سه یار غیر هم دبستانی همه صندلیها پر شده بودند اصرار داشت که سوار شود راننده که عمامهای به سبک خراسانیان اصیل بر سر داشت، وقتی اصرار جوان را دید، چارپایه چوبی کنارش را نشان داد و گفت: بیا بالا بنشین ور دست خودم. مقصد نهائی خواف است! هنوز به شریفآباد نرسیده بودند که راننده میپرسد خُب جوان برای چه میخواهی به خواف بروی؟کسی را آنجا میشناسی؟کار واجبی داری که اینهمه اصرار داشتی سوار شوی؟و جوانک میگوید نه!راننده بی…

Channel
شهر ۱۰۰۰ قصه
@Gesseh_ir
On this record: Topic · Growth · Engagement · Reactions · Posts · Cite this entry
457subscribers
+5 since we began measuring on 6 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of Under 1,000.
Register entry
| Telegram ID | -1001476051042 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @Gesseh_ir |
| Created | Between 1 April 2019 and 30 September 2021 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 7 August 2026 |
| Last confirmed live | 13 October 2026 |
| Measurements held | 6 |
| Confirmed unchanged | 2 times, most recently 13 October 2026 |
| On Telegram | t.me/Gesseh_ir |
Topic
Literature — a classification, not a measurement. An on-box language model (Qwen3.6-35B-A3B-FP8, prompt version 1) read this channel’s own recent posts on 21 September 2026 and assigned it the closest of 31 fixed categories, at 98% confidence. This is a model’s judgement about what the channel is likely to be about, not a fact this register measured the way a subscriber count or a view count is measured — it can be revised on a later pass, and it carries no weight anywhere else on this page. How this classification works, and why it has no browse page of its own yet.
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 3 Oct 2026, 02:22 | 457 | +6 |
| 19 Sept 2026, 00:59 | 451 | +1 |
| 9 Sept 2026, 16:56 | 450 | -1 |
| 30 Aug 2026, 08:37 | 451 | -1 |
| 7 Aug 2026, 00:03 | 452 | no change |
| 6 Aug 2026, 23:55 | 452 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 5 January 2026 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 1 page of Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 6 August 2026. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Reaction mix
48 reactions across 15 posts, in 1 kind.
| Reaction | Count | Share | Share, drawn |
|---|---|---|---|
| 👍 | 48 | 100.0% |
No sentiment is inferred, and none should be read in. This table is ordered by count and by nothing else. Emoji do not carry stable meaning across languages or communities — 🙏 is thanks in one channel and mourning in another — so we publish which ones were pressed and how often, and pass no judgement on what an audience meant by them.
Precision. Telegram publishes reaction counts per emoji and short-forms each one — 4.34K, 1.2M — so any single kind at or above 1,000 reaches us at three significant figures, and only counts below 1,000 are exact. The shares above are ratios of those figures and carry the same error. This is also why the total here can differ slightly from a reaction total printed elsewhere on the page: both are sums of the same rounded parts, taken over samples with different edges.
Coverage. Reactions were read on 15 of the 20 sampled posts in this sample. Summed by Telegram’s own count on each post — not by adding up the per-emoji breakdown above — those same posts carry 48 reactions in total: the kind of figure the paragraph above means by “a reaction total printed elsewhere on the page”.
Measured over the 20 most recent posts we hold, published 5 January 2026 to 6 August 2026, using the newest reading held for each. Telegram Stars are excluded: they are a payment, not a reaction, and they have their own section.
Recent posts
ابلیس و فرعون: روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشهای انگور در دست داشت و تناول میکرد. ابلیس گفت: آیا میتوانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟ فرعون گفت: نه. ابلیس به لطایفالحیل و سحر و جادو، آن خوشه انگور را به خوشهای مروارید تبدیل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت: احسنت! عجب استاد ماهری هستی. ابلیس خود را به فرعون نزدیک کرد و یک پس گردنی به او زد و گفت: مرا با این استادی و مهارت حتی به بندگی قبول نکردند،…
گلستان سعدی : یکی از ملوکِ بیانصاف پارسایی را پرسید؛ از عبادتها کدام فاضلتر است؟ گفت: تو را خوابِ نیمروز تا در آن، یکنفس خلق را نیازاری @Gesseh_ir
