21 Jul 2026, 19:05 UTC268 views4 reactionsread 7 August 2026 #منو_تو_مال_همیم
#312
راشین
رو تخت نشسته بودم و پاهام و بغل کرده بودم
و از پنجره ی کنار تخت به بیرون نگاه میکردم
حس میکردم دارم افسردگی میگیرم
دوری از کیارش برام عذاب بود
اینجا داشتم اذیت میشدم
رفتار و تلفن های مشکوک بردیا هم باعث ترسم شده بود
حالا فقط پیش کیارش احساس امنیت میکردم
تو این مدتم که هیچی نمیخوردم بردیا به زور غذا میریخت تو حلقم
بدنم ضعیف شده بود
این وضعیت و دوست نداشتم
با صدای باز شدن در خروجی فهمیدم …
❤4
13 Jun 2026, 21:32 UTC816 views4 reactionsread 7 August 2026 #منو_تو_مال_همیم
#311
تک تک صحنه های اون شب خاص از جلوی چشمام رد میشد
اون شب بچه های شرکت یه جشن کوچیک برام گرفته بودم
ازم خواستن بریم بار و تا دیر وقت تولدم و جشن بگیریم
ولی چون راشین تنها بود زیاد نموندم و برگشتم خونه
به محض باز کردن در خونه صدای راشین که همراه با گیتار زدن مشغول خوندن بود به گوشم رسید
دستم رو در خشک شد
نگاهم به شمع و گلای جلوی در افتاد
هر لحظه ممکن بود از تعجب زیاد پس بیوفتم
گوش سپردم به صدای دل…
❤4
24 Feb 2026, 21:35 UTC≈1,170 views3 reactionsread 7 August 2026 #310
#منو_تو_مال_همیم
با یه دنیا غم برگشتم سمت کیانوش
چشمای خستم و دوختم بهش..
و با صدای پر دردی گفتم:
_کیانوش زنم کجاست؟!
چرا برنمیگرده خونه؟!
دیگه کجارو باید دنبالش بگردم؟!
اصلا کجا مونده که نگشته باشم؟!
کیانوش برادرانه سرم و تو آغوشش گرفت
_راشین گم نشده که بخواد پیدا بشه
الانم پیشه بردیاس...
بردیا انقدر بی فکر نبود نمیدونم یهو چش شده...
نمیتونم این کارش و درک کنم...
امیدوارم بعدا توجیح درست حسابی برای این کارش د…
❤3
24 Feb 2026, 21:34 UTC926 views0 reactionsread 7 August 2026 #309
#منو_تو_مال_همیم
کیارش
یه هفته گذشت
یه هفته ای که با بی خوابی و درد کشیدن گذشت
هرجایی که به فکرم میرسید برای پیدا کردن راشین گشتم
تو این مدت من و کیانوشم هرچی به بردیا زنگ میزدیم گوشیش خاموش بود
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم یا کجارو بگردم
نمیدونم چه اتفاقی برای راشین افتاده...
حالش خوبه یا نه...
مثله دیوونه ها کارم شده بود تو خیابون پرسه زدن
آخر شبا هم میرفتم روی تختی که بوی راشین و میداد
ولی بوی عطرشم منو راضی…
24 Feb 2026, 21:30 UTC665 viewsread 7 August 2026 File
دیگه نمیگم دوست دارم.
24 Feb 2026, 21:27 UTC675 views1 reactionsread 7 August 2026 #308
#منو_تو_مال_همیم
با ورودم به خونه طاقت نیاوردم رو به بردیا کردم و گفتم:
_بردیا من میترسیدم
بردیا با چهره ی درهمش برگشت سمتم
_از چی؟!
به خونه اشاره ای کردم
_از اینجا...
اخم روی پیشونیه بردیا عمیق تر شد..
_تا من کنارتم که نباید از چیزی بترسی...
با این حرفش یاد کیارش افتادم
تو این موقعیت اگه کنارم بودم بغلم میکرد و با نوازش و حرفای قشنگش سعی در آروم کردنم داشت...
