28 Jun 2023, 08:56 UTC≈1,940 views5 reactionsread 11 August 2026 《پیامبرنامه》
صدای در هم سمباده خوردن
بریدن، تیشه و برّاده خوردن
کنار من تبر بر دوش بنشین
که حالا تا ابد؛ ما، باده خوردن
من و تو آن شب اردیبهشتی
تو نوح و قصه ی طوفان و کشتی
من آن شب گریه کردم، موج در چشم
تو اما قصه را با خون نوشتی...
کمی دیر آمدم، تو رفته بودی
جوان! پیر آمدم، تو رفته بودی
عصایم را کنارم دفن کردند
زمینگیر آمدم، تو رفته بودی
منم یونس، در این ظلمات، محبوس
کنار و جام و یار و خلوت و بوس...
مرا این قصه…
❤3👍2
Channel photo updated
8 Dec 2022, 18:03 UTC452 views6 reactionsread 11 August 2026 گاهی وقتا واسه حرفام کلمه، زبون ندارم
رو هدف تیرو گرفتم، میبینم کمون ندارم
منو انگار با گلوله کشته باشن روی سایه ام
نمیرم مرحله ی بعد، زنده ام اما جون ندارم...
انگار از سرما بلزرم، رو سرم پتو بگیرم
لُپمو بچسبونم تا بتونم خوب، رو بگیرم
چارقدم رو سفت بپیچم دور دخترِ تو آینه
میخوام از تو، توی آینه شاخه ی گُلو بگیرم
امشب اینجا کهکشونا، پره حرفن، پره پچ پچ
لبای ماپوسته پوسته،موهامون موخوره،پچ پچ
همه چی شد ریزه ریزه، ب…
👏5❤1
20 Oct 2022, 15:56 UTC222 viewsread 11 August 2026 من از میان دایره ها دوست داشتم
انگشتری که عهد تو و اوست داشتم
یا در میان باغ گل پشت خانه ام
آن گل که قدر عطر تو خوشبوست، داشتم
قبلا میان جسم خودم جا نمیشدم
مرزی ورای جامه و این پوست داشتم
میخواستم که دست تو را بین ابرها
وقتی شبیه بال پرستوست، داشتم
بن بست ها چگونه مرا دور میزدند
من را که خانه در دل «یک دوست» داشتم
تاب بریدن سر بی درد عشق را
چون گردنش به نازکی موست داشتم...
25 اردیبهشت 87
20 Oct 2022, 15:49 UTC211 views3 reactionsread 11 August 2026 وقتی تبر به قتل درختان مجاب شد
فی الفور خاطرات تبر یک کتاب شد
کلی فروش رفت و تقدیر نامه ها
با جمله های بکر به دیوار قاب شد
مشهور شد چنان که تقاضای صد نهال
یک شب برای قتل به دستش جواب شد
آیین مرگ را به تن تاک تخته کرد
هر دانه ای شکفت، فقط آسیاب شد
از سایه گستری و ثمربخشی اش گذشت
وقتی درخت سیب، شبی تختخواب شد.
در زیر دست و پای کلاغان در به در
افتاد ماه و لانۀ قمری خراب شد
صف صف چنار و سرو و صنوبر در ازدحام
طوریکه در سر…
👏3
20 Oct 2022, 07:46 UTC165 views1 reactionsread 11 August 2026 چیز ی به ذهن خسته حوا نمیرسد
دارد تلاش میکند اما نمیرسد
پایان خط نوار نبستند پس کجاست ؟
حدی که آدمیتم آنجا نمیرسد
ما مرد نیستم و انگشتهایمان
زورش به میخ ها و تبر ها نمیرسد
فریاد میزنیم و گاهی صدایمان
حتی به گوش ماهی دریا نمیرسد
افسانه ها همیشه حقیقت نداشتند
با این بهانه عشق به لیلا نمیرسد
بر نردبان شهرت لیلا جنون صبح
یا پرت میشود به شب ویا نمیرسد
هر قدر یوسفم به تو نزدیک میشود
زیبایی اش به پای زلیخا نمیرسد
چون من طن…
👏1
20 Oct 2022, 07:45 UTC147 viewsread 11 August 2026 گفتم اگر بیایم و بنویسم، گفتم اگر بمانی و برخوانی
رازی که هیچگاه نگفتم را، می دانی و دوباره نمی مانی
من مثل یک مترسک تنها صبح، خورشید را معامله خواهم کرد
با خوشه های خالی بی گندم، یا یک لباس کهنه مهمانی
سهمی که از تمامی دنیا داشت، این دست های خالی بی روزن
مشتی از آب های جهان بود و این موج پابرهنه طوفانی
صبح است و من کلاغ صفت خاموش، با وصله های حوصله بردوشم
در انتظار کشتن یک گنجشک، درمتن قصه های پریشانی
حالاکه تکه تکه…
20 Oct 2022, 07:45 UTC141 viewsread 11 August 2026 رفیق! مرگ مرا هل نمیدهد از پشت!
و جای پای تو بر خواهش سه تا انگشت!
