21 Aug 2026, 12:51 UTC57 views1 reactionsread 21 August 2026 شهریور که میرسد،
تابستان آرامآرام چمدانش را میبندد؛
اما هنوز عطر آفتاب
روی شانههای عصر مانده است.
شهریور، ماهِ میانِ ماندن و رفتن است؛
نه آنقدر گرم که دلت هوای تابستان کند،
نه آنقدر سرد که پاییز را صدا بزنی...
ماه خاطرههاست،
ماه غروبهای طلایی،
ماه دلهایی که میانِ رفتنِ فصلها
به بعضی آدمها بیشتر فکر میکنند.
شهریور یعنی
آخرین بوسههای خورشید بر گونهی زمین،
آخرین ترانههای تابستان
و شروعِ آرامِ دلتنگی بر…
👏1
21 Aug 2026, 09:09 UTC71 views1 reactionsread 21 August 2026 Photo
کودکی یعنی هنوز باور داشته باشی
که آسمان، آنقدرها هم دور نیست…
کافیست دستهایت را بالا ببری
و رؤیاهایت را محکم بگیری.
چه زیباست تماشای دو کودک
که میان این همه ابرِ خاکستری،
رنگینترین آرزوهایشان را به آسمان سپردهاند؛
انگار میدانند زندگی،
هرچقدر هم ابری باشد،
باز جایی برای پروازِ امید باقی میگذارد.
کاش هیچ کودکی
زودتر از رؤیاهایش بزرگ نشود،
کاش دستهای کوچکش
همیشه برای گرفتن بادکنکها باشد،
نه برای گرفتن دامنِ …
👏1
20 Aug 2026, 19:02 UTC89 views1 reactionsread 21 August 2026 Photo
گاهی زندگی شبیه همین چمدان است؛
پر از خاطراتی که نمیشود جا گذاشت،
و راههایی که نمیدانیم به کجا ختم میشوند.
کودکی،
با تاب و سرسرهای در دوردستِ خاطرهها جا مانده،
و قطاری از کنارمان میگذرد
که هر بار، بخشی از گذشته را با خود میبرد.
اما هنوز میان ریلهای سردِ روزگار،
گلهایی میرویند؛
کوچک، ساده و امیدوار...
انگار زندگی آرام در گوشمان میگوید:
«هرچقدر هم راهت مهآلود باشد،
باز هم میشود در مسیرت
برای دوست داشتن…
👏1
20 Aug 2026, 09:12 UTC89 views2 reactionsread 21 August 2026 گاهی زندگی، شبیه جادهایست که مقصدش را نمیدانیم؛
فقط میرویم، با کولهباری از خاطره،
با زخمهایی که کسی ندیده،
با لبخندهایی که پشتشان هزار بغض پنهان مانده است.
ما آدمها، بیشتر از آنچه تصور میکنیم،
در سکوتِ خویش بزرگ میشویم.
بعضی دردها میآیند تا ما را نشکنند،
بلکه یادمان بدهند کجا باید محکمتر بایستیم؛
بعضی رفتنها اتفاق میافتند
تا معنای ماندن را بفهمیم،
و بعضی آدمها از زندگیمان عبور میکنند
تا جای خالیشان،…
❤2
20 Aug 2026, 09:10 UTC170 views1 reactionsread 21 August 2026 Photo
کودکی آمد،
با دستهای کوچک و رؤیاهای بزرگ؛
و زمان، آرامآرام
او را از میانِ دانههای شن عبور داد...
کودکی رفت،
جوانی شکفت،
و ناگهان دیدیم
پیرمردی نشسته است
در انتهایِ ساعتِ زندگی.
چه زود میگذرد این قصه؛
انگار عمر،
فقط فاصلهایست
میانِ یک لبخندِ کودکانه
و چشمانی که به گذشته خیره ماندهاند.
ای زندگی،
کاش پیش از ریختنِ آخرین دانهی شن،
یادمان بدهی
که عشق بورزیم،
که ببخشیم،
که زندگی کنیم...
چرا که ساعتِ شنی برنمیگ…
👏1
19 Aug 2026, 10:10 UTC107 views1 reactionsread 21 August 2026 Photo
چه کسی گفته عشق، همیشه جوان و بیقرار است؟
گاهی پیرمردیست
که پشت میزِ تنهایی نشسته
و با دستهای خستهاش،
قلبی را میدوزد که از دوریِ تو شکسته است...
هر تکه از این قلب،
خاطرهای از توست؛
هر بخیهاش،
یک «دوستت دارم» ناگفته،
و هر ضربانش،
نام تو را آرام و عاشقانه تکرار میکند.
من اگر روزی قلبم شکست،
نمیخواهم کسی آن را دور بیندازد؛
میخواهم بماند...
تا دستی مهربان پیدا شود
و دوباره آن را برای عشقِ تو بدوزد.
آخر بعضی …
💔1
18 Aug 2026, 13:49 UTC122 views1 reactionsread 21 August 2026 Photo
گاهی برای روییدن،
فقط یک قطره کافیست؛
قطرهای از جنسِ امید،
از جنسِ عشق،
از جنسِ دستی که هنوز
به معجزهی زندگی ایمان دارد.
