7 Aug 2026, 20:00 UTC184 views4 reactionsread 8 August 2026 #فصلاول | اشتباه من 🍃
𝑷𝑶𝑹𝑻 ⁶¹🌒
گردوخاک و بوی دودِ لاستیک فضا را پر کرد. از لای درِ نیمهبازِ اتاقک، با چشمهایی که از شدت ترس و نورِ خیرهکنندهی چراغها ریز شده بودم، بیرون را نگاه کردم.
چند ماشینِ شاسیبلندِ مشکی دور تا دور محوطهی انبار متوقف شدند و درهایشان همزمان باز شد. مردانی با لباسهای تیره و سلاحهای آماده، مثل سایههایی مهلک پیاده شدند و در کسری از ثانیه، تمامِ راههای خروج و ورودیِ انبار را محاصره کرد…
❤🔥2⚡1🔥1
7 Aug 2026, 10:50 UTC149 viewsread 8 August 2026 💕 اطلاعیهی VIP قـــلمرو ســـیاه 💕
●هفتگی 20 پارت داریم. سه برابر چنل اصلی.
•پارت های بدون سانسور رمان فقط در. چنل vipگذاشته میشوند،
کلی اتفاق هیجان انگیز و غیره منتظره افتاده که حتی نمیتونید فکرشو کنید 😍
قیمت حق عضویت در چنل vip
50ت میباشد.
برای دریافت شماره کارت به آیدی ادمین پیام بدین.
بعد از واریز بلافاصله لینک vip رو دریافت میکنید.
سوال بی ربط نپرسید که پاسخ داده نمیشود.
@MAHLO0013
6 Aug 2026, 15:46 UTC932 views7 reactionsread 8 August 2026 #فصلاول | اشتباه من 🍃
𝑷𝑶𝑹𝑻 ⁶⁰🌒
توی تاریکیِ خفه¬کنندهی اتاقک، زانوهایم را بغض¬کرده در آغوش کشیده بودم.
مچ دستهایم هنوز از شدت بسته شدن
میسوخت و ذهنم پر از هراس و سوال بود. دشمنانِ آراد فکر میکردند من نقطهضعفِ او هستم، در حالی که برای آراد، من فقط یک مزاحمِ لجباز بودم.
.
ساعتها در آن رطوبت و تاریکی گذشت..
گذرِ زمان از دستم در رفته بود. هرازگاهی صدای قدمها یا پچپچِ مبهمِ مردان از بیرونِ اتاقک به گوش میرسی…
🔥3💯2❤1💩1
5 Aug 2026, 22:09 UTC554 views9 reactionsread 8 August 2026 #فصلاول | اشتباه من 🍃
𝑷𝑶𝑹𝑻 ⁵⁹🌒
نفس در سینهام حبس شد.
با زانوهای لرزان روی خاکِ سردِ انبار نشسته بودم و مچِ دستهای بستهام از شدتِ درد تیر میکشید.
صدای قدمها نزدیکتر و نزدیکتر شد؛ قدمهایی کشیده،
سنگین و با طمأنینهای خاص که از روی عمد روی زمین کوبیده میشد تا رعب و وحشت را بیشتر به جانم بیندازد.
مردی که روبهرویم ایستاده بود، پالتوی چرمِ تیرهاش را روی شانهها مرتب کرد و دستهایش را در جیب برد. سرش را کج ک…
❤4⚡1🍓1👏1🔥1🗿1
4 Aug 2026, 15:59 UTC798 views18 reactionsread 8 August 2026 #فصلاول | اشتباه من 🍃
𝑷𝑶𝑹𝑻 ⁵⁸🌒
چشمهایم را با درد بستم. بوی تندِ چرم و عطرِ تلخِ فضای ماشین، راه تنفسم را بسته بود. دستهایم از پشت با بستِ پلاستیکی محکم بسته شده بودند
و مچدستم از شدتِ فشار میسوخت.
ماشین با سرعت سرسامآوری در جادهی پرپیچوخمِ کوهستانی حرکت میکرد؛
طوری که با هر پیچِ تند، بدنِ بیدفاعم به درِ ماشین کوبیده میشد.
_ آرومتر برون! اگه بهش آسیبی برسه، رئیس پوستمون رو میکنه.
این صدای بم و خشداری…
🔥10❤3❤🔥2⚡1👌1💯1
3 Aug 2026, 17:26 UTC885 views7 reactionsread 8 August 2026 #فصلاول | اشتباه من 🍃
𝑷𝑶𝑹𝑻 ⁵⁷🌒
هوای سردِ صبحگاهی با شدت به صورتم خورد و ریههایم را پر از اکسیژنِ یخزده کرد.
با قدمهایی تند و نفسنفسزنان، از ایوانِ بزرگ عمارت فاصله گرفتم و وارد محوطهی سنگفرش شده شدم.
پشت سرم را نگاه کردم؛ ایوان خالی بود. آراد نیامده بود جلویم را بگیرد.
