6 Jan 2026, 20:33 UTC109 views5 reactionsread 11 August 2026 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
***
روی رنگین را به هر کس مینماید همچو گل
ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من
***
چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین
گفت میخواهی مگر تا جوی خون راند ز من
***
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود
کام بستانم از او یا داد بستاند ز من
***
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایتهای شیرین باز میماند ز من
***
گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان …
❤5
2 Nov 2025, 17:51 UTC158 views7 reactionsread 11 August 2026 گم شدم در خود نمیدانم کجا پیدا شدم
شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم
***
سایهای بودم از اول بر زمین افتاده خوار
راست کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم
***
زآمدن بس بی نشانم وز شدن بس بی خبر
گوئیا یکدم برآمد کامدم من یا شدم
***
میمپرس از من سخن زیرا که چون پروانهای
در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم
***
در ره عشقش چو دانش باید و بی دانشی
لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم
***
چون همه تن دیده میبایست بود و کور گشت
این…
❤7
2 Nov 2025, 17:51 UTC127 views6 reactionsread 11 August 2026 تا چشم باز کردم نور رخ تو دیدم
تا گوش برگشادم آواز تو شنیدم
***
چندان که فکر کردم چندان که ذکر گفتم
چندان که ره سپردم بیرون ز تو ندیدم
***
تا کی به فرق پویم جمله تویی چگویم
چون با منی چه جویم اکنون بیارمیدم
***
عمری به سر دویدم گفتم مگر رسیدم
با دست هرچه دیدم جز باد میندیدم
***
فریاد من از آن است کاندر پس درم من
دربسته ماند بر من وز دست شد کلیدم
***
عطار را به کلی از خویشتن فنا کن
چون در فنای عشقت ذوق بقا چشیدم
❤6
21 May 2025, 23:46 UTC181 views6 reactionsread 11 August 2026 چون نیست محرمی که بگویند سر خویش
سر در درون کشیده چو طومار میروند
❤6
21 May 2025, 23:34 UTC161 views6 reactionsread 11 August 2026 عاشقانی کز نسیم دوست جان میپرورند
جمله وقت سوختن چون عود اندر مجمرند
***
فارغند از عالم و از کار عالم روز و شب
والهٔ راهی شگرف و غرق بحری منکرند
***
گر صفتشان برگشاید پردهٔ صورت ز روی
از ثری تا عرش اندر زیر گامی بسپرند
***
آنچه میجویند بیرون از دوعالم سالکان
خویش را یابند چون این پرده از هم بردرند
***
هر دو عالم تخت خود بینند از روی صفت
لاجرم در یک نفس از هر دو عالم بگذرند
***
فوق ایشان است در صورت دو عالم در نظر
ل…
❤6
7 Apr 2025, 21:58 UTC184 views8 reactionsread 11 August 2026 نقل است که یک روز کودکی چهارساله در کنار داشت. مگر دهان بر وی نهاد چنانکه عادت پدران بود.
آن کودک گفت: ای پدر!مرا دوست داری؟
گفت: دارم.
گفت: خدایرا دوست داری؟
گفت: دارم.
گفت: دل چند داری؟
گفت: یکی!
آنگاه گفت: به یک دل دو دوست توان داشت درحال؟
بدانست که آن نه آن کودک میگوید، بل آن تعریفی است به حقیقت از غیرت حق. دست بر سرزدن گرفت. و توبه کرد.
ودل از طفل ببرید و دل به حق داد.
