26 Dec 2021, 12:20 UTC≈14,800 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت20
اومدم برم تو افق که داد زد:
- بقیه راهم خودت بیا یابو کمرش به خاطر سنگینی زیادت درد گرفته..
بهت زده جیغی کشیدم که صدای خوش خندش تو عمارت پیچید ...
ایش کشیده ای گفتم و از پشت اداش رو در آوردم..
خو یکی نبود بهش بگه مرتیکه تو که نمیخوای بلندم کنی تا اونجا ببریم چرا این همه راهو
اومدی؟!
اصال تو که این همه راهو اومدی چرا دست خالی رفتی؟!
سرمو از تاسف براش تکون دادم که با سر اشار…
Signed Ahmadzadeh
26 Dec 2021, 12:20 UTC≈9,060 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت16
" چه کردی آیناز؟!
من واقعا چیکار کرده بودم؟! توقع چی داشتم؟!
که بیاد بغلم کنه بهم صبح بخیر بگه؟!
به دختری که به راحتی خودشو تسلیمش کرد...
نفسی که ویرانم کرده بود گوشه ذهنم ایستاده و بهم ریشخند میزد...
مردی که حتی اسمش رو هم نمیدونستم دستی به حوله دور کمرش کشید...
لبخندش اونقد سرد بود که یخ زدم..
نفسم رفت برای آیناز پاکی که الان کثیف بود.. نجس بود..
دلم دوش آب گرم می خواست..…
Signed Ahmadzadeh
26 Dec 2021, 12:20 UTC≈10,100 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت17
همونطوری با موهای خیس و بدنی که فقط با یه حوله پوشونده بودمش از اتاق بیرون رفتم و مسیر
اتاق تا آشپز خونه که طبقه اول بود و اون ته رو دویدم...
- ببخشید...
سرش رو بالا آورد.. موی اونم کمی نم داشت..
نگاهش اول روی سی*نه های سفیدم موند..
بعد اخمی کرد و به چشمام زل زد..
- لباسام..
همین ،،
نمیخواستم توضیح اضافه ای بدم.. شاید باید حق میدادم بهش..
اما منم چاره ای نداشتم..
همونطور که…
Signed Ahmadzadeh
26 Dec 2021, 12:20 UTC≈11,400 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت18
انگار عادتش بود..
تو دلم انگار حسرت نشست...
" عادت قشنگی داشت " جذابش میکرد...
هوفی کشیدم.
- داخل کمد همه نوع لباسی هست..لطفا لباس بیرون انتخاب کن..
و بدوت توضیح اضافه دیگه ای دوباره دستی به گردنش کشید و بعد از نیم نگاهی به پایین تنم
رفت بیرون...
من موندم و یه دنیای قشنگ و یه لقمه تو دستم...
نمیخواستم فکر کنه این چیزارو ندیدم...چون واقعا دیده بودم...برای همین زود یه چیزی پو…
Signed Ahmadzadeh
26 Dec 2021, 12:20 UTC≈13,400 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت19
اومدم چیزی بگم که دست انداخت دور کمرم و بی هوا پرتم کرد رو کولش...
جیغ فرابنفشی کشیدم..
- من از فس فس کردن خوشم نمیاد... از انتظار کشیدن متنفرم ،، از این که کسی بخواد از قصد
اذیتم کنه اصلا خوشم نمیاد..
لب ورچیدم و اخم کردم...
دیگه واقعا وقتش بود یخم باز بشه...و البته من از اونایی ام بودم که وقتی یخم آب میشد تا یه تیر
به زانوم نمیزدن آروم نمیگرفتم..
- هوووو درست صحبت کن ،، …
Signed Ahmadzadeh
26 Dec 2021, 12:20 UTC≈8,240 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت15
از خواب شیرین ناگه پریدم...
اورا ندیدم کنارم..
به خدااا
*
لبخندی زدم و دلم رفت واسش..
دیدم تو خواب وقت سحر...
شهزاده ای ، زرین کمر..
نشسته رو اسب سفید...
میومد از کوه و کمند..
میرفت و آتش به دلم میزد ..نگاهش....
کاشکی دلم رسوا بشه..
دریا بشه..
این دو چشم پر آبم..
*
صداش قطع شد...لب ورچیدم..
بدون فکر قدم تند کردم سمت دری که اون گوشه بود و صدا ازش بیرون میومد...
دلم رفت واس…
Signed Ahmadzadeh
26 Dec 2021, 12:20 UTC≈7,200 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت13
هردومون نفس نفس میزدیم..