همانطور که مغرورانه گفته بود، راه فرار باز بود. هیچکس سدِ راهم نشده بود و این سکوتِ مطلقِ حیاط، عجیب و غریب به نظر میرسید.
با خودم فکر …
🔥2⚡1❤1❤🔥1🌚1😍1
2 Aug 2026, 20:38 UTC939 views10 reactionsread 8 August 2026 #فصلاول | اشتباه من 🍃
𝑷𝑶𝑹𝑻 ⁵⁶🌒
نگاهِ خیرهاش ذرهای از اصرار و لجاجتم کم نکرد.
با اینکه نفس در سینهام حبس شده بود و سایهی اقتدارش تمام وجودم را احاطه کرده بود،
اما غرورم اجازه نمیداد در برابر این تهدیدها سر خم کنم.
دندانهایم را روی هم فشردم، نگاه خیرهام را به چشمهای تاریکش دوختم
و با صدایی که تمام تلاشم را کردم تا بیمحابا و محکم به نظر برسد، گفتم:
_ امتحانش ضرر نداره! میتونی امتحان کنی
برای ثانیهای، سکو…
🍓4❤2⚡1👌1🔥1🗿1
29 Jul 2026, 10:58 UTC779 views9 reactionsread 8 August 2026 #فصلاول | اشتباه من 🍃
𝑷𝑶𝑹𝑻 ⁵⁵🌒
نفس در سینهام حبس شد. پاهایم روی پلهی اول میخکوب شدند و انگار جانی برای عقب کشیدن نمانده بود.
نورِ ملایمِ صبحگاهی که از پنجرههای بلندِ لابی میتابید،
روی شانهها و لبهی کتِ تیرهاش میافتاد. نگاهش، سردتر و نافذتر از دیشب، مستقیم توی چشمهایم دوخته شده بود.
هیچ اثری از تعجب در چهرهاش نبود؛ گویی ساعتها آنجا ایستاده بود تا مطمئن شود
درست همانطور که پیشبینی کرده بود، سر ساعتِ …
⚡2❤2❤🔥2🗿2🔥1
28 Jul 2026, 08:41 UTC440 views6 reactionsread 8 August 2026 #فصلاول | اشتباه من 🍃
𝑷𝑶𝑹𝑻 ⁵⁴🌒
نگاهِ جدی و هشدارهای سرسختانهی نیلوفر، کلافهام کرده بود. دستم را از توی دستش بیرون کشیدم و قدمی در اتاق تاریک زدم. کلمهی «با آتش بازی کردن» توی سرم اکو میشد، اما غرورم اجازه نمیداد تسلیم این شرایطِ تحمیلشده شوم.
_ بزار پس بازی کنم!
برگشتم سمتش و با صدایی که سعی میکردم به لرزش نیفتد، ادامه دادم:
_ نیلوفر، من نیومدم اینجا که اسیرِ قلدریهای این مرد بشم. فرقی هم نمیکنه رئیسِ ا…
🍓2🔥2⚡1❤1
28 Jul 2026, 08:41 UTC274 views6 reactionsread 8 August 2026 #فصلاول | اشتباه من 🍃
𝑷𝑶𝑹𝑻 ⁵³🌒
صدای قدمها آرام و منظم بود؛ هر ضربهی پاشنهی کفش روی چوب راهرو، انگار روی اعصاب من فرود میآمد. صدا نزدیکتر و نزدیکتر شد و درست مقابل درِ اتاقِ ما مکث کرد.
نفس در سینهی من حبس شده بود.
چند ثانیهی طولانی در سکوت مطلق گذشت. فکر کردم الان است که در با یک حرکتِ محکم باز شود، اما...
صدای قدمها دوباره از سر گرفته شد و با دور شدنِ تدریجیاش، به سمت انتهای راهرو رفت
نگاه خیرهام رو…
💯3❤1🍓1🔥1
26 Jul 2026, 18:42 UTC448 views8 reactionsread 8 August 2026 #فصلاول | اشتباه من 🍃
𝑷𝑶𝑹𝑻 ⁵²🌒
ساعتها روی تخت نشسته بودم و خیره به تاریکی بیرون، به اتفاقات امشب فکر میکردم.
خواب به چشمهایم نمیآمد
هر بار که پلک میبستم، صدای قدمهای آراد و نگاهِ برندهاش جلوی چشمم نقش میبست.
با صدای آرامِ ضربه به در، از فکر بیرون آمدم.
نیلوفر بود. در را کمی باز کرد و سرش را داخل آورد
. با اینکه چراغ اتاق خاموش بود، اما نور راهرو چهرهی نگرانش را نمایان کرد.
_ هنوز بیداری هلیا؟
آهسته وار…
❤3⚡2❤🔥2🔥1
25 Jul 2026, 17:10 UTC802 views8 reactionsread 8 August 2026 دو پارت جدید تقدیم نگاهتون🫶❤️🔥
🔥3❤2❤🔥2💋1
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @galamrosiarhubj. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.