6 Aug 2026, 17:53 UTC110 views2 reactionsread 7 August 2026 [۳۰ روز، ۳۰ نوشته]
#روز ۲۵
در امتداد پرتوهای خورشیدِ در حال غروب روی آبِ آرامِ دریاچه، نابلد شنا میکنم. رقص نور خورشید زیر چانهام محصورم کرده است. مدتی بدون اینکه به چیزی فکر کنم، آرامش آب را به خودم جذب میکنم که یاد سوال میافتم. «اگر فردا آخرین روز زندگیات باشد چه کار میکنی؟» تصورش میکنم. در همین لحظه تصور میکنم که فردا زندگیِ نه کوتاه و نه بلندم تمام میشود. نه اضطراب میگیرم و نه حرصی میخورم. تمام م…
❤2
4 Aug 2026, 10:58 UTC152 views4 reactionsread 7 August 2026 خسته به خانه برمیگردم که #اتفاقی پخش میشود.
«من میگم خسته شدم از شب و دلتنگی و غربت؛ تو میگی زندگی اینه؛ دردِ تو، دردِ محبت» خستهام و دلم آغوش میخواهد. دلم محبت میخواهد. میدانم حالا دیگر هروقت بخواهم آغوشی دارم. نه از جنس آغوش مادر، نه از جنس آغوشِ #بچه. ولی آغوشی دارم. خستهام. از درد محبت. فکر میکنم تا چه زمانی درد محبت خواهم داشت؟ خواهیم داشت؟ همیشه. فکر میکنم درد وقتیست که نتوانی خودت را در آغوش بگیری.…
❤2💔2
4 Aug 2026, 10:58 UTC142 views1 reactionsread 7 August 2026 File
[۳۰ روز، ۳۰ نوشته]
#روز ۲۴
دربارهی یک ترانه
❤1
3 Aug 2026, 06:43 UTC188 viewsread 7 August 2026 برای نوشتهی روز ۲۳ تصمیم گرفتم نوشتهی پنج سال پیش رو دوباره بذارم. :)
-آخرین پیام شما به چه کسی خواهد بود؟
3 Aug 2026, 06:42 UTC182 views2 reactionsread 7 August 2026 [۳۰ نوشته، ۳۰ روز]
#روز ۲۳
تق تق! انتظار چه کسی را میشد این وقت شب داشت؟ در را که باز کردم آمادهی هر نوع غافلگیریای بودم. امّا آرام ماندم. مرد با صورت تراشیده و کت و شلوار کلاسیک و قدِ بلند وارد اتاق شد و من بدون ترس و نگرانی، انگار که آشناترین آدمی که میشناسم وارد شده باشد، روی صندلی نشستم.
«همهچیز را بگذار. همراهم شو.» شمرده حرف میزد، با مکث. نترسیدم. انگار تمام این سالها برای این مکالمه آماده شده بودم. «…
❤2
31 Jul 2026, 13:40 UTC228 views2 reactionsread 7 August 2026 [۳۰ روز، ۳۰ نوشته]
#روز ۲۲
این یکی از درسهای بزرگسالی است که «دوستی» مهمترین چیز است. آدم در نو جوانی آنقدر در گیر و دار هویت است که متوجه نیست یکی از بزرگترین بخشهای هویت هرکس، خانوادهای نیست که هیچ نقشی در آن نداشته، یا عشقی نیست که میآید و میرود و در مارپیچی نگهمان میدارد؛ دوستیهاییست که انتخاب کرده و انتخابش کردهاند. فکر میکنم این یکی از ارزشهای بزرگسالیست که «دوستی» یکی از مهمترین چیزهاییست که…
❤2
28 Jul 2026, 20:18 UTC241 views0 reactionsread 7 August 2026 [۳۰ روز، ۳۰ نوشته]
#روز ۲۱
دوست داری چیزی را در گذشتهات عوض کنی؟
روی چمنهای محوطه دراز کشیدهام و به صداهای اطرافم گوش میدهم. به خندههای آشنای دانشجویان و به گرمای آشنای خورشید. بدنم را حس میکنم که همچنان از سرماخوردگی اخیر التیام مییابد. به زخمهایم فکر میکنم که همچنان از سرخوردگیها و شکستگیهای قبلی التیام مییابند. حاضرم چیزی را عوض کنم؟ همهچیز را در ذهنم به عقب برمیگردانم. خاطرات یکسال و نیم گذشت…
