5 Jul 2026, 17:20 UTC320 views32 reactionsread 9 August 2026 در دفتر ناشر
در دفتر «ناشر» نشستهای، اما باید بدانی که او پیش و بیش از آنکه ناشر باشد ــ یعنی چاپکننده و نشردهندهی کتابها باشد ــ صادرکننده و واردکننده و دلال و بنگاهدار و سفتهباز و رستوراندار است. همین دفتری که تویش نشستهای جزء کوچکی از ساختمانِ رفیعی است که آن را با پول صادراتِ پوست و روده خریده. پوست و روده صادر کرده تا با آنها کالباس و سوسیس درست کنند و همراه با خوراکهای دیگر به ایران صادر کنند، تا ناش…
❤18👌13🔥1
3 Jun 2026, 21:00 UTC562 views13 reactionsread 9 August 2026
فاختهی ما
فاختهی ما، زن چهلسالهی زیبا و تنها، با زندگیای در ظاهر ملالانگیز، داستاننویس است و فقط داستاننویس. نه شعر میگوید، نه فیلمنامه مینویسد، نه نقاشی میکشد. نه عکس میگیرد، نه ساز میزند، نه ترجمه میکند. میخواهد و باید داستاننویس باشد و بماند، داستاننویسِ تماموقت. نمیخواهد در حالوهواهای دیگر تفننی کرده باشد، و دستِ خالی بازگردد. نمیخواهد خودش را مضحکه کند ــ نه در برابر دیگران، که ــ نزد …
❤13
4 Dec 2025, 20:59 UTC894 views12 reactionsread 9 August 2026
گوشِ کتابفروشی
به زمزمههای کتابفروشی گوش میسپاری، گوش میکنی. حتی فالگوش میایستی. هر طور انتخاب توست. شاید هم انتخاب تو نباشد؛ آنچه به گوشَت میرسد خودش تعیین میکند به آن گوش کنی یا گوش بسپاری، یا گوشهایت را درز بگیری. شاید ناغافل چیزی به گوشَت بخورد، چیزی که تو هیچگاه داوطلب شنیدنش نبودهای، چیزی که خشمگین یا غمگینت میکند. مثلاً کتابفروش دارد برای یک مشتری از کتابی میگوید که انگار قهرمان یا ضدقهرمانش توی…
❤12
11 Sept 2025, 20:06 UTC967 views13 reactionsread 9 August 2026
یک پرده و چند آپارات
خوابیدن برایش ملالانگیز بود اگر رؤیا یا کابوسی نمیدید. رؤیا بهندرت پا میداد و کابوسهایش هم ناتمام میماند، چون آنقدر زوزهی بیصدا میکشید که سراسیمه بیدار میشد و پردهی آخر کابوس را از کف میداد. پس، پردهی آخر کابوس را خودش در بیداری توهم میکرد. اما بیشتر وقتها خوابی که میدید مرور مکررِ حرفهایی بود که در آن روز گفته بود یا شنیده بود، یا مرور حرفهایی که دوست داشت بشنود و ــ دری…
❤11🔥2
15 Aug 2025, 19:54 UTC≈1,020 views18 reactionsread 9 August 2026 نوشیدنیِ نارنجی
در تمنای آن نوشیدنیِ نارنجی، عمرش را باخت، همهچیزش را داد. کاش آقای ثبوت هرگز لب به آن لیوانِ بلور نمیزد. متنی ترجمه کرده بود، داستانی کوتاه از نویسندهای گمنام. دستنویس ترجمه را برده بود به دفتر فصلنامهای که همهچیز به چاپ میسپرد. دفتر نشریه اتاق کوچکی بود در ساختمانی کهنه بالای بوتیکی قدیمی. در دفتر نشریه با دیوارهای چرکمردش، سردبیر پشت میزِ فلزیاش نشسته بود و، رو به منظرهی میدان هفتحوض،…
❤17🔥1
9 Jun 2025, 20:15 UTC922 views12 reactionsread 9 August 2026 نازل
جوان لاغر، با آن ریش مجعدِ نیمهبلندش، با صورت سبزهاش، با شلوارِ... شلوارِ... گیریم شلوارِ جین کهنه، یا مثلاً شلوار کتانیِ کموبیش تنگش، اما حتماً و مخصوصاً جوان لاغر، و بهویژه با آن ریش مجعدِ نیمهبلندش، آمد و ایستاد وسط سالن کتابفروشی، که دورزمانی یحتمل سالن کوچک غذاخوری منزلِ پیش از این بوده بود، و اول چنگی به ریشش کشید تا اضطراب را از آن بروبد، و بعد دست برد به جیبش و لولهای فلزی را از توی آن درآورد که…
❤7👌4👍1
3 Mar 2025, 19:50 UTC≈1,110 views24 reactionsread 9 August 2026 لفاف زرد
