Telegram RegisterThe public register of Telegram
Telegram profile photo for رمان و داستان های خواندنی

Channel

رمان و داستان های خواندنی

@joorvajoora_story

On this record: Topic · Growth · Engagement · Posts · Cite this entry

2,880subscribers

-14 since we began measuring on 5 August 2026

Risers and fallers across the register · movement among entries of 1,000–3,162.

Register entry

Telegram ID-1001055815414
TypeChannel
Username@joorvajoora_story
CreatedBetween 1 May 2016 and 28 February 2017 — estimated from Telegram’s id allocation, not measured. How this range is calculated.
First recorded6 August 2026
Last confirmed live26 September 2026
Measurements held12
Confirmed unchanged1 time, most recently 26 September 2026
On Telegramt.me/joorvajoora_story

Topic

Literature — a classification, not a measurement. An on-box language model (Qwen3.6-35B-A3B-FP8, prompt version 1) read this channel’s own recent posts on 15 September 2026 and assigned it the closest of 31 fixed categories, at 100% confidence. This is a model’s judgement about what the channel is likely to be about, not a fact this register measured the way a subscriber count or a view count is measured — it can be revised on a later pass, and it carries no weight anywhere else on this page. How this classification works, and why it has no browse page of its own yet.

Growth

2,8802,8952,887.55 August 2026 — 2,894 subscribers6 August 2026 — 2,894 subscribers6 August 2026 — 2,895 subscribers9 August 2026 — 2,894 subscribers12 August 2026 — 2,893 subscribers15 August 2026 — 2,894 subscribers18 August 2026 — 2,893 subscribers21 August 2026 — 2,891 subscribers31 August 2026 — 2,889 subscribers8 September 2026 — 2,888 subscribers16 September 2026 — 2,886 subscribers26 September 2026 — 2,880 subscribers5 August 202626 September 2026
12 measurements spanning 51 days, net -14. Dots are measurements; the straight line between them is drawn to join them, not to claim we know the path taken in between — snapshots are recorded only when a count changes, so gaps mean “no change observed”, never “interpolated”. The vertical axis spans 2,878–2,897 and does not start at zero.
Measurement log — every subscribers count we have recorded
Measured (UTC)SubscribersChange
26 Sept 2026, 01:182,880-6
16 Sept 2026, 21:222,886-2
8 Sept 2026, 23:182,888-1
31 Aug 2026, 11:252,889-2
21 Aug 2026, 20:372,891-2
18 Aug 2026, 09:332,893-1
15 Aug 2026, 15:162,894+1
12 Aug 2026, 02:422,893-1
9 Aug 2026, 12:352,894-1
6 Aug 2026, 12:302,895+1
6 Aug 2026, 05:042,894no change
5 Aug 2026, 23:532,894first reading

Engagement

20 posts held, back to 4 August 2018 — the reader has not yet reached the start of this channel’s public history, so older posts may sit further back, unread. Read across 2 pages of Telegram’s post history, 20 posts per page.

Nothing published in the last 30 days. ERR and ER are rolling 30-day measures, so there is nothing to compute — we hold 20 posts for this entry, the most recent from 3 October 2018. An engagement rate over an empty window would be a number about nothing.

Recent posts

3 Oct 2018, 12:22 UTC≈59,700 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_صدوهشت و شهرام عجیب نخش گیر کرده بود در دست و پای این دختربچه برای کشف این تغییر ناگهانی... بیکار بود دیگر، زاغ سیاه چوب زدن که اشکالی نداشت، داشت؟ ماشین را جایی که در تیررس نگاه تپش نبود پارک کرد و خیره شد به دخترکی که با انگشتان دستش کشتی می گرفت و نگاهش سرگردان خیابان...انتظار کشنده بود! اما زیادم طول نکشید که مزداتری سفید رنگ کنار تپش ترمز کرد و شهرام متعجب به آریوی نگاه کرد که به تپ…

