4 Aug 2026, 10:56 UTC70 views6 reactionsread 7 August 2026 گفته بودند،
خدایان رفتهاند و
ما،
دیر به جهان رسیده ایم
اما،
میان این تبعید بزرگ
نگاهم کردی و
دلیل ِهستی به یادم آمد…
دیدم
جهان هنوز
از نفس ِ نخستین سرشار است…
جاودانگی در نگاه تو بود
در همان غروبِ کوتاه
که خورشید
با رضایت
در افق فرو می رفت و
تو آرام زمزمه کردی :
مرگ
پایان نیست،
آخرین استعارهی نور است…
هر انسانی
ستارهای خاموش را
در سینه حمل می کند
و سکوت،
هرگز
آخرین واژه نیست
آخرین دوستت دارم…
شاید ابدیت،
نه آ…
❤6
20 Jul 2026, 08:54 UTC163 views12 reactionsread 7 August 2026 روزی،
زمین،
گیسوانِ مرا
با انگشتانِ سبزش
شانه خواهد زد…
استخوانهایم،
چون شاخههایی سپید،
در خوابِ ریشهها
آرام خواهند خفت
و باران،
آخرین جمله ی تنم را
بر سنگی خاموش
پاک خواهد کرد…
دستهایم از
حافظهٔ آئینه ها، محو می شوند…
کرم ها، آن راهبان خاموش ابدیت،
بر تنم، دعای فراموشی خواهند خواند و
دستان سرد خاک،
آخرین عطر تنم را
نوازش می کنند
اما
مرا از این معامله هراسی نیست
میدانم
مرگ، باغبان است…
هیچ پیکری را برای خود نگ…
❤12
16 Jul 2026, 17:04 UTC165 views9 reactionsread 7 August 2026 Video
من
به چراغهای سبز
اعتماد ندارم؛
آن لحظه که انسان و ماشین به سویی می روند…
اجازه ی عبورِ دو انسان
در دو سوی یک ثانیه
بی هیچ تردیدی
نه جنگی در کار است
نه فاصله ای
نه دیواری
فقط، گذر است
یکی
زودتر رسیده
دیگری
دیرتر
و تمام تراژدی همین است
همین چند قدم
انسان ها می رسند
اما نه به هم!
می پرسم از خود
اگر جهان
ثانیه ای
کمتر شتاب داشت؛
چه می شد؟
شاید، نیمی از شعرهای جهان،
هرگز نوشته نمی شد و
شاید، دیگر
هیچ عاشقی،
معشوق را د…
❤7🕊2
22 Jun 2026, 05:24 UTC306 views18 reactionsread 7 August 2026 بگذار برایت از وِقارِ اندوه بگویم؛
آن چراغ کوچک در آخرین ویرانه،
که هنوز خاموش نشده…
یک اتاق است اینجا
که پنجرهاش
به هیچ فصلی باز نمیشود…
ساعتها، اینجا،
بسان قطرههای آبی یخزده
از سقفِ سکوت
بر روح میچکند…
از من نپرس
که چرا نگاهت
اندوهی پنهان در من می کارد؟
آن روز تو خندیدی و
من فراموش کردم
که جهان می تواند
بر شانه هایش
این همه غروب حمل کند…
من نمی دانستم،
هر لبخندی
سایه ای دارد که
شب، آرام آرام
آن را پس می …
❤14👏4
27 Feb 2026, 10:52 UTC405 views14 reactionsread 7 August 2026 دیشب ستارهها را میشمردم
به عادتی قدیم،
هر شماره، خاطرهای بود
خوابیده در دل زمین …
آسمان سنگین
باد آرام
و ماه، نگران و کم سو
کسی هست؟
کسی هست؟
صدایم شناور در خلأ
بی هیچ پاسخی...
