15 Aug 2020, 13:59 UTC≈1,590 viewsread 11 August 2026 سلام ادمین
#SASI
صحبت میکنه... راستش دیگه واقعا از این وضعیت خسته شدم و حس میکنم داستانم داره کش میاد دیگه😑
اصلا از قلم خودم راضی نیستم و حس میکنم جدیدا فقط دارم مینویسمش که تموم شه و من واقعا اینو نمیخوام چون کیفیت قلممو میاره پایین... البته اگه همین الانم داغون نباشه🤦♀
پس یه استراحت میخوام تا فکرمو جمع کنم و داستانم تا یه جایی حداقل جلو ببرم بعد دوباره اپ کنم پس از اول مهر یا همون اوایل پاییز دوباره برمیگردم و اپش…
Signed 𝒦𝒾𝓁𝓁ℯ𝓇
26 Jul 2020, 17:26 UTC≈1,570 viewsread 11 August 2026 +:چی؟ در مورد من چی فکر کردی؟ ها؟
یوری با درد خفیف کمرش داد زد و اشکای جمع شده تو چشماش رو گونه هاش چکید
عصبانیت کای با دیدن اشکای دختر مظلوم رو به روش از بین رفت و تو دلش خودشو برای شکوندن دل یوری لعنت کرد
اروم جلو رفتو بدن لرزون یوریو بغل کرد و دم گوشش زمزمه کرد
_:متاسفم.. نباید اون حرفو میزدم... تقصیر تو نیست
یوری تو گودی گردنش هق زدو کای موهاشو نوازش کرد
پلکاشو رو هم فشرد و عزمشو برای زدن حرفش جمع کرد
_:نمیخوام د…
Signed 𝒦𝒾𝓁𝓁ℯ𝓇
26 Jul 2020, 17:25 UTC≈1,090 viewsread 11 August 2026 رو به وجد میاوردن تا بهترین خودشونو نشون بدن
یه دور تو دستاش چرخید و از پشت به کریس چسبید و دست پسر روی شکمش نشست
تپش قلبش بالا رفت و نفسشو اروم بیرون داد
گرمای نفساشو که رو گوشش احساس کرد ناخودآگاه چشماش بسته شدن
+:نمیدونستم انقدر رقاص خوبی هستی
لبخند شیطونی رو لبای هانا نشست
_:منم همینطور مستر وو
کریس برگردوندش و با حلقه کردن دستش رو کمرش به پایین خمش کرد
هانا در حالی که به چشماش خیره بود و هر دو لبخند به لب داشتن …
Signed 𝒦𝒾𝓁𝓁ℯ𝓇
26 Jul 2020, 17:25 UTC852 viewsread 11 August 2026 بقیه با شنیدن پیشنهاد جس و تیف سرخوش مشغول حاضر شدن و یکی یکی از اتاقاشون بیرون میومدن
اخرین نفر هانا با موهایی که کمی نم داشت خارج شد و با نگاه کردن به نیشای بازشون زیر خنده زد
با هم از هتل بیرون زدن و مشغول قدم زدن شدن
صدای خندشون تو خیابونای شلوغ نیویورک میپیچید و هانا با خوشحالی احساس ازادی لذت بخشی میکرد
با رسیدن به خیابون برادوی نگاه های شگفت زدشون روی تابلو های بزرگ و نورانی حرکت میکرد
بکهیون دست تهیونو فشرد …
Signed 𝒦𝒾𝓁𝓁ℯ𝓇
26 Jul 2020, 17:25 UTC781 viewsread 11 August 2026 _:این افسرای لعنتی.. گذشته هر کدومشونو که میگیریم امکان نداره به سازمان ختم نشه... دیگه دارم کلافه میشم.. الان دو سال شده.. همین که تا الان زنده موندم جای تعجب داره... اون سازمان فاکی هنوز یکی دیگه از اعضای حلقرو داره و میدونم شوگا از وانگ باهوش تره... اگه اونو بفرستن دنبالم فکر نکنم بتونم بیشتر از این دووم بیارم
اخمای هانا تو هم گره خورد و نفس عمیقی کشید
+:ناامید نشو ته هنوز وقت داری الان جین و نامجونم داری پس سعیتو…
Signed 𝒦𝒾𝓁𝓁ℯ𝓇
26 Jul 2020, 17:25 UTC703 viewsread 11 August 2026 چند ساعت بعدی انقدر غرق افکارش بود که متوجه گذشت زمان نشه
نشستن هواپیما باعث شد کمی استرسش نسبت به قبل کمتر بشه
خیلی سریع بچه ها بعد از برداشتن ساکای کوچیکشون از هواپیما پیاده شدن
وارد فرودگاه شدن و برای تحویل گرفتن چمدوناشون به سمتی قدم برداشتن
وقتی همگی چمدوناشونو تحویل گرفتن.. خانم چویی جلوتر از بقیه راه افتاد و طبق گفته های رییس لی چند تا ون جلوی فرودگاه منتظرشون بود
