24 Jul 2026, 20:50 UTC118 viewsread 7 August 2026 بیتوتهٔ کوتاهیست جهان
در فاصلهٔ گناه و دوزخ
خورشید
همچون دشنامی برمیآید
و روز
شرمساری جبرانناپذیریست.
آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی
درخت،
جهلِ معصیتبارِ نیاکان است
و نسیم
وسوسهییست نابکار.
مهتاب پاییزی
کفریست که جهان را میآلاید.
چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی
هر دریچهٔ نغز
بر چشماندازِ عقوبتی میگشاید:
عشق
رطوبتِ چندشانگیزِ پلشتیست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشینی و…
Signed Farzin Mansoori
13 Jul 2026, 23:45 UTC208 viewsread 7 August 2026 File
➖اکتاویو پاز، شعرِ سنگ آفتاب، ترجمهٔ احمد میرعلایی
بحر معلّق
Signed Farzin Mansoori
5 Jul 2026, 00:48 UTC346 viewsread 7 August 2026 File
File, posted without a caption
Signed Farzin Mansoori
5 Jul 2026, 00:44 UTC414 viewsread 7 August 2026 چه دارم در نفس؟ جز شورِ عمرِ رفته از یادی
غباری را فراهم کردهام در دامنِ بادی
به خاک افتادهام اما غرور شعلهخویان را
کفی خاکسترم از آرمیدن میدهد یادی
مباش ای مژدهٔ وصل! از علاج گریهام غافل
هنوز این شعلهخو دیوانه میارزد به ارشادی
ز کوه و دشتِ عشق آگه نیام لیک اینقدر دانم
که خاکی خورد مجنونی و کوهی کند فرهادی
طرب رخت شکفتن بسته است از گلشنِ امکان
مگر زخمی ببالد تا به عرض آید دل شادی
هوس دام خیالی چند در گ…
Signed Farzin Mansoori
22 Jun 2026, 14:22 UTC370 viewsread 7 August 2026 از قطار پیاده شدم
و خداحافظی کردم از مردی که ملاقات کرده بودم.
برای هجده ساعت در کنار هم بودیم
و گفتگویی خوش با هم داشتیم
دوستی در سفر، و غمگین بودم از پیادهشدن
غمگین از ترکگفتنِ این دوست اتفاقی
که هرگز نامش را ندانستم.
چشمانم را خیس از اشک حس کردم...
هر خداحافظی یک مرگ است
بله، هر خداحافظی یک مرگ است
در قطاری که زندگی مینامیم
ما همگی وقایعی هستیم اتفاقی/ در زندگیهای یکدیگر،
و همگی احساسِ غم میکنیم/ وقت پیادهشد…
Signed Farzin Mansoori
22 Feb 2026, 20:34 UTC≈1,270 viewsread 7 August 2026 ◾️آرتور رمبو | از شعرِ «فصلی در دوزخ»
مضحکهای که پایانی ندارد! بیتقصیر گرفتارشدنم در این مضحکه به گریهام میاندازد. زندگی مضحکهای است که همه باید از سر بگذرانندش.
– – – – – – – –
بس کن دیگر! این مکافات تو است. —به پیش!
آه! ریههایم میسوزد، شقیقههایم به صدا درمیآید! با این آفتابی که هست، من شب به چشمانم جاری میشود! قلبم... بازوهایم...