👍4
سالها پیش در کلاسی شلوغ، ساعت مچی گرانقیمت یکی از دانشآموزان ثروتمند گم شد. دانشآموز با گریه به معلم گفت: «آقا، ساعت من دزدیده شده!» معلم رو به کلاس کرد و گفت: «هرکس ساعت را برداشته، لطفاً پس بدهد.» اما هیچکس تکان نخورد. معلم که نمیخواست پای پلیس و ناظم به میان بیاید و آبروی کسی برود، فکری کرد و گفت: «همه شما بلند شوید و رو به دیوار بایستید و چشمانتان را محکم ببندید. من جیبهای شما را یکییکی میگردم. تا وقتی نگ…
👍5
چهار دانشجوی کالج آخر شب برای مهمانی بیرون رفتند و برای آزمونی که قرار بود روز بعد بدهند، مطالعه نکرده بودند. پس صبح به فکر تدبیری افتادند. آنها خود را با گریس و خاک کثیف جلوه دادند، بعد نزد رییس کالج رفتند و گفتند: شب قبل برای عروسی رفته بودیم بیرون، در راه برگشت لاستیک ماشینمان ترکید، مجبور شدیم ماشین را تا نزدیک خانه هل بدهیم، بنابراین ما بسیار خسته هستیم و شرایط مناسب و لازم را برای امتحان نداریم. رییس کالج یک…
داستان کوتاه، اما عمیق.........!!!!!! میگویند توماسِ قدیس در کودکی پسری بسیار چاق بود؛ آنقدر که برای نشستن راحتتر، دستههای نیمکت کلاسش را بریده بودند. باهوش و خلاق بود، اما سادهدل و زودباور؛ و همین سادگی، دستاویزی شده بود برای خندهی دیگران. روزی کشیشِ معلم، در میان درس ناگهان گفت: «همین حالا بیرونِ کلاس، خری در حال پرواز است !!!» توماس بیدرنگ از جا برخاست و شتابان بیرون رفت تا آن صحنه را ببیند. وقتی بازگشت، ک…
👍1
"فواره چون بلند شود سرنگون شود." گفتهاند که خاندان برمک، خاندانی ایرانی بودند که در دربار عباسیان نفوذ فراوان داشتند و تعدادی ازآنها وزرای خلفای عباسی بودند. جعفر برمکی حتی با هارونالرشید دوستی فوقالعاده نزدیک داشت… روزی که به باغی رفته بودند، هارون هوس سیب کرد… و به جعفر گفت برایم سیب بچین. جعفر دور و بر رو نگاه کرد و چیزی که بتواند زیر پایش بگذارد و بالا برود، پیدا نکرد… هارون گفت بیا پا روی شونهی من بگذار و ب…
👍4
(چقدر تفاوت..!!!) سه بیمار جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند، دکتر به هر سه گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده، به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد و در آینده ای نزدیک عمرشان به پایان می رسد... آنها داشتند در این باره صحبت میکردند که میخواهند باقیمانده عمرشان را چه کار کنند... نفر اول میگفت: من در زندگی ام همیشه مشغول کسب و تجارت بوده ام و حالا که …
👍5
وقتی یک معلم، انسان واقعی باشد من معلمی بودم که در مدرسهای روستایی در کشور تونس تدریس میکردم. هر روز، بیرون از کلاس درس، کنار پنجره، دختری فقیر اما زیبا را میدیدم که معصومیت از چهرهاش میبارید. او هر روز صبح زود، برای مادرش نان میفروخت.* *آن سال به دلیل مشکلات مالی شدید خانواده، از تحصیل بازمانده بود.* او چهار برادر و خواهر کوچکتر داشت و پدرشان نیز فوت کرده بود. امرار معاش خانواده به فروش نان او در کنار مدرسه و…
👍6
مولانا در مثنوی داستانی عجیب دارد : برای زوج جوانی میهمانی میرسد. آن دو از میهمان پذیرایی میکنند. شب هنگام زن صاحبخانه برای شرکت در یک جشن بیرون میرود. آنشب باران بسیار میبارد و کوچهها را از گِل و لای انباشته میکند. مرد صاحبخانه ناچار مهمان را به اقامت در شب دعوت میکند و رختخواب خود را برای او میگسترد. دیر هنگام شب، زن صاحبخانه باز میگردد و اشتباهاً بهجای شوهر، نزد مهمان میخوابد و درگوش مهمان میگوید …
👍1
امروز مجبور شدم به سرباز دشمن شلیک کنم. هنگامی که روی زمین افتاد اسم همسـرش را صدا میکرد: «ماریا ...! ماریا ...!». بعد جلوی چشمانِ من مُرد! به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دختـرک کمسنـی در آن بود. حدس زدم ماریاست! از خودم بدم آمد. حالا ماریای کوچکاش چهقدر باید منتظـر او بماند! چهقدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز همسرش از جنگ برگردد! ماریا حتی نمیداند که مردش زیر باران، برای آخریـن بار فقط اسم او…
👍2
فریدون یه انگشت نداشت مادر زادی انگشت اشارهٔ دست چپ نداشت! ننه بابای خوب داشت، خانوادهی درست حسابی. مدرسهٔ خوب درس خوند، سفرای خوب خوب رفت، دانشگاه رفت، مهندس شد، اما.. یه انگشت نداشت... همین درد توی سینهاش بود! درد بدتر اینکه دختری که عاشقش بود بخاطر همین یه دونه انگشت نداشته، بهش جواب رد داد. اونجا بود که هرچی فریدون کلاس موفقیت و عزتنفس رفته بود، دود هوا شد! چندسالی گذشت و فریدون با دختر خوبی ازدواج کرد، م…
👍1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @Gesseh_ir. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 3 October 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“شهر ۱۰۰۰ قصه” (@Gesseh_ir), 457 subscribers as measured 3 October 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/Gesseh_ir.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.