16 Feb 2026, 19:14 UTC184 views9 reactionsread 7 August 2026 اینجا قرار بود فقط پنجرهای کوچک باشد به شعرهایی که از زبانهای دیگر به فارسی ما پناه آوردند؛ پناهگاهی موقت در برابر سکوت و خستگی.
حالا آن پنجره را میبندم.
نه از روی خستگی ساده، که زیر بار دو زخم سنگین:
یکی کارآموزی وکالت که تازه شروع شده و تمام وجودم را میخواهد،
و دیگری این غم عمیق و بیپایان که بعد از این ماهها بر جان ایران و بر جان خیلی از ما نشسته؛ غمی که دیگر حتی کلمات شعر را هم رنگ میبازد.
سپاس که در این ر…
❤4💔3🏆1👎1
3 Jan 2026, 08:25 UTC269 views3 reactionsread 7 August 2026 ■ پیروزی
پرشکوه است پیروزی مردم.
در گذر فاتحانۀ بزرگش، در عبور فاتحانۀ عظیمش
سیبزمینی کور و انگور بهشتی
هر دو بر زمین میدرخشند.
#پابلو_نرودا
❤3
2 Jan 2026, 07:10 UTC272 viewsread 7 August 2026 Photo
■ چه زیبا بود...
چه زیبا بود نشستن در اتاق
پس از آن ساعتهای بودن در بیرون.
و چه راحت دلم
پیش از آن که بدانم
به یغما رفت.
مهمانی سال نو
چه سخاوتمندانه بود.
بر روی میز گلِ سرخِ تازه چیده
و شبنم بر چهره.
و چه سرخوشانه پروانه را دیدم
که در سینهام پرپر میزند...
در آن اتاق گرم و راحت
بیدرنگ شناختم دزد را، از چشمانش.
اما خوب میدانم،
دیری نمیپاید
که بازمیگرداند
آنچه را که به یغما برده است.
#آنا_آخماتوو
1 Jan 2026, 16:45 UTC190 views3 reactionsread 7 August 2026 Photo
انقلاب با حرفهای بزرگ شروع نمیشود
بلکه با کارهای کوچک
مانند خشخش آرام نسیم در باغچه
یا گربهای که پاورچین پاورچین قدم برمیدارد
مانند رودهای بزرگ
با سرچشمههای کوچک در دل جنگلی
مانند حریقی بزرگ
با همان کبریتی که
سیگاری را روشن میکند
مانند عشق در یک نگاه
و به دل نشستن صدایی که تو را جذب میکند
انقلاب با پرسشی از خود
آغاز میشود
و سپس همان سوال را از دیگری پرسیدن
#رمکو_کامپرت
❤3
31 Dec 2025, 16:40 UTC174 views0 reactionsread 7 August 2026 Photo
■ باران ...
باران میبارد
بر بامها و دیوارها
باران میبارد
بر شیشهی پنجرهها
باران میبارد
بر شاخ و برگ درختها
باران میبارد
بر کلیهها و حلبی خانهها
باران میبارد
بر کاغذپارهها و روزنامهها
باران میبارد
در درهها - ته ته درهها
باران میبارد
بر رودخانهها و خلیجها
باران میبارد
بر آسفالتها و کشتزارها
باران میبارد
بر گورستانها و گلدستهها
باران میبارد
بر مردابها و ویرانهها
باران میبارد
بر خشک و تر
ب…
31 Dec 2025, 10:35 UTC180 views1 reactionsread 7 August 2026 Photo
■ قلب زن
قلب زن تنها سرزمینیست
که بیگذرنامه سفر توانم کرد،
جایی که مأموری نیست
برای خواستن کارت شناساییام
یا زیر و رو کردن چمدانهایم
پر از شادیهای قاچاق
شعرهای ممنوعه
و غمهای شیرین.
قلب زن تنها سرزمینیست
که تسلیحات سنگین انبار نمیکند
برای جنگیدن تا آخرین قطرهی خون جوانانش.