27 Jul 2026, 21:29 UTC267 views9 reactionsread 7 August 2026 [۳۰ روز، ۳۰ نوشته]
#روز ۲۰
خیلیها در شهر من زندگی نمیکنند. خیلیها به اندازهی جمعیت کرهی زمین منهای حدود ۱۶۰ هزار نفر. از این ۱۶۰ هزار نفر، دوستان زیادی پیدا کردم. حالا در شهر آشنایانی دارم که اتفاقی همدیگر را ببینیم. حالا شهرم به جایی رسیده است که برایم کوچک شده باشد. حالا در شهرم آشنایان زیادی دارم. امّا خیلیها در شهر من زندگی نمیکنند. خیلیها به اندازهی جمعیت کل کشورم. روز اولی که در شهر قدم گذاشتم و…
❤9
26 Jul 2026, 20:10 UTC236 views8 reactionsread 7 August 2026 [۳۰ روز، ۳۰ نوشته]
#روز ۱۹
۱۱ آذر بلیت هواپیما داشتم. سه روز قبلش هنوز نمیدانستم واقعا قرار است بروم یا نه. همهچیز تا همان ۷ آذر که ویزایم به دستم رسید نامعلوم بود. با این حال در سه روز همهچیز را جمع کردم و ۱۱ آذر بلیت هواپیمایم بود. هواپیمایم صبح زود بود و شب به مقصد رسیدم. کل روز را گریه کردم. از هواپیمای اولم تا وقتی پایم را در اتاق موقت جدیدم در یک قارهی جدید گذاشتم. روز بعد چشمهایم پف داشت. و روز بعدش.…
❤8
25 Jul 2026, 20:51 UTC285 views6 reactionsread 7 August 2026 برای نوشتن این چالش حساسیتهای نوشتن قبلیام را ندارم. دیگر به چینش کلمات فکر نمیکنم. پنج دقیقهای افکارم را نوشته میکنم و رد میشوم. فکر میکنم این هم قدمی از #در_التیام است. گاهی پیچیده نکردن افکار مهمتر از زیباتر کردنشان است.
❤6
25 Jul 2026, 20:48 UTC276 views3 reactionsread 7 August 2026 [۳۰ روز، ۳۰ نوشته]
#روز ۱۸
در دو سال گذشته یکی از مهمترین اهدافم این بوده که دوباره به کودکیام برگردم. چیزهایی که ازشان لذت میبردم، چیزهایی که دلتنگشان میشدم را دوباره تکرار کنم.
غذاهای موردعلاقهام را با لذت کودکی امتحان کردم. کتابهای کودک و نوجوان را دوباره زندگی کردم. سعی کردم مثل کودکی برای همهچیز ذوق کنم. غروب را به همه نشان دادم، با دیدن حلزونها دوباره شگفتزده شدم. کار دستی و نقاشی را امتحان کردم. و…
❤3
24 Jul 2026, 14:45 UTC293 views7 reactionsread 7 August 2026 [۳۰ روز، ۳۰ نوشته]
#روز ۱۷
میپرسید چه زمانی مسیر زندگیات به کلی تغییر کرد؟ میگویم زمانی که کمک گرفتم. زمانی که میدانستم دارم غرق میشوم، میدانستم هیچ راهی وجود ندارد و با اینحال بزرگترین ترسم این بود که فقط یک بار بگویم «کمک». در کودکی آدم بیشتر کمک میخواهد؛ برای بریدن کاردستیای، برای به دست آوردن چیزی از بالای طبقه، برای دستشویی رفتن، برای غذا پختن، برای گریه کردن. نمیدانم در بلوغ چه اتفاقی میافتد که آد…
❤7
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @MyMissingPlanet. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.