سوار شدن و ماشینا سمت هتل روندن
مین یونگ نگاهی…
Signed 𝒦𝒾𝓁𝓁ℯ𝓇
26 Jul 2020, 17:25 UTC668 viewsread 11 August 2026 تماسو قطع کردو سرعت قدماشو بیشتر کرد
با رسیدن به جمعشون نفس نفس زد
_:س..ل..سلا..م
تهیون نگران نگاهش کرد و بعد از بیرون کشیدن دستش از دست بک در بطری ابشو باز کردو سمت هانا گرفت
_:یکم بخور حالت جا بیاد
هانل تشکری کرد و بعد از خوردن جرعه ای بهش پس داد
با صدایی که شماره پروازشونو اعلام میکرد همه به سمت گیت راه افتادن
هانا از تو کیفش پاسپورت و بلیطشو بیرون کشید
رییس لی مجبور شده بود دیشب به نیویورک بره تا هتل و چیزای دیگر…
Signed 𝒦𝒾𝓁𝓁ℯ𝓇
26 Jul 2020, 17:25 UTC613 viewsread 11 August 2026 با خستگی خودشو به تخت رسوند و روش ولو شد
لب تاپشو روشن کرد و فایل اصلاح شده نقشرو برای رییس لی فرستاد
چند دقیقه بعد رییس لی تاییدش کرد و توی ایمیل گفته بود که فردا میرن نیویورک و دو روز اونجا میمونن تا شروع مسابقه و بعد بلافاصله برمیگردن
هانا برای بقیه بچه هام پیام گذاشت و بعد از چک کردن ساعت که عدد 10 و نشون میداد شماره اوپاشو گرفت
+:سلام هانا
_:سلام اوپا
+:حالت خوبه؟ مشکلی پیش اومده؟
_:انی چیزی نیس اوپا فقط میخواست…
Signed 𝒦𝒾𝓁𝓁ℯ𝓇
26 Jul 2020, 17:25 UTC586 viewsread 11 August 2026 Photo
فصل دوم✨🌈
Our story started from university❣
#داستان_ما_از_دانشگاه_شروع_شد
ژانر:معمایی_اکشن_هیجانی_درام
نویسنده:@DreamGirl_SASI
کاراکترها :هانا، اکسو، سونوشیده، بی تی اس و.....
🌺 #SASI
〰〰📌💎📎 〰〰
Signed 𝒦𝒾𝓁𝓁ℯ𝓇
3 Jul 2020, 23:00 UTC486 viewsread 11 August 2026 پایین تر کشیدم تو اینه میتونستم مین شوگا رو ببینم عصبی با همون نگاه سرد همیشگی پیراهن مردونه سبزش خیلی خوب به پوستش میومد رژ قرمزو به لبام کشیدم و داخل کیفم گذاشتم خواستم اینه رو ببندم که دیدم شوگا داره نزدیک تر میشه طوری که فقط میشد پیرهن سبزشو تو اینه دید اینه رو بستم و برگشتم سمتش تا بپرسم چیکارم داره که محکم با دستش سرمو گرفت و لباشو به لبام به معنای واقعی کوبوند ..خشکم زده بود ولی من عاشق مثل احمقا همراهیش کردم …
Signed 💎کیمیا 💎
3 Jul 2020, 23:00 UTC554 viewsread 11 August 2026 بهت باختم
شاکی گفتم یاا دار و ندارت سه تا تیشرت دوتا هودی و پنج تا پیرهنه ؟؟
تهیونگ که خنده اش گرفته بود گفت حالا من رو چی شرط ببندم؟
گفتم هرچی که دلت میخواد
تهیونگ تاسارو تو دستش تاب داد و با قیافه توهم و تمرکز کرده تاسارو رو میز انداخت و گفت اوه یس بلاخره با خنده گفتم حالا رو چی شرط بستی؟ گفت روی تو
**
هودی رو برداشتم و تنم کردم شاید امن ترین زرهی که میتونستم تنم کنم بوش کردم بوی عطر تلخ تهیونگی رو میداد که باعث شد…
Signed 💎کیمیا 💎
3 Jul 2020, 23:00 UTC675 viewsread 11 August 2026 رزی توی سرشو به پنجره ماشین تکیه داده بود یاد اولین باری که چانیول رو دیده بود افتاد که مثل سوپرمن کیفشو از کیف قاپ کنار پاساژ پس گرفت و اولین بار که به کافه دعوتش کرد و ازش خواست باهاش قرار بذاره و حتی وقتایی که از دست هم عصبانی بودن یا حتی اولین بوسشون
فلاش بک**
رزی به لامپای ابی مهتابی که به نرمی میتابیدن خیره بود پاشو به ارومی تو اب ولرم استخر تکون میداد و منتظر بود چانیول برسه چانیول که حالا عادت کرده بود لویی ص…
Signed 💎کیمیا 💎
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @LOVE_FICTION. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.