدا شارژ باتریم تموم شده بود گوشیم ناخواسته خاموش شد! _که شارژ باتریت تموم شده بود؟! تا این وقت شب کجا بودی گلاویژ‌؟ _ح…

7 Apr 2022, 09:46 UTC≈2,340 viewsread 9 August 2026

باگریه به ماشین که ازم دور میشد نگاه کردم وباخودم گفتم: _من چه غلطی کردم خدایا...؟! ماشینش کاملا از کوچه دور شد و غیب شد.. باقدم های سست به طرف خونه رفتم وکلید رو به در انداختم.. پاهام جون نداشت ازپله ها بالا برم.. با اینکه طبقه ی اول بودیم از آسانسور کمک گرفتم و خودمو به واحدمون رسوندم.. کلید رو به در واحد انداختم اما هنوز کلید رو نچرخونده بودم که در بازشد وبا چهره ی داغون بهار رو به رو شدم.. اونقدر گریه کرده بود …

7 Apr 2022, 09:46 UTC≈2,270 viewsread 9 August 2026

جلوی خونشون به شدت زیادی زدم روی ترمز و جیغ لاستیک هام بلند شد.. حرف خودشو به خودش پس دادم؛ _هری! _عماد؟ _گلاویژ میری پایین یا به کمک دست وپام بندازمت پایین؟ انگار متوجه شد که هیچ جوره نمیخوام تحملش کنم ودیگه مقاومت نکرد.. باحسرت سرشو پایین انداخت ودر روباز کرد.. واسم مهم نبود که چقدر ناراحتش کرده باشم.. اون لحظه اونقدر عصبی بودم که نه تنها ناراحتیش واسم مهم نبود بلکه به مرگش هم راضی بودم.. ازماشین پیاده شد واومد …

7 Apr 2022, 09:45 UTC≈2,230 viewsread 9 August 2026

پوزخندعصبی زدم وگفتم: _این دری وری هارو وقتی که با بی آبرویی مردم رو انداختی به جونم باید میگفتی نه الان.. میری پایین یا بندازمت پایین؟ _غلط کردم عماد اشتباه کردم.. ندونستم اون کارو رومیکنی بخدا اشتباه کردم معذرت میخوام التماست میکنم این کارونکن.. دستم درد میکرد.. حوصله ی بحث کرد با اون احمق رو نداشتم بی حوصله ماشین رو حرکت دادم و دیگه چیزی گفتم.. _دستت درد میکنه؟ بریم بیمارستان؟ _خفه شو به تو مربوط نیست! _عماد.…

Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @bioo_asheghane. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.

Cite this entry

A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 7 October 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.

“بیــو_عـاشـــــقانہ‌‌♥️” (@bioo_asheghane), 92 subscribers as measured 7 October 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/bioo_asheghane.

Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.