بردیا نمیتونست مثل کیارش جلوی ترسم بگیره نمیتونست م…
❤1
24 Feb 2026, 21:24 UTC539 views1 reactionsread 7 August 2026 #307
#منو_تو_مال_همیم
راشین
از وقتی اومدیم داخل هتل بردیا کلافس..
نمیدونم چرا اینقدر عصبیه...
دلم میخواست برم بهش بگم اصلا زن و شوهر ممکنه دعوا کنن ولی این دلیل نمیشه تو خودت و بندازی وسط و بخوای من و از شوهرم جدا کنی...
دلم شور کیارش میزد...
حس میکردم داره دنبالم میگرده...
گوشیم نداشتم بهش زنگ بزن...
دلم آرامش وجود شوهرم و میخواست...
آخرم طاقت نیاوردم و خواستم به بردیا بگم برم گردونه پیش کیارش که بردیا برگشت سمتم.…
❤1
24 Feb 2026, 21:23 UTC499 viewsread 7 August 2026 Photo
🪷
7 Jan 2026, 14:47 UTC≈1,120 views3 reactionsread 7 August 2026 #منو_تو_مال_همیم
#306
هوا تاریک شده بود گوشیم و که کف ماشین افتاده بود برداشتم
میخواستم دوباره به بردیا زنگ بزنم
حس میکردم تو این چند ساعت به اندازه ی چند سال پیر شدم
گوشیم و که برداشتم متوجه شدم خاموشه
سری روشنش کردم
سی ثانیه از روشن شدن گوشیم نگذشته بود که زنگ خورد
با دیدن اسم کیانوش رو صفحه ی گوشیم جواب دادم
صدای داد کیانوش تو گوشی پیچید که مجبور شدم یه خورده گوشی و از گوشم دور کنم
_کجایی احمق؟!
چرا گوشیت خاموشه؟…
❤3
23 Dec 2025, 20:12 UTC≈1,280 views7 reactionsread 7 August 2026 #منو_تو_مال_همیم
#305
دلم راشینم و میخواست..
مثل دیوونه ها شده بودم...
فریاد زدم:
_لعنتی زنه من و کجا بردی اون حالش خوب نیست...
یهو یاد کیانوش افتادم...
تنها امیدم به کیانوش بود...
حتما بردیا به کیانوش میگه که راشین و کجا میبره...
شمارش و گرفتم
با اولین بوق جواب داد
_الو داداش
صدای کیانوش ناراحت و کلافه به نظر میرسید
_جانم
_داداش راشین کجاست؟!
بردیا زنم و کجا برد؟!
کیانوش نفسش و بیرون داد
_نمیدونم
با اون حال بد راش…
❤7
23 Nov 2025, 20:11 UTC≈1,610 views9 reactionsread 7 August 2026 #منو_تو_مال_همیم
#304
کیارش
مثل دیوونه ها تو خیابون پرسه میزدم
راشینه من حالش خوب نیست و تو این موقعیت من کنارش نیستم...
موقعی که راشین از حال رفت تا چند لحظه تو شوک بودم...
یعنی راشین در تمام مدت حالش اینقدر بد بوده من متوجه نشدم؟!
وقتی بردیا راشین و در آغوش گرفت و از خونه بیرون رفت تازه به خودم اومدم...
با عجله از خونه زدم بیرون...
ولی بردیا و راشین سوار آسانسور شده بودن رفته بودن پایین...
خودم و رسوندم به پله …
❤9
22 Nov 2025, 09:48 UTC≈1,410 views7 reactionsread 7 August 2026 #منو_تو_مال_همیم
#303
تمام فکر و ذکرم شده بود کیارش
یاده حرفایی که بهش زدم افتادم
چقدر ناجور قضاوتش کرده بودم
کیارشه من هیچ وقت بد نبوده
به بدترین شکل ممکن قضاوتش کردم
حرفایی بهش زدم که حقش نبود
حق داشت بهم بگه بچه...
واقعا بچگی کردم...
بعده لحظه ای سرمم تموم شد...
پرستار وارد اتاق شد...
با لبخند گفت :
_بهتری؟!
سری تکون دادم
خواست حرفی بزنه که بردیا سریع گفت:
_خودم بهش میگم شما میتونی بری
پرستار با همون لبخند مهربو…
❤7
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @arbabzadeh_a. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.