25 Jun 2024, 10:09 UTC≈2,150 viewsread 7 August 2026 Forwarded from @DialogtikPoll
فارغ از اینکه شما در انتخابات شرکت میکنید یا خیر لطفا بفرمائید که:
به نظر شما رئیسجمهور بعدی ایران کیست؟
- قالیباف18%
- پورمحدی3%
- قاضیزاده هاشمی2%
- پزشکیان61%
- زاکانی1%
- جلیلی16%
Shares as published, totalling 101%. No per-option vote count is published by Telegram, so none is shown.
4 Dec 2023, 01:30 UTC≈2,680 viewsread 7 August 2026 #پرستار
فصل_دوم
قسمت_صد و هفتاد و هفت
محکم تخت سینهاش زدم و غریدم:
- آره ، آره لنگهی توئه، این همه عشق فدای تو کردم بازم چشم و دلت سیر نشد که با یه خراب خوابید ی!! تو اصلا به چی راضی
میشی؟ فقط به سکس؟ کلِ حواس و زندگیت رو سکس و چیزای شهوتبرانگیز میچرخه؟
- نه.. .
- پس چرا منو بازی دادی یوسف؟
خیره توی چشمام پچ زد.
- بازیت ندادم. بازم میگم من عاشقت بودم و هستم .
مشت محکمی روی سینهاش زدم و دندون قروچهای کردم.
- تو …
4 Dec 2023, 01:24 UTC≈1,970 viewsread 7 August 2026 #پرستار
فصل_دوم
قسمت_صد و هفتاد و شش
بوسهای به پشت گردنم زد و خمار از الکل گفت :
- جان یوسف؟
به موهام بوسه زد.
- قلبِ یوسف .
به کنار گردنم و زیر گوشم بوسه زد.
- نفسِ یوسف .
به روی سرشونهام بوسه زد و پچ پچ کرد :
- عشقِ یوسف.
با اینکه دلم قیلی ویلی رفته بود و حالم هیچ تشبیهی نظیرش توی دنیا وجود نداشت اما با مشتم به رون پاش که کنار تنم بود
ضربه زدم و گفتم :
- ا گه عشقت بودم بهم خیانت نمیکردی، مامان همیشه میگفتا ،
من …
29 Sept 2023, 05:53 UTC≈1,640 viewsread 7 August 2026 #پرستار
فصل_دوم
قسمت_صدوهفتادوپنج
صداش، صدایِ لعنتیش آتیشِ دلم رو شعلهورتر کرد.
وقتی شنیدم خودشه قلبم ضرب گرفت اما اونقدر ازش دلخور بودم که بیتوجه به صدای قلبم توپیدم :
- تو اینجا چیکار میکنی؟
- من باید ازت بپرسم، نبات!
- کِی آزاد شدی؟
- امروز.
- اگه میدونستم اینجایی گوه میخوردم پاشم بیام اینجا.
طلبکارانه گفت :
- خب که حالا چی؟
- بلند شو از روم تا حالیت کنم یعنی چی .
بلند نشد که هیچ، سرش رو هم خم کرد توی موهام و …
29 Sept 2023, 05:48 UTC≈1,150 viewsread 7 August 2026 #پرستار
فصل_دوم
قسمت_صدوهفتادوچهار
نگاهی به آشپزخونه تاریکش کردم و یادم اومد اونشبی که براش لازانیا پخته بودم .
با حرص زمزمه کردم:
- کوفت بخوری، با چه عشقی برات لازانیا درست کرده بودم بیمعرفت .
جواب پیامم از طرف مامان اومد و گوشی تو دستم لرزید:
- چرا رفتی اونجا؟ ممکنه برات مشکلی پیش بیاد. اگه میگفتی بهم کلیدهای خونه یزدانو بهت میدادم.
براش زدم:
- اینجا آرومترم مامان .
شاید فهمید دلیل اومدنم به اینجا بیشتر به خاطرِ …
29 Sept 2023, 05:41 UTC824 viewsread 7 August 2026 #پرستار
فصل_دوم
قسمت_صدوهفتادوسه
حالا دیگه میلی به رفتن توی خونهمون نداشتم و دوست داشتم برم جایی که فقط خودم باشم و دیوارها و تیک تاک ساعتی که
هر چقدر رو مخی و عصبی کننده باشه ولی برای هر دقیقه آه و حسرتم یه صدای همراهی و همدردی از خودش نشون بده .
کلیدهای خونهاش هنوز توی کیفم بودن، اونجا هم که خالی بود، میتونستم یه امشب به جای خودش با دیوارهای خونهاش حرف بزنم .
