ایران عزیزم نمیشود تو را دوست نداشت. بارها سعی کردهام دیگر نداشته باشم، نشد. نمیشود طوری وانمود کرد انگار که به من ربطی نداری. بارها خواستم ربطی نداشته باشی، نشد. نمیشود به تو فکر نکرد. بارها خواستهام سرم را به زندگی خودم گرم کنم و دیگر به تو فکر نکنم، نشد. اتفاقی اینجا به دنیا آمدم. و اتفاقی دارم ادامه میدهم. و حالا که زندگیام بازیچهی دست اتفاقات شده، نمیشود که تو را دوست نداشته باشم. این هم احتمالا دست …

Channel
جایی منتظرم باش
@manonasrin
On this record: Growth · Engagement · Posts · Cite this entry
2,407subscribers
-20 since we began measuring on 6 August 2026
Risers and fallers across the register · movement among entries of 1,000–3,162.
Register entry
| Telegram ID | -1001115485297 |
|---|---|
| Type | Channel |
| Username | @manonasrin |
| Created | Between 1 February 2017 and 31 July 2019— estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated. |
| First recorded | 6 August 2026 |
| Last confirmed live | 24 August 2026 |
| Measurements held | 8 |
| Confirmed unchanged | 1 time, most recently 24 August 2026 |
| On Telegram | t.me/manonasrin |
Growth
| Measured (UTC) | Subscribers | Change |
|---|---|---|
| 24 Aug 2026, 15:33 | 2,407 | -4 |
| 20 Aug 2026, 15:54 | 2,411 | -6 |
| 17 Aug 2026, 20:55 | 2,417 | -4 |
| 15 Aug 2026, 07:16 | 2,421 | -2 |
| 12 Aug 2026, 08:52 | 2,423 | -3 |
| 6 Aug 2026, 17:40 | 2,426 | -1 |
| 6 Aug 2026, 05:36 | 2,427 | no change |
| 6 Aug 2026, 01:55 | 2,427 | first reading |
Engagement
20 posts held, back to 3 January 2026 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 2 pagesof Telegram’s post history, 20 posts per page.
Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 24 July 2026. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.
Recent posts
درحالیکه اتفاقها آمدهاند، افتادهاند و اثرشان را بهجا گذاشتهاند و رفتهاند. باید وانمود کنم برایم اهمیتی نداشتهاند. نباید بگذارم زندگی بفهمد که با کم آوردن فاصلهی کمی دارم. درحالیکه خودم خوب میدانم چندتا درازنشست دیگر بیشتر دوام نخواهم آورد. باید صبر بیشتری از خودم نشان بدهم. باید بپذیرم همین است که هست، و با باقیماندهاش اگر میتوانم باید کاری بکنم. با باقیماندهی عمرم میتوانم کارهای زیادی بکنم. میتوانم همه…
مثلا خیال کنیم من امام حسین هستم. و در دنیای مثلا، کسی یقهی ما را بابت خیال کردنِ محال نخواهد گرفت. پس مثلا من دستور میدهم هرکس برای شام و نذری میآیَد، نیایَد. مثلا کسی که بدون آنکه بخواهد زخمیِ جنگِ بزرگی شده، بیایَد. مثلا قلبی که شکسته و دوباره بند خوردن نمیداند، بیایَد. مثلا کاری که بقیه از عهدهی آن برنیامدهاند، بیایَد. مثلا کسی که از عالمی و آدمیانی جواب رد شنیده، بیایَد. مثلا دوشی که یک شبه حامل غم سنگینی…
ترجیح میدهم تعداد آدمهای کمتری را در زندگیام بشناسم. دلم میخواهد نیاز نباشد با آدمهای زیادی رفتوآمد داشته باشم. هرچقدر انسانهای به مراتب کمتری را ببینم شرایط برایم مطلوبتر خواهد بود. داشتن تعداد دوستان زیاد استرسم را بیشتر میکند. چون باید اسمهای بیشتری را در خاطرم و گوشیام ذخیره کنم. اگر جهانی وجود داشت که میشد به تنهایی در آن دوام آورد، حتما جهان ایدهآل من میتوانست باشد. و اینها همه نه به این خاطر که …
امروز دست روی قلبم گذاشتم. هنوز مثل ساعت کار میکند. ریههایم سالمند. کبدم احتمالا کمی چرب باشد. اما مشکل خاصی نیست. تنگی نفس ندارم. شاید یک روز بخاطر قند زیاد بمیرم، ولی فعلا بسیار از آن دورم. مگر به تصادف بمیرم، که چه بهتر. هیچ چیز هیجان انگیزتر از این نیست که وسط کلی بدبختی بیوفتم و بمیرم. نمیخواهم آنقدر عمر کنم که چیزی برای از دست دادن برایم باقی نمانده باشد. نمیخواهم آخرین بازمانده از چیزی باشم. دلم نمیخواهد …