خطا از خودم بود، نباید یک نسخه از کتابم را به او هدیه میدادم. کتابم که از چاپخانه درآمد، ناشر معطل نکرد و چند نسخه برایم فرستاد. هر نسخه را با کاغذِ پلاستیکیِ ماتی روکش کرده بودند، طوریکه درزی در آن لفاف پیدا نبود. درزها را با حرارت هم آورده بودند. اگر میخواستی کتاب را تورق کنی یا بخوانی، چارهای نداشتی که آن لفاف مات را پاره کنی. من هم نسخهای لفافدار برای او بردم. بغلم کرد، مرا بوسید، و تبریک گفت. نگف…
❤15👍9
30 Dec 2024, 19:56 UTC≈1,160 views14 reactionsread 9 August 2026
کُرههای مچی
درست همان روزی که دست چپ آقای مودّت از مُچ قطع شد، به جسم خاکآلودی در کف خیابان برخورد که بهگمانش میتوانست کار دست چپ را بکند، هرچند کاری ناتمام. جسمِ خاکآلود عبارت بود از نیمحلقهای فلزی با قطرِ چهار انگشت که متصل بود به کاسهواری از همان جنس که کار پایه را میکرد. میشد گفت بقایای یک کرهی جغرافیای رومیزی با اندازهی متوسط است. در اطراف چشم چرخاند تا شاید کرهی فرضی را بیابد، اما اثری از آ…
❤10👌3👍1
30 Dec 2024, 19:56 UTC≈1,250 views16 reactionsread 9 August 2026 اما همه میمیرند، حتی مردی مجموعهدار با دستی کرهای. آقای مودّت مشغول تماشا کردن کرهی دستش بود که سازندهاش قول داده بود تا دنیا دنیاست و حتی تا دنیا دنیا نیست میگردد، بدون آنکه نیازی باشد آن را بگردانند. آقای مودّت در این حال بود که مُرد. به این مناسبت، همان کرهی همیشهگردان را بر بالای مزارش ــ با سنگی سرخ و شفاف که میشد رگههای عمیق و قطورش را در لایههای زیرین بهوضوح دید ــ نصب کردند، کرهای که در میان عزاد…
❤9👍5👌2
3 Sept 2024, 08:54 UTC≈1,210 views6 reactionsread 9 August 2026
دارندگان
«دار» ضمیمهی معرکهای است برای کلمهها، بهشرط آنکه جزء پسین باشد، نه پیشین. وقتی در موضع پسین قرار گیرد، معنایی میدهد شبیه به «نگهدارنده»، «محافظ»، یا «دارنده». به این ترتیب، کلمههایی بر کاغذ میآیند همچون: حسابدار، کتابدار، آرشیودار، انباردار، دفتردار، و جز آن. این الفی که میان دال و ر قرار میگیرد ــ هرچه کشیدهتر بهتر ــ همچون دستاویزِ استواری است که صاحبِ منصبِ «دار»دار، بگوییم مثلاً کتابدار، به آن…
🔥3❤1👌1👍1
9 Aug 2024, 20:34 UTC≈1,760 views14 reactionsread 9 August 2026 کراوات سرخ
آقای محمدرضا شوکتی دماوند، مردی کموبیش جوان در عرصهی «فرهنگ و ادب»، در راستهی ناشران و کتابفروشان خیابان انقلاب دیگر هیچ محبوب نبود. از جایی به بعد، هربار سروکلهاش در دفتر ناشر یا دکان کتابفروشی پیدا میشد، آدمها از دوروبرش پراکنده میشدند، انگار بیمار صفر حصبهای را دیده باشند. غیر از بوی سرشاری که از زیربغلهای عفنش به مشام میرسید، عادت داشت در هرجا که پا میگذارد چیزی ـــ کتاب، سررسید، یک پرس …
👍10❤3👌1
18 Jul 2024, 09:56 UTC≈1,290 views11 reactionsread 9 August 2026 وعدهگاه
وقتی چشمهایش را بست، خطوط نازکِ متلونی را در پسزمینهای قیرآلود تماشا کرد. خط سرخی که خط زردی را قطع میکرد، خطی آبی که بهموازات خطی سبز داشت از کادرِ معوجِ تاریک خارج میشد، و او گمان میکرد دارد از چشمِ راستش خارج میشود. اینها را ـــ سادهلوحانه ـــ گذاشت به پای اشکِ بیحسابی که ریخته بود. آنقدر اشک داشت که سرریز کرد، و از دماغ و گوشهایش هم جاری شد، و بهشکل آبِ کدرِ رقتانگیزی از منافذ پوست سرانگ…
👍6❤5
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @KholalForaj. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.