رمان فاحشه کوچک pinned «#فاحشهیکوچک #part266 -هاکان امروز میخوام برم پیش مامانت. +باشه عزیزم... به راننده میگم برسونتت. باشه ای گفتم و اماده شدم به سمتم اومد. +عزیزم من برم، با راننده هماهنگ کردم و خم شد بوسه ای از لبام گرفت و بعد رفت. لبخندی زدم... سوار ماشین شدم و راننده…»

Channel
رمان فاحشه کوچک
@ayda_3271
On this record: Growth · Engagement · What this channel posts · Posts · Citations · Cite this entry
392subscribers
+0 since we began measuring on 7 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1001254968490 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @ayda_3271 |
| Created | Between 1 March 2018 and 30 June 2021— estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 8 August 2026 |
| Last confirmed live | 8 August 2026 |
| Measurements held | 2 |
| On Telegram | t.me/ayda_3271 |
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 8 Aug 2026, 06:01 | 392 | no change |
| 7 Aug 2026, 08:46 | 392 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 17 August 2021 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 pageof Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 17 August 2021. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
What this channel posts
- Links
- 1
Lifetime counters from Telegram’s own channel header, read 8 August 2026 — not the date at the top of this page, which is when the subscriber count was last read. Below Telegram’s rounding threshold, so these counts are exact.
Recent posts
#فاحشهیکوچک #part272 #پریفام باهاش همراهی میکردم حرفه ای بدنامون رو تکون میدادیم. موهام رو که دورم ریخته بود با حرکت سرم پخششون کردم. صورتش و نزدیک گوشم کرد و پچ زد: +امشب جواب این همه عشوه هات و میگیری. چشمام و خمار کردم و تو چشمای رنگ شبش خیره شدم: - اگه کاری کنی دردم میگیره، بچه بی بچه. پوف کلافه ای کشید و ازم جدا شد. درکش میکردم خیلی سخت بود. خودمم تو اتیش خواستنش غرق بودم. اما برای بچه و خودم چیزی نمیگفتم …
#فاحشهیکوچک #part273 +میخوام برم شرکت پری... میمونی یا برسونمت خونه؟! بین خواب و بیداری بودم: -نه تو برو من همینجا میمونم. و دوباره به خواب فرو رفتم. که حس کردم پیشونیم داغ شد... حتما توهم زدم... محل ندادم و به خوابم ادامه دادم. با صدای زنگ گوشیم لای پلکم و باز کردم. دست کردم زیر بالشتم و با لحنی خواب آلود جواب دادم: -بله بفرمایید؟ +سلام پریفام، خوبی... خواستم باهات برای ساعت سه هماهنگ کنم هستی؟ خمیازه ای کشیدم…
#فاحشهیکوچک #part274 چند مین گذشت تا خدمه ها صبحونه رو حاضر کردن و ما مشغول خوردن شدیم. +آها راستی پریفام. -جونم زنعمو؟؟ +یادم رفت بگم.... مراقبتون تو کنکور آقای فراهانی و خانم مقدم هست سپردم بهشون حواسشون بهت باشه! متعجب به مادرجون خیره شدم... -اما مادرجون این تقلب حساب میشه... اخمی کرد: +چه تقلبی اخه دختر؟ تو خوندی خوبم خوندی من میدونم خودت به تنهایی میتونی قبول شی اما به اونها هم سپردم تا اگه... جایی اشکال دا…
#فاحشهیکوچک #part275 پوف کلافه ای کشیدم و رفتم بالا تا آماده بشم. اصلا من چرا از زنعمو پرسیدم؟؟ هاکان اومد میرم از خودش میپرسم.... این قضیه خیلی ذهنم و مشغول کرده بعد از خدافظی با مادر جون و پدر جون سوار ماشین شدم و راننده حرکت کرد. #هاکان -جانم مامان! +سلام پسرم خوبی؟ -ممنونم جانم کارم داشتی؟ +اره... دیشب بود سمانه عکس چهرتو کادو داد! -خب؟ +پریفام کنجکاو شده، میگه سمانه از کجا میدونسته هاکان پرتره خودشو دوست دا…
#فاحشهیکوچک #part276 #پریفام +خب این جلسه اخرمون بود. امید وارم کنکورت و عالی بدی و رتبه دلخواهت رو دربیای. ممنونی گفتم و مهراد رو بدرقه کردم پوف کلافه ای کشیدم... دیگه از هرچی درس بود حالم بهم میخورد... وقتی فهمیدم بیشتر فامیلای هاکان، دکتر و مهندسن، دوست نداشتم من بینشون هیچ باشم برای رقابت هم که شده من پزشکی درمیام. روی مبل دراز کشیده بودم و فیلم تماشا میکردم. که کلید تو در چرخید و قامت هاکان نمایان شد... -س…
