17 Jul 2022, 12:49 UTC≈2,730 views11 reactionsread 7 August 2026 📚 دانلود رمان نائیریکا 2
✍️ نویسنده: فاخته شمسوی
📝خلاصه:
ثنا که بعد از شهادت فرهاد بسیار تنها و غمگین است؛ با ماموریتی که از طرف سرگرد ذاکری به او داده میشود موافقت میکند، تا مدتی از ثنا بودن فاصله بگیرد. اما نمیداند که دست تقدیر، هرگاه که نائیریکا باشد، اتفاقات غیر منتظرهای را برایش رقم میزند، اتفاقی که باعث میشود دوباره کاروانسرایش را بازگشایی کند…
📖 برای دانلود رمان کلیک کنید
Telegram | Instagram | …
👍7👎4
Signed Sahar M
26 Dec 2021, 08:33 UTC≈3,850 views1 reactionsread 7 August 2026 📚 دانلود رمان از کنار هم میگذریم
✍️ نویسنده: سپیده تقیزاده
🎭موضوع: عاشقانه، اجتماعی
📝خلاصه:
مها دختری که توی خانوادهای آبرومند و متدین بزرگ شده، بخاطر یک لغزش و عشقی ناپخته، مجبور به ازدواج با سامین میشه... مردی که سابقا عاشقش بوده ولی با اتفاقی که زندگی هر دوشونو زیر و رو کرد، کینه و نفرتی وسط قلبش میشینه و شروع این زندگیِ مشترکِ اجباری، ابتدای یک عاشقانهی نه چندان آرومه...
📖 برای دانلود رمان کلیک کنید
…
👍1
Signed Sahar M
16 Nov 2021, 06:29 UTC≈4,030 views2 reactionsread 7 August 2026 📚 رمان: دلیار
✍️ به قلم: م.عبدی(nian)( به روز رسانی شد.)
شماره پارت: ۶۹،۷۰،۷۱،۷۲،۷۳
بخشی از رمان:
نگاهم که سمت مهراب بود با برگشتش به سمت عقب دزدیده شد و به منظرهی بیابانی و بی آب و علف کنار جاده دوخته شد! چقدر دلم میخواست، حال و هوای او را بدانم! او هم مانند من به هم ریخته یا اصلا برایش مهم نیستم؟ مانند سابق دوستم دارد یا پشیمان است از اینکه روزی دوستم داشته؟
- مامان کی میرسیم؟
به سمت جانیار که امروز عادتش شده …
❤1👍1
Signed Sahar M
11 Nov 2021, 15:06 UTC≈2,530 views2 reactionsread 7 August 2026 📚 رمان: جنجال
✍️ به قلم: فاطمه جعفری( به روز رسانی شد.)
شماره پارتها: 42,43
بخشی از رمان
_ نگران نباش شیرینبانو کارم زیاد بود مجبور شدم تو ستاد بمونم ولی امشب زودتر میام به شرطی که قول یکی از غذاهایی خوشمزهت رو بهم بدی.
خنده آرام شیرین که در گوشش پیچید خیالش راحت شد.
_ برات چی درست کنم؟
_ فرقی نمیکنه مهم اینه که دستپخت شیرینبانو باشه.
_ زرشک پلو با مرغ خوبه؟
_ عالیه.
_ شب میبینمت پسرم.
_ زود میام.
تماسش را…
❤1👍1
Signed Sahar M
11 Nov 2021, 15:06 UTC≈1,990 views1 reactionsread 7 August 2026 📚 رمان: رج به رج عشق
✍️ به قلم: فاطمه جعفری( به روز رسانی شد.)
شماره پارتها: 148,149,150
بخشی از رمان
_ انتظار نداری که بعد عروسی تو کوچه چادر بزنیم؟
چشمانم را برایش گرد میکنم.
_ من رو دست میندازی؟
این بار واضح لبهایش میخندد.
_ آخه عزیز من این جوری که با تعجب میگی خونه آدم دلش میخواد سربه سرت بذاره.
میان بهت از حرفی که زد خندهام میگیرد.
_ هیچ وقت فکر نمیکردم بلد باشی اینطور قشنگ حرف بزنی.
یک تای ابرویش را…
👍1
Signed Sahar M
10 Nov 2021, 13:22 UTC≈1,650 viewsread 7 August 2026 📚 رمان: دلیار
✍️ به قلم: م.عبدی(nian)( به روز رسانی شد.)
