7 Aug 2026, 17:17 UTC52 views6 reactionsread 10 August 2026 چطور زندگی را تَر کنم ؟
صبحی بود. دلم برای خودش غصه میخورد. از خواب پا نشده مشتی بيسکوئيت از شب مانده یتیم را، در دهان گذاشتم.
دندان هایم آسیاب کردند بيسکوئيت آرد شد. زبان امان از زبان. همکاری نمیکرد. یا خوابش می آمد و زوری نداشت.
زبانم هرچه هل می داد. خورده های بيسکوئيت پایین نمیرفتند و به جایش ملاتی سفت میشدند.
پایم را تکان دادم. خورد به خنکای بطری. مویرگ های خوابش بیدار شدند.
نشستم. بطری خالی رو به رویم از …
❤5👍1
24 Jul 2026, 19:47 UTC89 views9 reactionsread 10 August 2026 از دور ایستاده ام
در دور ایستاده است.
نگاهش میکنم
آب می شود.
نگاهم می کند
سنگ می شوم.
یادت می آید
نزدیک نبودی
دور نبودی
تو انقدر در خودت بودی
که اصلا نبودی.
نگاهش میکنم
آب می شود.
نگاهم می کند
سنگ می شوم.
دست ام را به سمتش می کشانم.
پس میزند
من را.
رهایم میکند هر بار.
دیگر
نزدیک اش نمی شوم.
در دور ایستاده ام.
تا بیاید
و سنگم کند.
زهرا سليمانی | مِهرگان
@Mehreganezahraii
❤8👍1
18 Jul 2026, 18:40 UTC98 views9 reactionsread 10 August 2026 تو بعضی از موقعیت ها و مکان ها خیلی قوی و باهوش به نظر میام.
و بعضی وقتا که کم ام نیستن، ضعیف و ناتوان.
کدومش بهتره ؟
قطعا جایی که حرفی برای گفتن داری بیشتر بهت خوش میگذره و خفن تره.
اما وقتایی که حرفات ارزش ندارن چی؟
اون موقع باید چیکار کنی؟
خودت رو گم کنی و کنار بکشی و با خودت بگی :
یه نگاه به بقیه بنداز!
اونا کجا و من کجا.
هوف به اینم میگن استعداد!
من مثل شما توی هر دوتا موقعیت بودم.
و وقتایی که انرژی کم میار…
❤7👍1👏1
18 Jul 2026, 10:40 UTC67 views8 reactionsread 10 August 2026 سهمیه بنزین ۱۵۰۰ تومانیمان که تمام شد، با باکِ نیمهخالی راه میافتیم، چراغِ چک ماههاست روشن است، لاستیکها از فرطِ دویدن دهانشان صاف شده، ترمزها هم فقط از روی ایمان و با بیمه امامزاده بیژن کار میکنند.
هر صدایی هم که از موتور بلند شد، صدایِ دایی مارتیک را زیاد میکنیم تا صدای موتورِ ماشین را کاور کند.
وسطِ اتوبان که ماشین یاتاقان زد، با قیافهای حقبهجانب میایستیم و میگوییم:«عجب! مگه همین چند وقت پیش سرویسش …
❤7👍1
17 Jul 2026, 18:47 UTC35 views5 reactionsread 10 August 2026 در هول و بلا
گاهی
کارهام زیاد میشه. بلا میاد. هول می کنم.
روانم، استرس رو هل میده. عجله می کنم. کلاچ نمی گیریم. با دنده سنگین خاموش می کنم.
بعد می پرسم چی شد؟
خوب بودم که! چرا ؟ بنزین زده بودم که...
تو این لحظه به علت اش کاری ندارم.
بیایین یکم فکر کنیم باهم چطور، میشه روان رو روشن کرد و به راه افتاد؟
چطور میشه از خاموش کردن جسم، جلوگیری کرد؟
می شنوم تون 🩵
❤5
15 Jul 2026, 19:44 UTC42 views3 reactionsread 10 August 2026 Photo
Photo, posted without a caption
❤3
15 Jul 2026, 19:43 UTC67 views6 reactionsread 10 August 2026 امشب بزم پیاده روی، به راه بود.
پرسه زدن در شب طور دیگری صفا دارد و این را فقط ، شب پره ها میدانند.