درست شبیه همین تصویر؛
جایی که زمین ترک خورده،
اما دلِ خاک هنوز
خوابِ شکفتن میبیند...
چه زیباست وقتی
در خشکترین فصلِ زندگی،
کسی از راه میرسد
و با یک جرعه محبت،
گلهای خاموشِ دل را بیدار میکند.
شاید زندگی همین باشد؛
اینکه حتی میان تمام ترکهای دنیا،
برای یک گل آب باشی،
برای یک دل امید،
و ب…
👍1
17 Aug 2026, 10:06 UTC145 views1 reactionsread 21 August 2026 Photo
گاهی باید از تمامِ آنچه پشت سر گذاشتهای عبور کنی؛
از خاطرهها، از دلتنگیها، از آدمهایی که ماندن را بلد نبودند...
و راه بیفتی،
با چراغی کوچک در دست،
به سوی دریایی که هنوز
رازِ آرامش را میداند.
شاید زندگی همین باشد؛
رفتن در دلِ تاریکی،
با نوری که خودت روشن کردهای،
و باور به اینکه
آنسوی هر غروب،
دریایی هست
که تو را دوباره به خودت برمیگرداند.
☘️
@IIroozgaarII
💔1
14 Aug 2026, 10:31 UTC195 views2 reactionsread 21 August 2026 Photo
تو را دوست دارم؛
شبیه پروانهای
که با تمامِ ظرافتِ بالهایش
به یک سنجاقِ سرد گره خورده است...
میانِ ماندن و رفتن،
میانِ عقل و جنون،
هر بار که خواستم از تو رها شوم،
بیشتر در هوایت گرفتار شدم.
تو همان عشقی هستی
که شاید آزادیاش درد باشد،
اما نبودنش
از هزار قفس تنگتر است.
اگر عشق، قفس باشد،
من همان پروانهام
که با همهی زخمهایش
هنوز آرزوی پروازش را
در تو جستوجو میکند...
☘️
@IIroozgaarII
❤2
14 Aug 2026, 10:27 UTC158 viewsread 21 August 2026 Photo
در آن دخمهی خاموش،
دل و عقل را به زنجیر کشیدهاند؛
یکی با چشمِ تمنّا به نور مینگرد
و دیگری، با حسابِ هراس،
کلیدها را در مشت میفشارد.
چه غریب است انسان؛
گاه زندانبانِ خویش میشود،
گاه با زنجیرِ منطق،
عاطفه را به دیوار میبندد
و گاه با زنجیرِ عشق،
راهِ عقل را میبندد.
اما نور، از پشتِ میلهها میتابد؛
انگار هنوز چیزی در این جهان
به آزادی ایمان دارد.
شاید رهایی آن روز آغاز شود
که دل و عقل،
به جای کشیدنِ زنجیرِ یکد…
14 Aug 2026, 10:21 UTC137 viewsread 21 August 2026 Photo
گاهی زندگی شبیه همین طناب است؛
جایی میانِ رفتن و ماندن،
میانِ شکستن و دوباره بههم پیوستن...
بعضی گرهها باز نمیشوند،
بعضی زخمها ترمیم نمیشوند،
اما دستهایی هستند که
حتی در اوجِ شکست،
هنوز رهایت نمیکنند.
شاید امید همین باشد؛
اینکه طنابِ پارهشدهی زندگی را
با تمامِ رشتههای ازهمگسیختهاش
در دست بگیری و بگویی:
«هنوز تمام نشدهام...
تا وقتی دستی برای ادامه دادن دارم،
هیچ شکستی پایانِ راه نیست.»
☘️
@IIroozgaar…
13 Aug 2026, 21:28 UTC160 views2 reactionsread 21 August 2026 Photo
گاهی تمامِ زندگی،
در نوکِ یک قلم خلاصه میشود؛
در نقطهای که هنوز نوشته نشده،
اما هزاران حرف
در انتظارِ آن نشستهاند.
آدمی میرود،
سایهاش میماند،
و واژهها
ردّ قدمهایش را
بر صفحهی خاموشِ روزگار حک میکنند.
شاید هر خط،
آغازِ قصهای باشد
که هنوز کسی آن را نخوانده است؛
و هر نقطه،
پایانِ دلتنگیای
که قرار است روزی
به شعر تبدیل شود.
گاهی باید نوشت؛
نه برای آنکه کسی بخواند،
برای آنکه دل
از سنگینیِ ناگفتهها
سبک شو…
💔2
Showing the 12 most recent of 20 posts we hold for @IIroozgaarII. View and reaction counts are the latest single reading for each post, not a live figure, and a recent post is still accumulating both. A view count marked ≈ was rounded by Telegram before we ever saw it — t.me prints views in full below 1,000 and to three significant figures above, so ≈1,200,000 means somewhere between 1,150,000 and 1,249,999. Unmarked counts are exact. Text is reproduced from the public post preview and truncated for length.