1 Aug 2026, 14:59 UTC≈2,810 viewsread 7 August 2026 بیش از این منتطر ماندن صلاح نیست..
بدرود ای آرزوهای جا مانده در ایستگاه قطار.
چقدر دلم برای چشم های زل زده به راهتان سوخت..
بدرود ای جوانی ام که مست بودی و عقربه های زمان را با نوک انگشت تندتر می چرخاندی تا ببینی آخرش چه می شود..
دلم برای آن برق نگاهت که باخت ندیده بود سوخت..
بدرود ای نامه های نوشته شده و به مقصد نرسیده ی انبوهم..
دلم برای بال بال زدن هایتان برای سقوط در شیب تند صندوق پست سوخت..
بدرود ای پائیزی که هم…
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
27 Jul 2026, 16:57 UTC≈2,180 viewsread 7 August 2026 Photo
حدودا 5 سال و هفت ماه و چهار روز از مرگ مغزی من می گذرد...
نه اینکه بلایی سر سرم آمده باشد نه !
فقط قید خیلی از آرزوها را زده ام.
اتفاقات بزرگ و کوچک زندگی را بعد از این که می افتد می فهمم..
مثلا شیشه ی مه گرفته پنجره برایم نشانه ی آمدن زمستان است..
کتانی های نو و سفیدم یعنی بارانی نباریده و یا اگر باریده هوای خیس شدن زیر سقف خاکستری آسمان به سرم نزده ...
حبس شده ام توی اتاق و از صبح تا شب نگاهم غرق تماشای انار خش…
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
18 Jul 2026, 07:29 UTC≈2,130 viewsread 7 August 2026 Photo
مهم نبود بعدش چه اتفاقی رخ می دهد.
همین که مطمئن بودم دیگر سهم کسی نخواهد شد خیالم راحت بود..
خیالم راحت بود از اینکه وقتی دلم برایش تنگ می شود می توانم سراغش بروم و سیر نگاهش کنم حتی اگر چشمهایش بسته باشد..
تنش یخ زده باشد..
لبهایش کبود و بی حرکت باشد..
شاید سردخانه ی کوچکی که برایش ساخته ام کمی تنگ باشد اما به اندازه ی اینکه بغلش کنم و سرم را روی سینه اش بگذارم تا صدای سکوت سنگین قلبی که نمی تپد را گوش کنم برایم ب…
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
30 Jun 2026, 20:01 UTC≈2,340 viewsread 7 August 2026 آدم باید یاد بگیرد با خودش هم خداحافظی کند..
یعنی بالاخره یک روز مجبور می شود که خداحافظی کند!
این پوست انداختن و مچاله کردن خودمان البته که درد هم دارد .
اینکه باید نقش یک شخصیت دیگر را بازی کنیم و دل ببندیم به چیزهایی که حتی فکرش را هم نمی کردیم یک روز میشود تمام دلخوشی مان..
اینکه باید حتی طرز لباس پوشیدنمان لحن صحبت کردنمان و خیلی چیزهای دیگر را شبیه به بقیه آدمهای اطرافمان کنیم هم خیلی درد دارد..
نباید سست شویم …
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
7 Jun 2026, 14:21 UTC≈2,020 viewsread 7 August 2026 اکثریت ما آدمها دیگر مثل سابق نمی شویم..
اکثریتی که دریای انسانیت در وجودشان هرگز خشک نمی شود و داغ دل دیگران را از آن خود می دانند..
اکثریت آدمهایی که دلشان له له می زند برای در آغوش کشیدن کسانی که زخم خورده اند تا کمی تسکین شان باشند با اینکه هیچ شناختی از آنها ندارند ولی بوی تند سوختن جگرشان را از دور استشمام می کنند..
اکثریتی که از این زنده مانی خود خجالت می کشند و چشم انتظار روزی هستند تا بر پیکر بی جان ضحاک ه…
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
27 Feb 2026, 06:43 UTC≈2,020 viewsread 7 August 2026 Photo
به اندازه یک سبد سیب سرخ با تو حرف دارم #مادر..