تهرانِ عزیزم این نامه مفصّل است. و دوست داشتم برای تو باشد. تو مظلومی و تعصبِ تو را کشیدن هیچوقت مد نشد. تو نه جنگلی داشتی که کسی تو را برای بعد از بارانهایت بخواهد، و نه خلیجی و اسکلهای که تو را خونگرمی و قلب بزرگ مردمانت خواستنی کند. تو از سفرهی افتخاراتِ غیرت کردستان، سرسبزی شمال، خونگرمی جنوب، فلان خراسان و بهمان آذربایجان بیبهره بودی و داستان درست تو گفته نشد. بیست میلیون آدم را مستقیم و هفتاد میلیون باقی ر…
رنج، گنج آمد که رحمتها در اوست را اگر گودِل میگفت برای برخی باورپذیرتر مینمود. اگر جان استوارت میل بر صفحهای مینوشت: تازه شد مغز، چو بخراشید پوست، برای بعضیها اظهر من الشمستر میشد که حتما همینطور است که آقای استوارت میل میگوید. در پس هر سختی که جهان بر آدمها میگیرد، گنجی پنهان شده. و همانطور که برای رسیدن به مغزِ چیزها باید پوستهها را شکافت، باید که برای رسیدن به گنجها، رنجها را پشت سر گذاشت. گویی که هر…
وقتی خبر شنیده شدن صدای سم اسبان سپاه مغول به سلطانالعُلما رسید، مولانا جلالالدین دوازده سیزده سال بیشتر نداشت. اگر از خطر وحشیهای مغول توانست به قونیه پناه ببرد، صدقهسر مقام و منزلتی بود که پدرش در شهر داشت. فقط مفتی اعظم شهر از پس آن برمیآمد که خودش و زن و بچهاش و تعدادی از مریدان و دور و بریهایش را بتواند بسلامت از بلخ به قونیه ببرد. و مردم قونیه فقط به پیشواز قاضیالقضات و بزرگی همچون بهاءولد، حاضر بودند…
بر خود گریه میکنند. آدمیان که بر گورها میایستند و گریه میکنند. مینشینند و گریه میکنند. خودشان را میزنند و گریه میکنند. میرقصند و گریه میکنند. برای جواب سوالهایی که ندارند گریه میکنند. سوال "حالا بدون او چگونه به زندگیام ادامه بدهم؟". سوال "حالا خاطراتش را چگونه از یاد ببرم " سوال "چگونه فراموشت کنم، گویی که هرگز اتفاق نیوفتادهای؟" سوال "اگر این بدن که حالا خوراک خاک میشود نبودی، پس حالا کجا هستی؟" سوال…
اگر تنم نظام درمان آلمان را به خود میدید، احتمالا سلامت بیشتری برای این زندگی داشتم. اگر مغزم تحت آموزش دانشگاههای آمریکا قرار میگرفت، احتمالا چیزهای بسیار بیشتری برای یاد دادن به این دنیا میآموختم. اگر روحم را در معبدهای تبت از بدنم جدا میکردند، با دیدنیهای زیادی برای گفتن برمیگشتم. اگر بدنم در کوچه پسکوچههای خوش آبوهوای آتن رشد میکرد، شاید فلسفههای عمیقتری میتوانستم ببافم. اگر این تن را برای قدم ز…
دلیل مهمی باید مرا به این جهان کشانده باشد. علتی که به آن بیارزد. چیزی که ارزش تحمل اینهمه دردبهدری را داشته باشد. بهانهای که بتوانم بعد از این جهان به خودم بگویم ارزشش را داشت. دلخوشیای که بشود بخاطرش این کوه آوار را یکییکی برداشت و بیآنکه به فایده داشتن یا نداشتنش فکر کرد، روی دوش کشید. دلبستگیای که قلب مرا بتواند به این زندگی و بدن مادی پیوند بزند. خیالی که به من هم احساس بودن بدهد. که من هم خیال کنم بهره…
تو مراقب خودت نیستی. و از اینکه کسی مراقب تو باشد هم خوشت نمیآید. باید بدون آنکه مراقب تو شد، هوای تو را داشت. بسیاری از دردهایی که در تنت تجربه میکنی ریشهی سایکوسوماتیک دارند. یعنی ذهن تو بهم ریخته، اما خودش را در بدنت به شکل بیماری یا درد نشان میدهد. خبرها همیشه با بدترین کلمات و ناامیدکنندهترین جملات شروع میشوند. این خاصیت خبرهاست. و مدام چک کردن خبر تو را مداما در حالت بقا قرار میدهد و باعث ترشح کورتیزول ب…
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @manonasrin. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.
Cite this entry
A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 24 August 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.
“جایی منتظرم باش” (@manonasrin), 2,407 subscribers as measured 24 August 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/manonasrin.
Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.