#لطیف_هلمت
❤1
31 Dec 2025, 08:03 UTC163 views1 reactionsread 7 August 2026 Photo
پیشانیات وطنِ من است
به من گوش کن
و چون علفی هرز،
پشت این نردهها رهایم نکن
همچون کبوتری در کوچ،
مرا وا نگذار
همچون ماهِ تیره روز،
و بِسانِ ستارهای دریوزه
در میانِ شاخسار
مرا با اندوهم رها نکن، زندانیام کن با دستی که آفتاب میریزد
بر دریچهی زندانم
بازگرد تا بسوزانیام،
اگر مشتاقِ منی،
مشتاق من با سنگهایم، با درختهای زیتونم، با پنجرههایم... با گِلم
وطنم پیشانی توست
صدایم را بشنو و تنها رهایم نکن...
#محمود_در…
👍1
30 Dec 2025, 18:55 UTC145 views1 reactionsread 7 August 2026 Photo
■ چرخ
در زمستان
بهار را میخوانیم
و در بهار
تابستان را
پس از آن که حلقههایِ انبوهِ پرچین
گفتند زمستان بهترین است
دیگر هیچ چیز خوب نیست
چون بهار نیامده
و ما نمیدانیم
آرزویِ گور است
که خونِ ما را میآزارد
#ویلیام_باتلر_ییتس
👍1
30 Dec 2025, 08:30 UTC135 views1 reactionsread 7 August 2026 Photo
مرا نمیتوان شناخت
بهتر از آنکه تو شناختهای
چشمان تو، که ما هر دو، در آنها به خواب فرو میرویم
به روشناییهای انسانی من
سرنوشتی زیباتر از شبهای جهان میبخشند
چشمان تو که در آنها به سیر و سفر میپردازم
به جان جادهها
احساسی بیگانه از زمین میبخشند
چشمانت که تنهایی بیپایان ما را مینمایانند
آن نیستند که خود میپنداشتند
تو را نمیتوان شناخت
بهتر از آنکه من شناختهام.
#پل_الوار
join us: 🆔 @wliterature
👍1
29 Dec 2025, 16:20 UTC129 views0 reactionsread 7 August 2026 Photo
■ میراث
زمستان بزرگ که میآید
مسکنی کمجنب و جوش میسازم
تا خود را جدا نکنم
از گردش خونی
که به جا میماند.
اما وقتی
خانهای که با مرگم به آن میروم
ترسیمام میکند
بهار تنها طلاییست
که با خود میبرم.
#یوهانی_اهونیاروی
29 Dec 2025, 14:05 UTC160 viewsread 7 August 2026 Photo
■ دانههای برف
از دستهای تو میبارید
از زیباترین دروغ دنیا
برفهایی که در تن من میلرزیدند.
گفته بودی
کدام معاشقه از وداع طولانیتر است؟
چرا در روزگار ما عشق و سلام یکی نیستند؟
آنگاه که عشق مانند رخوت زمستان از میان ما عبور میکرد.
سلامی برای گرم کردن خورشید کافی بود.
مانند آن ستاره نقرهای که شب
بر گوهر فراموشی مرمرین دفن کرده بود
صدای برف را
به ترحم زمستان یخ بسته قلب تو بخشیدم
دریای درون خشکید
خورشید غروب کر…
28 Dec 2025, 15:49 UTC121 viewsread 7 August 2026 Photo
■ به یاد آر، بدن
بدن، به یاد آر نه تنها چه اندازه با تو عشق ورزیدهاند
نه تنها تختهایی که بر آن آرمیدهای،
بلکه برق آشکار هوسها
در چشمانی که به تو مینگریستند،
– لرزه صداهایشان برای تو
.که تنها مانعی اتفاقی ناکامشان گذاشته است
اینک سرانجام همه در گذشته نهفته است،
انگار تو هم کمابیش تسلیم شدهای
در برابر این هوسها – چگونه برق میزد
در چشمانی که به تو مینگریستند، به یاد آر،
.به یاد آر، بدن، چگونه در صداهایشان به …
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @Wliterature. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.