به کجا میرویم؟ به نبرد؟ من ضعیفم! دیگران پیش میروند. سازوبرگ، سلاح، شروع…
Signed Farzin Mansoori
21 Feb 2026, 17:23 UTC432 viewsread 7 August 2026 عشقِ شاد وجود ندارد
آدمیزاده را نصیبی نیست
نه از توانش، نه از ناتوانی، و نه از دل
و چون میپندارد که بازو میگشاید
سایهاش سایهٔ یک چلیپاست
و چون میپندارد که همای سعادت را در آغوش میکشد
آن را خفه میکند
زندگیِ آدمی، ناکامیِ شگفتانگیز و دردناکی است
عشقِ شاد وجود ندارد
زندگیِ آدمیزادگان چون سپاه بیسلاحی است
که به منظور دیگری جامه بر تنشان کرده بودند
از بیداریِ بامداد پگاه ایشان چه حاصل
وقتی شامگاه بیکاره و سرگرد…
Signed Farzin Mansoori
18 Feb 2026, 17:26 UTC412 viewsread 7 August 2026 چون شیشهای شکسته
پراکنده
از آسمان آبی سوزنده
بر روی ریگهای بیابانها
از من شکستهتر کسی آیا هست؟
پرویزَنان آبی و ناب ستارگان
آیا مرا به یاد نمیآرند؟
وان چشمهای میخیِ زیباشان
باور نمیکنند مگر،
روزی
من مثل سطح آینهای بودم
که گیسوان لیلی و لیلیها
در جادههای رنگیِ تاریخی
از من بهسوی بادیه جاری بود؟
پرویزَنان آبی و ناب ستارگان
باور نمیکنند مگر،
روزی،
بر من که سطح آینهای بودم
– چون چشمهای خنک، به زمان صبح –
آن…
Signed Farzin Mansoori
28 Oct 2025, 19:00 UTC655 viewsread 7 August 2026 زنی با چهار نام
یک
زنی به نام «رؤيا» به ديدارم آمد
— زنی که به دامنههای ماهور میرقصيد. —
[هميشه به دامنههای ماهور ديده بودمش
با گيسوان بلند برهنه که باد میگشودشان
به زمانی که هيچ سری
گيسوی برهنهای به خاطر نمیآورد]
زنی به نام رؤيا
هستيش
وابستهٔ سکوت من بود
و به نخستين جرقهٔ کلام
دود شد و به هوا رفت و به آفتاب پيوست.
[شايد اما
باز آمده باشد يکبار:
پریزادی به ترانهٔ فايز
با چشمان خاکستری سرزنشآميز
که انگار می…
Signed Farzin Mansoori
4 Sept 2025, 12:56 UTC637 viewsread 7 August 2026 از تو میخواهم که بر من رحم کنی، ای تویی که تنها عزیز منی،
از قعر هاویهٔ ظلمانیای که دل من در آن افتاده،
و این دنیاییست اندوهبار، محصور از افقی سُربین،
که شبانگاه، در آن وحشت و نفرین میبارد.
خورشیدی بدون گرمی، ششماه بر آن بال میگشاید،
و ششماه دیگر تیرگی زمین را میپوشاند،
دیاری است برهوتتر از سرزمین قطبی،
– نه جانوری و نه جویباری و نه سبزهای و نه بیشهای!
خلاصه، هیچچیز در جهان نیست،
که در هولناکی از قساوتِ…
Signed Farzin Mansoori
27 Aug 2025, 20:55 UTC775 viewsread 7 August 2026 روزگاریست سخت بیفریاد
کس گرفتارِ روزگار مباد
شیر بینم شده متابع رنگ
باز بینم شده مسخّر خاد
نه به جز سوسن ایچ آزادست
نه به جز ابر هست یک تن راد
نه بگفتم نکو معاذالله
این سخن را قوی نیامد لاد
مهترانند مفضل و هر یک
اندر افضال جاودانه زیاد
نیست گیتی به جز شگفتی و نیز
کار من بین که چون شگفت افتاد
صد در افزون زدم به دست هنر
که به من بر فلک یکی نگشاد
در زمان گردد آتش و انگِشت
گر بگیرم به کف گل و شمشاد
بارِ اندوه پ…
Signed Farzin Mansoori
24 Aug 2025, 20:08 UTC672 viewsread 7 August 2026 مرگ خواهد آمد و با چشمان تو خواهد نگریست-
مرگی که از صبح تا شب با ماست،
بیخواب و
گُنگ مانند افسوسی قدیمی
یا رذیلتی جاهلانه.
چشمانت واژهای تهی خواهد بود و
فریادی فرونشانده و سکوتی.
بدینسان هر روز صبح میبینیاش
وقتی تنها خم میشوی رو به آینه،
آی امید گرامی!
ما نیز آن روز خواهیم دانست
که زندگی و هیچی تویی.
مرگْ هر کس را به چشمی مینگرد.
مرگ خواهد آمد و با چشمان تو خواهد نگریست
مانند پایان یافتن رذیلتی خواهد بود …
Signed Farzin Mansoori
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @bahremoallagh. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.