#فاحشهیکوچک #part277 دستی روی شکمم کشید: +کوچولوی بابا حالش چطوره؟ صدام و بچگونه کردم و گفتم: -میسی بابایی حالم خوبه فقط یکم بهم کم توجهی میکنی! روی شکمم و بوسید: +الهی قربونت برم... ببخشید دیگه از این به بعد تمام حواسم به تو و مامانته. سرم و نزدیکش بردم، گونش و بوسیدم -هاکان جانم! تره ای از موهام رو بویید: +جانم خانومی؟ -یه سوال ازت بپرسم قول مردونه میدی راستشو بگی؟ چند ثانیه خیره شد تو چشمام... انگار میخواست…
#فاحشهیکوچک #part278 درحال خوردن گوجه سبزم بودم که هاکان به مش عباس گفته بود بره برام بگیره. که زنگ گوشیم به صدا دراومد -سلام، جانم سمانه؟ +سلام پریفام جـون خوبی چه خبرا؟ -سلامتی، تو خونه نشستم، ویار گوجه سبز کردم دارم میخورم. +ای جانم... میخواستم یه سر بیام پیشت. -اتفاقی افتاده؟ +نه بابا چه اتفاقی میخوام بیام ببینمت. -اخه تو که دیشب پیشم بودی برای تولد هاکان! +مگه بده دوباره بیام؟ -نه عزیزم بیا، اتفاقا الان ها…
#فاحشهیکوچک #part279 پوف کلافه ای کشیدم: -ببین اصلا حوصله بحث با توئه زبون نفهم و ندارم... دوروبر پریفام بچرخی کاری میکنم که زندگیت از اینی که هست سیاه تر بشه پس هواست باشه... درضمن این تهدید نیست یه هشداره. و بعد قطع کردم، گوشیو روی داشبرد پرت کردم. و به سمت شرکت راه افتادم. #پریفام -چیشد که به سرت زد بیای اینجا؟ +هیچی خسته شده بودم تو خونه گفتم بیام بهت سر بزنم. -اهوم خوب کاری کردی، چی میخوری بگم برات بیارن؟ …
#فاحشهیکوچک #part280 دیگه نمیدونستم چجوری باید از این مسئله سر دربیارم. بدجوری مغزم و اشغال کرده بود •♡•♡•♡•♡•♡ سه روزی از اون قضیه میگذشت و من فعلا پی ماجرا رو زیاد نگرفتم... چون واقعا استرس کنکور نمیزاشت. ساعت پنج صبح بود. استرس و اظطراب خواب به چشمام حروم کرده بود بلند شدم و لباسایی رو که میخواستم برای جلسه امتحان بپوشم رو اماده کردم. هاکان اروم و مظلوم خوابیده بود. دلم پرکشی…
#فاحشهیکوچک #part271 همه چیز آماده بود. مهمانها هم اومده بودن. +پریفام جون... پس شوهرت کی میاد؟ با لبخند رو کردم سمت سمانه: -الاناست که برسه پوریا پسرخاله هاکان با خنده اومد طرف سالن: +هاکان اومد، داره ماشینشو تو حیاط پارک میکنه... وقتی پوریا اینو گفت رفتم چراغ و خاموش کردم و پشت میز تولد قرار گرفتیم. همین که در باز شد متعجب گفت: +واا خود مامان گفت خونه ایم بیا... پس چرا چراغا خاموشن؟ به سمت پریز برق رفت تا روش…
#فاحشهیکوچک #part262 با بفرماییدم پریفام داخل شد. متعجب گفتم: -مگه خواب نبودی؟ اخمی کرد: +مگه نگفتم منتظرتم؟ مگه من بدون تو خواب به چشمام میاد؟ لبخندی زدم و گوشی و روی میز گذاشتم، به سمتش رفتم و محکم تو اغوشم گرفتمش -بریم عزیزکم، بریم بخوابیم. اخمش باز شد و جاش رو به لبخندی روی لبهاش داد. روی پاشنه پاهاش ایستاد و لبهام رو به دندون گرفت. دستمو دور کمرش حلقه کردم لب بازی با پریفام آرزوی هرکسیه، داشتنشم همینطور که…
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @ayda_3271. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Forward network
Republishes
Channels on the register whose posts this channel has forwarded.
Built only from forwarded posts we have actually read, on both sides. Coverage is early and deliberately incomplete: a missing link means we have not read the post that would prove it, never that the relationship does not exist. Counts are distinct forwarded posts observed, so they only ever go up as we read more.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 8 August 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“رمان فاحشه کوچک” (@ayda_3271), 392 subscribers as measured 8 August 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/ayda_3271.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.