25 Aug 2018, 09:04 UTC≈47,800 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_صدوهفت ویبره گوشی در جیبش باعث شد از شهرام عذر بخواهد، گوشی را بیرون آورد با دیدن نام آریو اخم کرد و روی چه حسابی بعد از آن رفتار تحقیر آمیز زنگ زده بود؟ پر از خشونت گوشی را در کیفش هل داد و امروز اصلا حوصله اش را نداشت...اصلا هم تقصیر شهرام نبود! -دوست پسرته؟ زیادی پررو نشده بود؟ تند برگشت و گفت:همیشه اینجوری قضاوت می کنین؟ شهرام شانه ای بالا انداخت و گفت:فقط یه حدسه! -قرار نیست همه حدس…

25 Aug 2018, 09:03 UTC≈33,200 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_صدوشش آریو خمیازه ای کشید و گفت:تیامین پاشو نهالو بیدار کن، من صبحانه بزارم. تیامین تکانی به تنش داد با چشمانی بسته گفت:به من چه؟ آریو سر تکان داد و بلند شده به سوی اتاقش رفت، در را باز کرده با دیدن جای خالی نهال، متعجب شد اما زیر لب گفت:تموم شد بلاخره! بی اختیار لبخند زد...تمام شده بود...این بازی چند ساله بلاخره تمام شده بود... از اتاق بیرون زد، چقدر امروز صبحانه می چسبید! یکراست به سمت…

25 Aug 2018, 09:03 UTC≈23,400 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_صدوپنج تیامین به مبل تکیه داد و گفت:دلم براش می سوزه! علی برافروخته گفت:تیامین؟! عسل به شانه ی علی زد و گفت:علی آروم باش، چته تو؟ آریو فنجانی برداشت و گفت:کافه تونو بخورین، میام. به سمت اتاق خوابش رفت، داخل شده ، نهال را مچاله شد روی تخت دید و دلش سوخت اما هنوز هم مسرانه باور داشت که حقش بود. -بیا اینو بخور گرم بشی. نهال با صدای آرامی گفت:متشکرم نمی خوام. اخم کرد و اصلا حوصله ناز و نوز خ…

19 Aug 2018, 19:13 UTC≈19,700 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_صدوچهار هنر کند تپش را راضی کند به بودنش که هر دفعه باید جوری گند بخورد به رشته های بافته اش! داخل آشپزخانه شد و باید یک چیز گرم درست کند...شاید یک کافه میکس شیرین! دست به کار شد ... نهال آه می کشید از درد و اشک می ریخت از زور ترد شدنش و به این زودی از دل رفته بود؟! صدای زنگ، آریو را بیرون کشاند، یکراست به سمت در رفت اما با دیدن تیامین که به همراه علی و عسل ایستاده بودند متعجب شد و زیر ل…

19 Aug 2018, 19:12 UTC≈16,100 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_صدوسه پر از خشم بود و فریاد... لعنت به آپارتمان که هی حق همسایه را چماق می کردند و در سرش می کوفتند و گرنه....نهال الان امانی از فریادهایش نداشت. جلو در رسیده، نهال را با چهره ی خیسش و موهایی که ناشیانه از زیر روسری کوتاهش بیرون زده بود و تکیه به دیوار روبروی در خانه اش ایستاده بود دید با بیزاری و خشمی که مدام سعی می کرد خونسرد باشد گفت:واسه چی اومدی؟ صدای آریو حتی پر از خشمش هم امنیت بو…

19 Aug 2018, 19:12 UTC≈14,500 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_صدودو -نقش روبروت کیه تو این فیلم؟ تپش هر دو دستش را دور فنجان حلقه کرده تا گرمای فنجان دستانش را گرم کند گفت:شهرام حیاتی و یوسف دلاور. ابرو بالا انداخت و شهرام راضی به بازی با یک دختر تازه کار شده بود؟ کمی عجیب بود اما هیچ چیز از این مرد که لقب جنتلمن سینمایی را یدک می کشید بعید نبود. قهوه و کیک خورده شد و این فضای کوچک، عجیب دلچسب بود وقتی این دو تن گر گرفته از باهم بودن های کوچکشان غر…