با قاب عکسی که داده بود از من بکشن و بهم تقدیمش کرد…
29 Sept 2023, 05:34 UTC675 viewsread 7 August 2026 #پرستار
فصل_دوم
قسمت_صدوهفتادودو
آهم درد داشت. درد کوفتگی قلبم رو به تنم نشون میداد. نفسم رو محکم بیرون دادم و به دلم تشر زدم:
"گفتی تموم شد، پس تو هم مثل یوسف توزرد از آب در نیا، باید باهاش کنار بیای و فراموشش کنی، پس زورتو بزن"
گوش دادم به حرفای مامان .
- مگه قرار نبود ثابت کنیم زنیکه یه زنِ خرابه با همه هم سروکار داره؟
- اگه اون فیلمو نشون بده، همه چی واسه یوسف بد میشه.
چیزیم دستِ مارو نمیگیره .
- ببین الان حکم ت…
29 Sept 2023, 05:28 UTC639 viewsread 7 August 2026 #پرستار
فصل_دوم
قسمت_صدوهفتادویک
طوری داد زد، داد زد که حس کردم تو تمام خیابون و محل صداش پیچیده .
- من به فکر اون کسخل نیستم، به فکر دختر خوندمم که به خاطر اون بیغیرتِ کونی پاشده اومده اینجا... آبروی منو برده،
بگو دهنتو صاف میکنم حیوون، خودم یه جوری میکنمت که خاله بشی دیگه کردن از سرت بیفته .
با خجالت روی گوشام رو گذاشتم ولی مگه میشد انعکاس صداش رو قطع کرد.
- نوچ، به جون دخترم کوتاه نمیآم، میدونی چرا اینکارو میکن…
29 Sept 2023, 05:20 UTC597 viewsread 7 August 2026 #پرستار
فصل_دوم
قسمت_صدوهفتاد
هر چند رقصم به گردپای نازخاتون و اون زنِ عزیز که اسمش نادره بود نمیرسید ولی خب، کنارشون بودن عالمی داشت، بهتر از هر عالم دیگهای!
به خونه که برگشتم صدای بلند عمویزدان شبیه داد زدن به گوش میرسید. بهترین موقعیت بود فالگوش بایستم و حرفاش
رو گوش بدم. داشت با کسی یا شایدم توی تلفن بحث میکرد.
- مزخرف گفته...گوه خورده... میزدی تو دهنش وقتی اینو گفت... غلط کرده... اتفاقا میبخشم که درسی بشه واسش…
29 Sept 2023, 05:14 UTC558 viewsread 7 August 2026 #پرستار
فصل_دوم
قسمت_صدوشصتونه
محکم و با صدای خشگرفتهای توی صورتم لب زد:
- من جوونیمو دادم، عمرمو به پای بچههام دادم، من کم به پاشون عشق ریختم؟
سرم رو به طرفین تکون دادم، خیانت دوست پسرِ من سنگینتر از خیانتِ بچههای نازخاتون نبود، ولی خب هر کسی یه ظرفیتی
داره، کارِ یوسف برای من جبران ناپذیره مخصوصا وقتی نمیدونم چی قراره پیش بیاد .
نازخاتون از روی تخت پایین اومد ودست منو هم گرفت و کاری کرد تا منم از روی تخت پایی…
29 Sept 2023, 05:06 UTC497 viewsread 7 August 2026 #پرستار
فصل_دوم
قسمت_صدوشصتوهشت
ابروهاش بالا رفتن و سرش رو تکون داد.
- ناهار نخورده میری؟
عمو یزدان سرکی کشید و گفت :
- کجا آتی جان؟ قرار بود جوجههارو کباب کنیما .
- میرم آسایشگاه، اونجا که میرم دلم وا میشه .
هیچ کدوم مانعم نشدن. فقط عمو یزدان گفت:
- پس ناهار چی؟
- اونجا یه چیزی میخورم، نگرانم نباشین .
مامان چیزی نگفت و من با یه خداحافظی از خونه بیرون رفتم و به غرغرهای پویا هم توجهی نکردم که سعی داشت با اعتراض،
غر…
29 Sept 2023, 04:57 UTC457 viewsread 7 August 2026 #پرستار
فصل_دوم
قسمت_صدوشصتوهفت
انگار مامان توی ذهنم بود که با آهی افسرده و غمگین گفت :
- یوسفِ لعنتی، به خاطر این چیزاست که ازش بدم میاد، فقط به فکرِخودش بود.
به عمو یزدان نگاهی با منظور انداخت و طعنه زد:
- تو هم دست کمی از داداشت نداری، فقط به فکر خودتی، منم باید مثل شما باشم، فقط به خودمو بچه هام فکر کنم نه چیز
دیگه.
عمو یزدان اخم جدی کرد و با حرص بیشتری به کارش ادامه داد، اما شنیدم که زیر لب گفت :
- بچهها هم س…
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @Yaadegaarihaa. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.