که با تمام وجودم به سنگ ساییدند
سه ناخن از تپش حس پنجگانه مشت!
غرور خاکی این سنگریزه میداند
که انتظار مرا بی تو سخت خواهد کشت!
پتوی نازک من آبها و ماهی ها
همیشه بستر من سنگهای ریز و درشت!
***
همراه قاب خاطره ها، من و کلبه، تو
تقدیم میکنم دو سه تا شاخه گل به تو
یادش بخیر فاصله هایی که میزدند
از دور با دو چشم پر از اشک زل به تو
ما لحظۀ جدایی مان ساده طی…
20 Oct 2022, 07:44 UTC127 viewsread 11 August 2026 شبی که سایه او در اتاق می افتد
و عاشقانه ترین اتفاق
میافتد
تمام پنجره ها در حصار میگریند
شبیه ابر، نه بی اختیار
میگریند
زمان برای همیشه درست ساعت هشت
میان مشت تو،شیشه،درست،ساعت هشت
تو ایستاده ای و خواب مرگ میبینی
به خواب میروی و سیبِ مرگ
میچینی
کنار بالش تو بطری شکسته شده
و نیمه جان شدن آدمی
که خسته شده...
شبی که ساعت هشت آن دقایق مرموز
که عشق با توهمیشه که
مرگ با توهنوز
که شیشه روی رگت عاشقانه خط بکشد
…
16 Oct 2022, 18:58 UTC116 viewsread 11 August 2026 چگونه با تو در آینه روبرو باشم؟
ولی دگر نتوانم به جز تو او باشم؟
ولی دگرنتوانم برای یافتنش
به جستجوی تو در این هزار تو باشم؟
مباد آنکه سر وعده با تو دیر کنم
کدام لحظه بگو در کدام سو باشم؟
بگو برای رسیدن به رخنه های زمین
شراب جاری چندین جو و سبو باشم؟
چطور میشود از خیرها رسید به شر
منی که کشته ام او را اگر عدو باشم
به جرم عشق خود از اعتراف من بگذر
هزار نکته چو باریکتر ز مو باشم
تو کافی است بگویی که :«کُن» که تا باشم
م…
15 Oct 2022, 03:03 UTC117 viewsread 11 August 2026 مرا ببر به جهانی که از تو لبریز است
که در بهار و زمستان، همیشه پاییز است
به شهر گمشده ای پشت آسمان مدفون
که آفتاب کنار چراغ آن، ریز است
به عصر جمعه ی آن روز در عمارت دل
که عشق، پنجره ای از مسیر دهلیز است ..
رسیدن تو به خاموشی چراغ اتاق،
به تخت های خیالی که پشت این میز است...
قلم کجاست که جوهر، قنات زیرِزمین
نوشته است که دریا درست کاریز است
به قامت غزل، اسطوره ی ابوالهول را
کشیده ایم که مصر من و تو تبریز است...
۱۲ ف…
15 Oct 2022, 02:59 UTC116 views1 reactionsread 11 August 2026 من رو از اینجا ببری کاشکی
پرم بدی، راه ببری کاشکی
زنده کنی وقتی که دل سپردم
بیای تو قلبم ببینی نمردم
تپیدن یک آسمونو دیدی؟
روی ستاره ها قفس کشیدی؟
هنوز چشات شبیه نوجوناست
گریه ات از اون گریه ها، بی اموناست...
من اینجا یادم نمیاد خدا رو
چشمای تو بریده این صدا رو
حرفای من رو دفتری نَشسته
بالهای من گرچه بریده، بسته...
این چمدون رو جا گذاشته بودی
لباسات و تا نزدی سوزوندی
کجا میری یه فکری واسه من کن!
یه فکر واسه این سر بی…
👏1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @Zahraandherpoem. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.