کمی صبر کرد و بعد آروم بالا پایین شد.. خونی که ازم میومد رو با ملافه پاک کرد و ضربه هاش رو
شروع کرد..
ضربه های اولش به اوج میرسوندم..
ناله میکردم و اون با هر بار ضربه ی محکم و فشاریش یه بوسه نثار لبام میکرد..
بالاخره ضربه هاش تند تر شد و صدای هردومون بالا تر رفت..
دستشو روی سی*نه هام گذاشته بودم و اونقدر سریع تلم*به میزد که همه ی بدنم میلرزید...
حسش…
Signed Ahmadzadeh
26 Dec 2021, 12:20 UTC≈7,700 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت14
هنوز محو بودم که با شنیدن صدای گرمی تموم وجودم گرم شد...
تونستم چشم هام رو باز کنم...
صداش فوق العاده بود.
داشت تو حموم آهنگی رو میخوند..
قلبم تند میزد و ریتم گرفته بود..
ملافه رو کنار زدم..
با دیدن خونی که قسمتی رو پوشونده بود سرخ شدمم..
لخت و عریون بودم و نمیدونم چرا به هیچ وجه درد نداشتم..
همیشه دوستام بهم میگفتن به خاطر گودی کمر بسیار زیادم فردای شب حجلم درد زیادی
میکشم…
Signed Ahmadzadeh
26 Dec 2021, 12:20 UTC≈6,420 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت11
با خجالت سرمو برگردوندم که از کمر تقریبا باریکم گرفت و بلندم کرد...
- دیگه خجالت نداره ، از انلان برای منی..
اینو گفت و وحشیانه لبم رو به دندون گرفت...حسی وادارام کرد همراهیش کنم و اون بیشتر منو
فشرد..
- تو خیلی خوبی دختر
دستش رو زیر لباسم برد و کمی نوازش کرد..
ناخواسته آ*هی کشیدم..
خندید و طی یه حرکت سریع لباس و توی تنم جر داد..
بهت زده خواستم خودم رو عقب بکشم که هولم داد …
Signed Ahmadzadeh
26 Dec 2021, 12:20 UTC≈6,770 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت12
دوباره خجالت زده چشم بستم.. دستش رو دراز کرد و دستمالی برداشت..
بی.ن پام رو تمیز کرد
- این به*شت کوچولوت خیلی خوشمزست..
بلند شد و شلوارش رو در آورد ، با دیدن برجس*تگی بزرگش لب گزیدم و به سرفه افتادم..
خندید
اول لپم رو کشید و بعد بامزه گفت:
_ نمیدونستم را*بطه داشتن انقدر مزه میده...
با تعجب نگاهش کردم
یعنی تا حاال با کسی نبوده؟!
با چشمهایی ریز شده نگاهش کردم اونقدری جذاب بود…
Signed Ahmadzadeh
22 Dec 2021, 12:56 UTC≈5,370 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت7
-من ، من تو یه خونه ای کار میکردم..جای خوبی بود...خب )انتظار داشتم وسط حرفم اونم یه خب
بگه که البته نگفت...همین باعث لبخندم شد که ابروهاش بالا پرید و نیشخندی زد..(
ادامه دادم:
بعد چون جایی رو نداشتم خانوم بهم اجازه داده بود شبا هم بمونم..
ابروهاش دوباره بالا پرید..
- از چند وقت پیش حس میکردم پسر خانوم روم نظر داره..
کمی سرخ شدم و سعی کردم نفس بگیرم...
-خانوم و آقا دیشب ایران…
Signed Ahmadzadeh
22 Dec 2021, 12:56 UTC≈5,650 viewsread 7 August 2026 📕#رمــان "خدمتڪار_هـات_مـن
#پـــــــارت8
نگاهی به پنجره بخار گرفته انداختم و برگشتم سمتش..
مچ نگاه خیرشو گرفتم..
معذب شده پرسیدم:
- شرطتون چیه؟!
پاهای کشیدش رو روی هم انداخت بی مقدمه و سریع گفت:
- صیغم شو...
همین..
مات شده نگاهش می کردم ..
با نگاه مصممی خیره ی صورتم بود و من نمیدونستم چیکار کنم
تو اون لحظه یه احمق به تمام معنا بودم...
- برای موندنِ الانت فقط یه هم آغوشی ازت میخوام..
اما برای بقیه شبا ، تصمیم با خود…
Signed Ahmadzadeh
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @dehkadehroman. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.