تو بگو از کجا شروع کنم؟
از همان زمانی که متولد شدم؟
یا آن زمانی که مرگ رویاهایم را به چشم دیدم و سکوت کردم.
سکوتی که به اندازه چند سال طول کشید..و هنوز هم در امتداد سایه های تاریک شب راه می رود.
راه می رود و دنبال چیزی می گردد که نمی داند چیست!
دنبال گهواره می گردم نیست !
ای وای انگار بزرگ شده ام..
به ساعت فکر می کنم که چقدر ثانیه هایش را زود آب و جارو می کند!
گفتم…
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
14 Feb 2026, 10:47 UTC≈2,420 viewsread 7 August 2026 #ولنتاین امسال خبری از خرس های عروسکی بزرگو شاخه گلهای رز نیست.
خیلی از آدمهایی که این روز را برای معشوقه شان سرخ میکردند یا دیگر نیستند یا سیاه پوش عشقشان شده اند..
آنهایی هم که مانده اند اصلا دلشان نمی آید برای تمدید عهد و پیمانشان حتی جشن کوچکی بگیرند..
این روزهای لعنتی به دهانمان زهر شده و عشق و عاشقی اولویت هیچکس نیست..
صبر میکنیم تا زمان رهایی از این ظلمت فرا برسد و گریه و خنده مان"پایکوبی و عزاداری مان "همه ر…
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
5 Feb 2026, 13:05 UTC≈3,320 viewsread 7 August 2026 Video
و دوستی،
که یک گوشهی دلت را
برای خودش قاب کرده بود،
بیهشدار،
میرود و قاب
تهی میماند.
جدایی یعنی
دست کشیدن از تکههایی
که دیگر باز نمیگردند،
و تو،
باید یاد بگیری
با نبودنشان،
زندگی کنی.
روحت شاد رفیق ❤️
#جاوید_نامامیرموحدی
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
2 Jan 2026, 07:59 UTC≈3,750 viewsread 7 August 2026 راستش خیال خامیست اگر هنوز به آمدنت ایمان داشته باشم.
رفته ای و به قول معروف من ماندم و ایستگاهی متروک.
کاش می شد یک جور دیگر به هم ربط پیدا می کردیم.
کاش می شد فرسایش عمر رفته و چین و چروک صورتمان را تا آخر آخر با هم تماشا می کردیم و به آنهایی که سالها پیش برای ویرانی مان دعا می کردند پیروز مندانه می خندیدیم !
من و تو با هم.. سخت است نوشتن چیزهایی که قول داده ام فراموش کنم.
یک قفس و دو نفس...نزدیک سپیده دم صبح و عشق…
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
24 Dec 2025, 14:47 UTC≈2,290 viewsread 7 August 2026 Video
شعر : علی صفری
اجرا: علی بخشی
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
21 Dec 2025, 20:46 UTC≈2,110 viewsread 7 August 2026 اینجور نمی شود بابا.
باید یک جور دیگر حسابم را با دنیا صاف کنم.
راستش گریه ها دیگر دلم را سبک نمیکند ! باید بروم یک جای خیلی خلوت ، پیراهنت را بردارم و روی صورتم بگیرم و کودکانه گریه کنم.
آری کودکانه…مثل همان روزهایی که فوبیای مرگ تو را داشتم و فکرش هم که به ذهنم می آمد گریه میکردم.
ای کاش من هم مثل خودت وقتی که پدرت رفت میانسال بودم و هضم این غم برایم خیلی خیلی کمتر..
بابا جان در این سالها خیلی ها آمدند دلداری بدهن…
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
6 Dec 2025, 13:10 UTC≈2,340 viewsread 7 August 2026 Video
به درد خويش
ميرقصم
به مرگ خويش
ميرقصم
چنان يروانه در آتش
به آشوب جهان خويش
به دنيائى پر از نفرت
به رويايي پر از ظلمت
به اين دلشوره هاى توأمان خويش
به تنهائى و بغض بى امان خويش
ميرقصم
پر از زخم پراز گريه
پر از دلتنكى و حسرت
به ساز غصه ها ى دل ..
در اين آتشفشان خويش
ميرقصم
Signed 𝓲𝓶𝓪𝓷
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @mano_hiva. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.