در کناره مغازه ها راه می رفتم.
مغازه ها بوی خوبی میداند.
میدانستید هر مغازه عطر خاصی دارد؟
راه می رفتم
بی فکر.
سر میچرخاندم
به سرعت.
می پاییدم
رنگ ها و آدمک ها را.
می شنیدم
بوی رطوبت ناشی از عرق برگ ها را.
ایستادم
نزدیک شمعدانی ها.
از بالا آسمان چشمکی برایم زد.
دلم رفت.
زیر چشمی نگاهش کردم.
ماه وسط آسمان نمی رقصید.…
❤3👍3
14 Jul 2026, 19:51 UTC85 views7 reactionsread 10 August 2026 در رفت
زندگی
از دستم.
پرسیدم کجا میروی؟
گفت:
It's not your business.
زندگی من خارجی بود.
خارج از واقعیت.
در افکار ام.
کشیدم دُم اش را.
بیا در واقعیت!
بگذار کمی نفس بکشم.
درد اش گرفت.
جیغ زد.
سردرد شدم.
قهر کرد.
پشت اش را کرد به من.
و از آن روز التماس اثر نمیکند.
خواهش؟
اصلا.
تفریح؟
بی مزه.
هدف؟
نمیخواهد.
نگاهم حتی
نمیکند.
لجی شده است.
دیگر درس نمی خواند.
و فقط می خوابد.
زندگی تنبلم!
به نظر شما با زندگی ام چی…
❤7
11 Jul 2026, 15:59 UTC92 views11 reactionsread 10 August 2026 نویسنده ساز بود.
جمع بودیم، با هم قدم هایمان.
استاد گفت : با کاغذ و قلم می شود
بهبود داد زندگی را.
رابطه عاطفی گذشته را.
احساسات خط خورده آینده را.
خشم بی دهان مانده را.
آغوش خشکیده را.
فکری گذشت در من.
گاهی رابطه های دوست داشتنی
منبع اضطراب اند!
افرادی که به آنها دخیل بسته ایم
مایه عذاب اند.
مهربانی ها بی صدایند.
عشق ها شکاک اند
و
دوستی ها کش شلوار اند.
آیا میشود ؟
آیا می شود
رها کرد بند افکار را؟
قلبم را به ق…
❤9👏2
9 Jul 2026, 19:48 UTC119 views5 reactionsread 10 August 2026 سوگ!
نگاهش میکنم. سه حرف بیشتر نیست اما میتواند تا سه نسل آدمیزاد را به تلاطم بیاندازد .
برایتان از مراحل گذر از سوگ روضه نمیخوانم.
اتفاقا دعوت تان می کنم به رو به رو شدن با واقعیت.
به فکر کردن در مورد عزیزی که دیگر نیست.
به جای خالی اش.
به اندوه تنهای گوشه خانه اش.
میدانم حتما دارم که او آرام خوابیده است و لبخندی شیرین به لب دارد.
گاهی گله میکنم از او، که چرا تو؟
از بین این همه آدم چرا تو باید بروی؟
اصلا و…
❤4👍1
مِهر نویس | زهرا سلیمانی pinned «کمی گفت و گپ بزنیم؟ :') بهم بگین کجای زندگی گیر کردین؟ دغدغه اصلی این روز هاتون چیه؟ چه مسئله لجی دارید که براش راه حلی پیدا نمیکنید؟ https://t.me/begoo?start=_5217663703831 🔸در برایم بگو. برای شما و همدلی با شما می نویسم :'))) #برایم_بگو»
مِهر نویس | زهرا سلیمانی pinned «به نام خدایِ مهر و به یاد مهرِ خدا 🌱 من زهرا ام میتونید مهرگان هم صدام کنید دانشجوی روانشناسی ام و یه آدم کاملا معمولی که یه روز دلش خواست، بزنه زیر خاص بودن! از قسمت درون گرای روانم علائم شد، که اطلاعات تا اینجا کافیه چون ممکنه به قیمت جونم تموم بشه!…»
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @Mehreganezahraii. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.