((تذکر اولیا عطار))
❤8
26 Mar 2025, 21:48 UTC155 views8 reactionsread 11 August 2026 گاهیم به لطف می نوازی
گاهیم به قهر میگدازی
***
در معرض قهر و لطف تو من
زان میسوزم که مینسازی
***
چون چنگ دو تا شدم به عشقت
بنواز مرا به دلنوازی
***
ای ساقی عشق جام در ده
کین توبهٔ ماست بس مجازی
***
این کار ازین بسی بهستی
گر توبهٔ ماستی نمازی
***
در ده می عشق تا زمانی
از سر بنهیم سرفرازی
***
زنار نهاد بر کشیدیم
در حلقه کنیم خرقه بازی
***
عطار خموش و غصه می خور
قصه چه کنی بدین درازی
❤8
25 Feb 2025, 20:32 UTC161 views7 reactionsread 11 August 2026 بدان ای جان من تو از حقیقت
میامیز اندر اینجا با طبیعت
***
طبیعت دوزخیست بسیار سوزان
بسی اینجا ببین تو دلفروزان
***
یقین چون طاعت و جایت بهشتست
ولی لعنت همه از خود بهشتست
***
سوی جنّت شتابان شو دمادم
سجود عشق کن اینجای آدم
***
تو آدم سجده کن تا جان نمائی
ز جانان کن سوی عین خدائی
***
تو آدم سجده کن هر دم بتحقیق
دریغا چون نمییابی تو توفیق
***
توئی تحقیق آدم این دم ازتست
دم جانت حقیقت آن در تست
***
ز آدم این زمان دوری گر…
❤7
26 Jan 2025, 20:33 UTC129 views8 reactionsread 11 August 2026 ز خود بگذر، به سوی دوست، دل را راهبر گردان
رهی جو سوی نور حق، ز تاریکی حذر گردان
***
چو دل بر غیر حق بستی، در این ره گم شوی هر دم
رها کن غیر و دل را یکسره دریا گهر گردان
***
جهان فانی و آن باقی، تو خود مقصد نمیدانی
بشو فانی به راه او، به او دل را نظر گردان
***
ز خود خواهی اگر بگذشت، حق آید در برت پیدا
اگر خود را رها کردی، خدا را همسفر گردان
***
مپندار این ره آسان است، که سختیهاست بیپایان
ولیکن چون تو مردی کن، به …
❤8
26 Jan 2025, 19:52 UTC113 views6 reactionsread 11 August 2026 چو قصد راه حق کردی، ز غیر حق حذر میکن
ز خود بگذر، اگر خواهی که با حق همسفر گردی
***
در این ره چون شوی مردانه، از جان و دلت برخیز
که تا از بند خود رسته، به کوی دیگران گردی
***
تو گر خواهی که در راهش شوی صاحب نظر، آری
بباید مر نفس را کشتن، به جانش مستقر گردی
***
مجو در خویش آرامی، که آرامت نه از خود نیست
رها شو از جهان دون، که بر دریا گهر گردی
***
چو جان دادی به دست دوست، زین دنیا شوی آزاد
به نور عشق حق بینی، ز هر ظلم…
❤6
18 Dec 2024, 22:52 UTC168 views2 reactionsread 11 August 2026 جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم
خون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم
***
در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم
زاری مرا تمام است چون زور و زر ندارم
***
روزی گرم بخوانی از بس که شاد گردم
گر ره بود بر آتش بیم خطر ندارم
***
گر پردههای عالم در پیش چشم داری
گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم
***
در پیش بارگاهت از دور بازماندم
کز بیم دور باشت روی گذر ندارم
***
نه نه تو شمع جانی پروانهٔ توام من
زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندا…
❤2
18 Dec 2024, 21:41 UTC129 views4 reactionsread 11 August 2026 مرا قلاش میخوانند، هستم
من از دردی کشان نیم مستم
***
نمیگویم ز مستی توبه کردم
هر آن توبه کزان کردم، شکستم
***
ملامت آن زمان بر خود گرفتم
که دل در مهر آن دلدار بستم
***
من آن روزی که نام عشق بردم
ز بند ننگ و نام خویش رستم
***
نمیگویم که فاسق نیستم من
هر آن چیزی که میگویند هستم
***
ز زهد و نیکنامی عار دارم
من آن عطار دردیخوار مستم
❤4
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @HakimAttarr. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.