12 Aug 2018, 10:03 UTC≈16,000 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_صدویک ماشین را دور زده، در جلو را باز کرد و سوار شد.آریو متعجب نگاهش کرد اما زود لبخندی زد زیر لب گفت:شیطون! سوار شد، که تپش گفت:چی شده؟ آریو متعجب پرسید:باید چیزی شده باشه؟ تپش شانه ای بالا انداخت، که آریو گفت:میری دانشگاه؟ -امروز نه... آریو ماشین را روشن کرده و گفت:با من بیا خرید. خرید بهانه بود.دلش فقط بودن هایش را می خواست، پررنگ و خواستنی! خسته بود...زیاد...اما اگر دلش کمی هوای دو ن…

11 Aug 2018, 08:05 UTC≈13,200 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_صد زیاد بود...خیلی زیاد...آنقدر که گاهی فکر می کرد این زیاد کوچک از سرش هم زیاد است. به شهرک رسیده، کلاه بافتش را درآورد و روی صندلی انداخت و خدا کند کار تپش تمام شده باشد... از ماشین که پیاده شد نگاهش را زوم کرد به عواملی که تند تند در حال جابه جا کردن وسایل بودند نگاهی انداخت و باید در این بین عروسکش را می دید. قدمی به جلو برداشت که با یادآوری شایعات که ممکن بود برای تپش و خودش پیش بیا…

11 Aug 2018, 08:04 UTC≈11,100 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_نودونه آریو پوزخندی زد و گفت:گمشو از خونه ی من بیرون، دیگه نمی خوام هیچی ازت بشنوم. -نابودم نکن... -سرپا میشی...هه فقط حالمو بهم می زنی. نهال با چشمانی اشکبار سرخم کرد که آریو بی حوصله به سمتش رفته زیر بازویش را گرفت و گفت:نفس کشیدن تو خونه من برات حرومه... او را بلند کرده گفت:امیدوارم هیچ وقت ریختتو نبینم. نهال نالید:آریو؟ آریو با بیزاری او را به سمت در برد؛ در را باز کرده گفت:وقتی رفتی…

11 Aug 2018, 08:03 UTC≈10,600 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_نودوهشت متعجب به مرد روبرویش نگاه کرد و او هم هم بازیش خواهد بود؟ شهرام حیاتی؟! چشم ریز کرد برای رصد کردنش که شهرام عینکش را برداشته روی موهای مشکیش جا کرد و با لبخندی زیبا گفت:خانم سنجری؟ باران سنجری درسته؟ اگر می گفت این تن صدا عجیب دوست داشتنی است به قلب عاشقش خیانت کرده است؟! خب بعضی ها عجیب دلنشین اند دیگر.... ملیح لبخند زد و گفت:بله خودم هستم آقای حیاتی! -نه نشد دیگه، اینجا همه می …

9 Aug 2018, 10:08 UTC≈11,000 viewsread 7 August 2026

#داستان #هنرپیشه_جذاب #قسمت_نودوهفت خسته بود دیگر...جروبحثم هم نداشت الان... سر بلند کرد و با دیدن همان آقای زرنگ ابرو شمشیر کرد و تخس گفت:بازم تو؟ جوان با لبخندی موزی گفت:خوشحال شدی؟ پر از تلخی گفت:راتو بکش برو اصلا حوصله جروبحث ندارم. -مگه شما کار غیرعلمیم می کنی؟ جواب بعضی حرف ها و متلک ها سکوت است.بگذار این احمق ادامه دهد... کتابش را باز کرد و خود را مشغول نشان داد که کتاب از زیر دستش کشیده شد، تحمل هم حدی دارد…

Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @joorvajoora_story. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.

Cite this entry

A live page changes as we take new readings, so a citation should name the measurement it is based on, not just the URL. The line below cites the subscriber count as measured 26 September 2026 — this entry's latest reading, not the date you are reading this.

“رمان و داستان های خواندنی” (@joorvajoora_story), 2,880 subscribers as measured 26 September 2026. Telegram Register, tgregister.com/channel/joorvajoora_story.

Full measurement history, CC BY 4.0. Every reading this register holds for this entry, not just the latest one, as a dated, downloadable record: CSV · JSON. Free to use with attribution to tgregister.com. Each file carries its own generation timestamp, which is the figure to cite for exactly when the data was retrieved.