به دنبال چیزی می گشتم در آسمان
با دستانی از لمس خاک ِ زمان، تهی…
به دنبال چیزی که شاید نبود…
زمین نفس میکشید…
سنگین از آن همه قصه ناگفته
و آسمان، بیانتها و خاموش،
چشمان ِ زمین را میپایید
با انعکاسی از بیم و امید…
ابرها، تکانی خور…
❤12🕊2
25 Feb 2026, 10:12 UTC319 views10 reactionsread 7 August 2026 در آیین بودایی نمی گویند؛ خودت می توانی خودت را درمان کنی؛
بلکه می گویند :«خودت باید به درمان خودت برخیزی و سلانه سلانه بروی تا نقطه ای که شفا بر تو وارد می آید را پیدا کنی»
“Siddhartha Gautama”،
بنیانگذار آئین بودایی می گوید که رهایی و درمان، کاری شخصی و تدریجی است. بودا نمیگوید کسی از بیرون تو را نجات میدهد؛ بلکه میگوید راه را نشان میدهد، اما راه رفتن با خودِ توست.
و این جمله درخشان :
«خود، پناه خویشتن است.»…
❤10
23 Feb 2026, 04:03 UTC303 views18 reactionsread 7 August 2026 Photo
دلم گرفته است…
انگار جهان از تپش ایستاده است
و من
در میان این سکوتِ عظیم،
تنها به صدای قلبم گوش میدهم :
:
بیاد آر
بیاد آر که
در همین بی پناهی زاده شدی
در همین پرتاب شدگی خاموش خویش
میان این همه سایه
و این تنهاییِ بیمرز…
امروز هم ایستاده ای،
بی تکیه گاه یقین…
شب است و
من، چراغ را نمی یابم…
در سینه ام اما، چراغ کوچکی می سوزد
و من می دانم؛ ایمانم به صبح،
نه از وعده ی آسمان است
نه از تضمین تاریخ…
که باور من است که
آز…
❤17🙏1
22 Feb 2026, 06:11 UTC307 views14 reactionsread 7 August 2026 در بخش دوزخ 👆از کتاب ِ
“کمدی الهی”، شاهکار “دانته آلیگیری”،
دانته پیش از ورود به دوزخ واقعی، به گروهی برمیخورد که
در زندگی نه نیک بودهاند و نه بد؛
نه با خیر همراه شدهاند و نه با شر مقابله کردهاند. اینان کسانیاند که در لحظات مهم اخلاقی، هیچ موضعی نگرفتهاند…
دانته در سرود سوم، درباره آنها مینویسد (نقل به مضمون):
«آنان که بیننگ و بیستایش زیستند…
نه شایستهٔ ستایشاند و نه سزاوار نکوهش.»
این افراد حتی وارد دوزخ…
❤12👌2
22 Feb 2026, 06:10 UTC244 views2 reactionsread 7 August 2026 Photo
Photo, posted without a caption
❤2
25 Jan 2026, 16:27 UTC456 views15 reactionsread 7 August 2026 Photo
به چشمهایت که نگاه میکنم،
انگار تمامِ خستگیِ جهان، منتظر یک وعده است…
و من آرام در دلم میگویم: نترس، ریشههای ما هنوز زندهاند…
حتی اگر بادها بیرحم بوده باشند،
حتی اگر فصلها با ما مهربان نبوده باشند و
برگها، نابهنگام ریخته باشند…
اما، نترس!
ما راهِ آب را بلدیم،
ما دلسپردهی نوریم
و مگر نه اینکه ریشه ها، در تاریکترین عمق خاک، به عشق نور، معنای پایداری را می فهمند؟
میدانم، خیلی زود، خواهد رسید آن روز…
❤14👏1
31 Dec 2025, 16:04 UTC372 views9 reactionsread 7 August 2026 چه رازی در این شعر👆نهفته ست که بعد از سالها و بعد خوانش های مکرر آن، باز چنین تازه می نماید و چنین سرشار است از حرف تازه و مفاهیم نو؟
با نگاهی عمیق تر، درمی یابی که این حرف تازه، چیزی نیست که در متن پنهان شده باشد و ما قبلاً ندیده باشیم؛
بلکه این ما هستیم که عوض میشویم و شعر با زندگی ما همراه میشود و هر بار که ما تغییر میکنیم، معنا و حس آن تازه میشود..
ما هیچوقت نمیتوانیم تمام حرفها را یکبار و برای همیشه بگی…
❤7🕊2
31 Dec 2025, 16:02 UTC302 views6 reactionsread 7 August 2026 https://youtu.be/-NvAYe8pdpc
❤5🕊1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @royaanasr. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.