شماره پارت: ۶۴،۶۵،۶۶،۶۷،۶۸
بخشی از رمان:
یک ماهی از رفتن شاهین به سفر کاری که حتی نمیگفت، کجاست میگذشت. دو هفتهای از آغاز پاییز و شروع سال تحصیلی و به آمادگی رفتن جانیار سپری شده بود. در این مدت شاهین تماس میگرفت و جویای حالمان میشد و سر و ته تمام مکالماتش ختم به این میشد که مواظب خودمان باشیم و منظورش از خودمان من و جانیار بودیم. هنوز وجود دخترمان را نپ…
Signed Sahar M
25 Oct 2021, 06:24 UTC≈1,800 viewsread 7 August 2026 #دلنوشته
دلتنگی...
واژه عجیبیست.
یک حس بیانتها و نوعی درد بیدرمان.
دریای پر جوش و خروشی که با هر موجش به سویی رفته و سرگردانتر میشوی.
بعضا دلتنگی مقصدی ندارد فقط تو را به دنبال خود میکشاند.
حتی گاهی شبیه تکرار سراب در جادهای بیانتهاست
فقط میدوی و به دنباش کشیده میشوی اما تنها یک هیچ به دست میآوری.
هر وقت هم که خسته میشوی و میخواهی دمی نفس بگیری
دلتنگی پا روی خرخرهات میگذارد تا با چشمهای گشاد شده او ر…
Signed Sahar M
24 Oct 2021, 05:37 UTC≈1,460 viewsread 7 August 2026 📚 رمان: جنجال
✍ به قلم: فاطمه جعفری( به روز رسانی شد.)
شماره پارتها:35,36
بخشی از رمان
شیرین سری تکان داد و از اتاق بیرون رفت دختری که در سالن خانهاش نشسته بود با تمام غریبه بودنش یک حس خوب را به او منتقل میکرد، جوری که نمیشد دوستش نداشت. امیرعباس غیرمستقیم یک درخواست از او داشت آن هم خوب شدن حال پریشان دختری که مهمانش بود. پیش ثمینا برگشت هنوز صورتش رنگ پریده به نظر میرسید راهش را به آشپزخانه کج کرد باید چیزی…
Signed Sahar M
24 Oct 2021, 05:36 UTC≈1,300 viewsread 7 August 2026 #دلنوشته
قدمهایم را آرام و شمرده برمیدارم.
دوستندارم رویای امشبم تمام شود.
دستم را محکم بگیر
طوری که گرمای حضورت سوز شبهای پاییز زده را کم کند.
بودنت شبیه رویاست.
از همانها که در خواب میبینی.
رویای پرسه زدن در شهری پر از احوالات مختلف اما خلوت.
رویای تو از جنس همانهاییست که به وقت بیداری آن را زندگی میکنم.
اصلا اگر همیشه رویاهایم انقدر شیرین باشند مرا چه نیاز به بیداری.
کسی چه میداند هر آنچه در بیداری آ…
Signed Sahar M
22 Oct 2021, 18:38 UTC≈1,190 viewsread 7 August 2026 #دلنوشته
پرسه می زنم در میان خاطراتت... میان تمام آنچه من و تو، ما بودیم. گاهی یک صندلی شکسته، گاهی یک خودکار یادگاری... تمام سهم من می شود از لبخندهایت.
#نگین_احمدنژاد
Telegram | Instagram | Twitter |
Website
Signed Sahar M
17 Oct 2021, 11:22 UTC≈1,310 viewsread 7 August 2026 📚 رمان: دلیار
✍ به قلم: م.عبدی(nian)( به روز رسانی شد.)
شماره پارت: ۵۵،۵۶،۵۷،۵۸،۵۹،۶۰،۶۱،۶۲،۶۳
بخشی از رمان:
خیره نگاهش کردم، هنوز زیبایی هفت سال پیش را داشت! شاید کمی پختهتر شده بود که پختگیاش هم چیزی از زیباییاش کم نکرده بود، بلکه جذابترش هم کرده بود! انتظار دیدن او را نداشتم، آن هم اینجا! شوکه شده بودم و شوک زبانم را بسته بود. اما سمانه همیشه پیشتر از من بود و فرصتطلبتتر!
- چی گیرت اومد از آوارگی من؟ با همه…
Signed Sahar M
15 Oct 2021, 17:10 UTC≈1,100 views2 reactionsread 7 August 2026 Forwarded from @asbehsamPhoto
🏵 دوره پاییزی پایه آنلاین «داستانپردازی»
🏵 رمان، فیلمنامه، بازی، کُمیک و مانگا
🏵 از عصر شنبه ۲۴ مهر
🏵 اطلاعات کامل و نامنویسی:
atysbehsam.com/s
⭕️⭕️⭕️ ظرفیت محدود
🏵 برای اطلاعات بیشتر به این آیدی پیام بدید:
@Aty_Assistant
@asbehsam
#class
👍2
Signed ℳ.Sanaei
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @nevisadl. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.